<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675</id><updated>2011-04-22T04:51:06.174+04:30</updated><title type='text'>ياوه</title><subtitle type='html'>وب نوشت‌هاي محمد لكي</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>54</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-115575382332874268</id><published>2006-08-16T22:12:00.000+03:30</published><updated>2006-08-16T22:13:43.360+03:30</updated><title type='text'>مطالبات حداقلي؛ نتايج حداكثري</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;نتايج سوم تيرماه هشتاد و چهار اصلاح طلبان را آنچنان به اغماء فرو برد كه تا چند ماه پس از آن تنها بهت زده "ناظر" جريانات سياسي كشور بودند. ليدرهاي اين جريان پس از اين شوك حتا به درستي نمي‌توانستند برآيند فعاليت‌هاي سياسي آينده خود را ترسيم كنند. بگونه‌اي كه جبهه مشاركت كه به عنوان متشكل ترين سازمان اين جريان (چه از لحاظ تئوريك و چه از لحاظ تشكيلاتي) شناخته مي‌شود، در ابتدا گزينه ‍»سكوت» را برگزيد و آن را سياست اصلي اين حزب در ابتداي به قدرت رسيدن دولت مهرورز اعلام داشت. گزينه امهال و اجازه تبيين و اعمال سياست‌هاي دولت جديد تا بروز نتايج اوليه آن در نظر اول سياست ناپسند و به دور از تعقلي به نظر نمي‌رسيد، ولي اعلام اين راهكار درست پس از به قدرت رسيدن احمدي‌نژاد باب استفاده از گزينه‌هايي همچون موج سواري،‌ ترس و خودي و غير خودي را در بين سياسيون و من جمله تحريميان كه هنوز در تئوري توطئه و خيانت خويش سردرگم بودند بيشتر گشود. البته به زودي جبهه مشاركت نيز پا را از دايره‌ي تحديد خود ساخته فراتر نهاد و به يكي از منتقدين اصلي دولت جديد مبدل گرديد. ناگفته نماند اقدامات راديكال و دور از تعقل دولت جديد نيز كاتاليزور اين جريان شد و بدان سرعت بيشتري بخشيد تا سايه‌هاي ذهن متألهين اين قوم را به كناري براند و آنها را مجبور به موضع گيري‌هاي صريح و گاه تند بنمايد. البته اين آشفتگي به مشاركت ختم نمي‌شود كه چه بسا ديگر گرو‌ه‌ها نيز حال و روز بهتري از آنها نداشتند. سازمان مجاهدين انقلاب نيز در ابتداي امر طي بيانيه‌اي با اعلام آمادگي براي همكاري با دولتيان جديد بيش از پيش جبهه اصلاحات را با اتهامات قبلي روبرو ساخت، و بحث خودي و غير خودي را تا بدانجا پيش برد كه مؤتلفان خود در انتخابات نهم را منتقدان جدي سياست در پيش گرفته خويش يافت. سازماني‌ها در توجيه و استدلال سياست خويش از براهيني همچون استفاده از حداقل‌ها و تمامي امكانات به سود كشور دفاع مي‌نمودند. هر چند آنها نيز پس از چندي به جرگه منتقدين دولت بخصوص در حوزه اقتصاد پيوستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ديگر طيف اين جبهه نيز ياران كروبي در تكاپوي راه اندازي "اعتماد ملي" بودند. آنان كه در انتخابات رياست جمهوري با شعارهاي پوپوليستي و جذابشان سوژه جالبي براي ديگر فعالين بودند، و حتا از سوي ياران قديم مورد نقد بودند كه با شكست قطعي كانديدايشان به تقسيم آراء اصلاح طلبان كمك خواهند كرد، هنوز سرمست از نتايج قريب به پيروزي كانديدايشان و شكست سخت منتقدانشان، نامه كروبي به رهبري و دستكاري‌ها و تخلفات انتخاباتي را روزي چند مرتبه براي خود دوره مي‌كردند. ياران شيخ خيلي سريع با استفاده از نام و اعتبار و امكانات رئيس خويش اقدام به راه اندازي روزنامه و سايت و دفتر و شعب استاني نمودند. و هنوز هم در تكاپوي گسترش حزب قائم به فرد خويشند. هر چند لحن تند و صريح كروبي گاه چونان بلوايي در ميانه‌ي اين كاراز به راه مي‌اندازد و نامه‌ها و گفته‌هاي تند شيخ به جاي مابقي حزبش كاركرد دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما ملي مذهبي‌ها و نهضت آزادي نيز كه پس از سال‌ها به عنوان مؤتلفي جدي در رقابت انتخاباتي شركت جسته بودند، نه تنها حضور در دور اول را تجربه كردند بلكه با حمايت از هاشمي بسياري از تابوهاي خود ساخته را نيز شكستند تا نشان دهند كه بيش از پيش عزم خويش را براي حضور در عصه جزم نموده‌اند. سياسيون قديمي اين دو گروه در ميدان عملگرايي فعال‌تر و قدرنمندانه‌تر از گذشته حضور پيدا كرده بودند و پس از كارزار انتخابات نهم نيز نه تنها مانند ديگر مؤتلفان خويش سردرگم و مبهوت نمي‌نمودند بلكه خيلي زود باب نقد دولت را گشودند. و حضورشان در دايره غير خودي‌ها خيلي زود رواديد آنها را براي پيوستن به جمع منتقدين صادر كرد. عدم وجود پايگاه اجتماعي مرتبط و مترتب با اقشار مختلف جامعه به عنوان مهمترين ركن فعاليت احزاب سياسي و تنها تكيه به چند چهره سياسي- انقلابي اين گروه را تنها به عنوان نماينده افكار بخشي كوچك از جامعه سياسي قرار داده است كه پس از تجربه انتخابات نهم و احياء دوباره،‌ جاني تازه گرفته‌اند و حضور در عرصه سياست كشور و بازگشت به اجتماع را ولو تنها به عنوان اپوزيسيوني كم قدرت به عنوان سياستي مقبول و معقول با جديت تمام دنبال مي‌كنند. آنان با حضور در انتخابات و چند حركت ديگر سياسي،و با انتخاب گزينه‌ي "حضور در عرصه" ، با تعامل با نزديكترين احزاب سياسي همسو، تمام تلاش خويش را در بالا بردن ظرفيت حزب و طيف خويش پس از انتخابات بكار گرفته‌اند. هر چند كه در منتها اليه اين جناح نيز تنها مشاركت و سران آنها هستند كه به طور جدي با آنها تعامل دارند و ديگر گروه‌ها هنوز در گير و دار هزينه‌ي همكاري با آنها به سر مي‌برند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گروه ديگري كه در جبهه اصلاحات خود را سهيم مي‌دانند تكنوكرات‌هاي ليبرالي هستند كه در انتخابات از هاشمي حمايت مي‌كردند. "كارگزاران" و "اعتدال و توسعه" به عنوان ليدرهاي جريان ميانه سياست كشور در انتخابات از تمامي ظرفيت‌هاي مالي و معنوي خويش بهره جستند تا پير سياست ايران را بار ديگر بر مسند قدرت تكيه دهند. اين طيف كه با بهره جستن از حاميان بزرگ و متمول (كه به دليل سياست‌هاي اقتصاد آزاد هاشمي، با وي همراه شده بودند) با در نظر گرفتن امكانات وسيع خود، نتيجه انتخابات را به سود خويش پيش بيني مي‌نمودند. ولي پس از سوم تير و برگشتن ورق آنان كمتر از ديگر اصلاح‌طلبان وارد عرصه نقد شدند. در اين طيف تنها فراكسيون وفاق در مجلس بود كه گه‌گاه در ائتلاف با فراكسيون اقليت و اصولگرايان ناراضي در رأي اعتماد به كابينه تا حدودي احمدي‌نژاد را آزردند. پس از آن بعضا تنها در مقام منتقد سياست‌هاي اقتصادي دولت ظاهر شدند. اين طيف كه قاطبه و تمامي فعاليت خود را بر روي تكنوكرات‌ها و چهره‌هاي سياسي و اقتصادي معطوف داشته،‌ بعد از انتخابات نيز همان رويه را در پيش گرفت و مانند مشاركت و مجاهدين انقلاب سعي در بازسازي تشكيلاتي خود در ميان عموم اقشار ندارد. و اما گروه‌هاي كوچكتري مانند احزاب همبستگي و مردمسالاري و يا انجمن‌‌هاي اسلامي معلمان و اساتيد و ... كه كمتر اثري در معادلات سياسي داشتند و يا در خوشبينانه‌ترين حالت در ميان گروه‌هاي مذكور حل شده بودند نيز پس از انتخابات فارغ از هرگونه صف‌بندي انتخاباتي،‌ هيچگاه به صورت جدي وارد گود نشدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما انتخابات پيش رو پس از سه شكست متوالي براي گروه‌هاي مذكور مي‌تواند مختصات جديد را برايشان ترسيم كند. آنان كه در انتخابات نهم گزينه‌هايي جديد و مدرني را تجربه كردند،‌حال بيشتر به استفاده از چنين واژ‌ه‌هايي در ادبيات سياسي خويش واقف گشته‌اند. ائتلافي كه اصلاح‌طلبان در پايان بهار هشتاد و چهار تحت عنوان «مبارزه با تحجر» به آن متوسل شدند، تجربه بسيار جذابي بود . طيف‌هاي مختلف با تمامي انتقادات و افتراق به آن دست يازيدند تا شايد هزينه متحمله را كاهش دهند. هر چند اين تجربه جذاب نتيجه‌اي خوشايند به همراه نداشت. البته اصلاح طلبان پيش از اين نيز تجربياتي از اين دست مانند ائتلاف وسيع دوم خرداد را كه در مقايسه با سوم تير گسترده‌تر نيز بود و يا انتخابات مجلس ششم و .. را نيز در كارنامه خويش گنجانده بودند. ولي آنچه را كه ائتلاف سوم تير را از چنين حركت‌هايي تمايز مي‌دهد شرايط خاص و ويژه آن مي‌باشد. ائتلاف در جناح بازنده با در نظر گرفتن تمامي اختلاف نظرها و فترت در حالي شكل گرفت كه وقوع بدين وسعت و با استفاده از تمامي نيروها كمتر محتمل مي‌نمود. و خوشبين‌ترين تئورسين‌هاي اصلاحات نيز احتمال تشكيل چنين جبهه‌اي بدين گستردگي و آن هم در چنين شرايطي را نمي‌داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از سوم تير متفكرين و نيروهاي تئوريك اصلاحات سعي در تنوير زواياي اين شكست داشتند. هريك عاملي را در رقم خوردن چنين نتيجه‌اي سهيم مي‌دانست. اما يكي از گزينه‌هايي كه بسياري بر روي آن تأكيد داشتند نقش غير قابل كتمان عدم اجماع اصلاح طلبان براي رقم خوردن چنين نتيجه‌اي بود. بگونه‌اي كه همگان بر روي اجماع و ائتلاف به عنوان گزينه‌ي بدون جانشين و تنها راهكار ممكنه در انتخابات‌هاي آتي نام مي‌برند. سعيد حجاريان نيز در توجيه ضرورت اين امر، پا را فراتر نهاد و «ائتلافي از مؤتلفه تا نهضت آزادي» را پيش كشيد. البته تمامي نيروهاي جبهه اصلاحات‌ (چه بالقوه و چه بالفعل) همگي موافقت ضمني خود را با اين نوع ديدگاه بين داشتند. و لي هر چه به آوردگاه پيش‌رو نزديك مي‌شويم و شمارش معكوس براي انتخابات شوراها و خبرگان سير نزولي بيشتري را طي مي‌كند، كم و بيش نجواهايي كه تا ديروز بسيار مبهم بود و ضعيف، اينك به نداهايي رسا مبدل گشته است. ذكر "عدم ائتلاف" بعنوان گزينه اصلي چندي از گروه‌هاي اين جناح و يا احتمال عدم استفاده از گزينه‌ها و كانديداهاي طيفي خاص مي‌تواند حامل پالس‌هاي خطرناكي به سمت اردوگاه اصلاح‌طلبان باشد. باز شدن باب عدم تطابق سياست‌هاي گروه‌هاي مختلف با يكديگر در انتخابات پيش رو و يا اجراي نقش پدرخواندگي و تحميل كانديداها و سياست‌هاي جريان قوي‌تر بر ديگران مي‌تواند به راحتي نتايج انتخابات‌هاي پيشين را برايشان به ارمغان بياورد. هر چند از هم اكنون به قطعيت نمي‌توان از بروز چنين اختلافاتي خبر داد ولي با در نظر گرفتن تجربيات گذشته نيز احتمال وقوع آن را نبايد دست كم گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسلما آنچه كه احزاب و گروه‌ها و شخصيت‌ها در پس ائتلاف بدنبال آن هستند، استفاده از امكانات بالقوه و بالفعل مؤتلفان خود در راستاي به نتيجه رساندن اهدافشان است. در سياست ايران ترسيم نمودار و رديف كردن اعداد و ارقام براي پيش بيني نتايج منتج از ائتلاف‌ها نظير آنچه كه سردبير محترم شرق آقاي قوچاني پس از بيست و هفتم خرداد ماه هشتاد و چهار پيش بيني كرده بود نه تنها كاري عبث كه با در نظر داشتن اقليم خاص سياست ايران مضحك نيز به نظر مي‌رسد. در انتخابات (و علي الخصوص انتخاباتي همچون شوراها كه نامزدها و فعاليت‌هاي انتخاباتي به اشل‌هاي كوچكتري تقسيم مي‌شود و شكل بومي تري به خود مي‌گيرد) استفاده از اين امكانات و سخت افزارها و نرم‌افزارها نقش تعيين كننده‌اي به خود مي‌گيرد. و بيش از چهره‌ها و گفته‌ها و حمايت‌ها، امكانات و هزينه‌ها و تلاش‌ها تعيين كننده خواهد بود. اجماع بر روي گزينه‌هايي مشخص در شهرها و واحدهاي كوچكتر درچنين انتخابات‌هايي مي‌تواند تمركز فعاليت‌هاي نيروهاي همسو را بر روي گزينه‌هاي محتمل‌تر تجميع ببخشد و احتمال پيروزي را افزايش دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين آمال تنها در صورتي ميسر خواهد بود كه تمامي نيروهاي اصلاحات با سنجيدن شرايط و با در نظر داشتن حداقل مطالبات تنها به حداكثر نتيجه بيانديشند و تمام توان خود را براي به ثمر رساندن آن بكار ببندند. البته منظور نگارنده از ذكر حداقل مطالبات نه پشت كردن به آرمانها و ناديده گرفتن اصول بلكه با در نظر داشتن جميع شرايط انتخاب بهترين گزينه‌هاي ممكنه كه احتمال اجماع روي آنها بيشتر است مي‌باشد. ولي آنچه كه جو سياسي كنوني اصلاح‌طلبان نشان مي‌دهد، فاصله آنها با اتخاذ چنين سياست‌هايي (حداقل در مقام عمل) مي‌باشد. البته در مقام حرف، سخنان زيادي در رابطه با اهميت و ضرورت ائتلاف به ميان آورده‌اند ولي در عمل تاكنون چيز ديگري مشاهده مي‌شود. به هر روي بايد اميدوار باشيم كه اصلاح‌طلبان با دريافتن شرايط خاص و ويژه انتخابات پيش رو با كنار نهادن اختلاف‌هاي نظري و عملي دست به ائتلافي گسترده بزنند و از تمامي امكانات خويش براي پيروزي در انتخابات پيش رو بهره بجويند. چرا كه تجربه ثابت كرد ديگر در انتخابات حتا يك كرسي در دورافتاده‌ترين روستا را نيز نبايد به راحتي از دست داد!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-115575382332874268?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/115575382332874268/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=115575382332874268&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/115575382332874268'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/115575382332874268'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2006/08/blog-post.html' title='مطالبات حداقلي؛ نتايج حداكثري'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-114249172122471305</id><published>2006-03-16T10:17:00.000+03:30</published><updated>2006-03-16T10:18:41.240+03:30</updated><title type='text'>خاطره‌اي از گنبد فيروزه‌اي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;موضوعي چند روز پيش در بين اخبار توجهم را جلب كرد كه يادآور مسائلي برايم گشت كه بي‌تناسب با قضاياي رخ داده نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپيزود اول:&lt;br /&gt;مهر ماه سال80- دانشگاه آزاد يزد&lt;br /&gt;تازه وارد دانشگاه شده‌ام. هنوز با حال و هواي يزد آشنا نيستم. براي ثبت نام كه آمده بودم پلاكاردهايي با عنوان كنگره عروج  بر در و ديوار شهر رخ مي‌نماياند كه كنجكاوي‌ام را برانگيخته بود. كم و بيش و از گوشه و كنار زمزمه‌هايي به گوش مي‌رسد. زمزمه‌اي كه دهان به دهان نزد ورودي‌هاي جديد در خوابگاه مي‌گردد؛&lt;br /&gt;- قراره شهيد تو دانشگاه دفن كنند.&lt;br /&gt;- شنيدي ميخوان دانشگاه رو قبرستون كنند.&lt;br /&gt;- ميگن اول قرار بوده تو دانشگاه تهران و يه دانشگاه ديگه شهيدها رو دفن كنن ولي مثل اينكه اونا اجازه ندادن و مجبور شدن بيارنشون اينجا.&lt;br /&gt;- مگه شهيدها درخت اند كه مي‌خوان اينور و اون‌ور تخمشون رو بكارن؟!&lt;br /&gt;- اي بابا ما هم عجب جايي قبول شديم‌ها! همه قبول مي‌شن يه دانشگاهي كه حال كنند ما هم بهشت زهرا قبول شديم!&lt;br /&gt;- ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپيزود دوم:&lt;br /&gt; آيان ماه 80- بيمارستان امير اعلم تهران&lt;br /&gt;عصر است و خورشيد در حال غروب. روي تخت بيمارستان دراز كشيده‌ام. تا چند لحظه ديگر وقت عملم فرا مي‌رسد. به دليل اينكه از صبح ناشتا بوده‌ام ديگر رمقي برايم باقي نمانده. با كنترل تلويزيون بازي مي‌كنم. از اين كانال به آن كانال. تيزري توجهم را جلب مي‌كند.&lt;br /&gt;چند رزمنده در حال خنده و عبور به سمت منطقه عملياتي هستند. در پس زمينه صداي نوحه‌اي به گوش مي‌رسد:‌" اي لشگر صاحب زمان ، آماده باش آماده باش". لحظه‌اي بعد صداي بم گوينده بر روي تيزر جلب توجه مي‌كند؛ " تدفين هشت تن از شهداي گمنام دفاع مقدس در دانشگاه آزاد اسلامي يزد با حضور چهره‌هاي لشگري و كشوري. زمان: 15 ...   كنگره آسماني عروج- بسيج دانشجويي استان يزد".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپيزود سوم:&lt;br /&gt;آذر ماه 80- دانشگاه آزاد يزد&lt;br /&gt;دانشجويان معترضند. همه از تدفين شهدا در دانشگاه ناراضي‌اند. نكته جالب توجه نارضايتي طيف‌هاي مختلف فكري است؛&lt;br /&gt;-          اينا مي‌خوان از شهدا استفاده ابزاري بكنن.&lt;br /&gt;-          بابا مگه جا قحط بود كه اينجا دفنشون كردند.&lt;br /&gt;-          اين هم توهين به شهيدهاست هم به دانشجوها.&lt;br /&gt;-          ...&lt;br /&gt;انجمن اسلامي دانشگاه در عين اينكه از بدنه‌اي كاملا اصولگرا تشكيل شده، اقدام به پخش نظرسنجي در ميان دانشجويان مي‌نمايد. بسيج نيز در پي انتقاد از اين عمل است ولي اينان وامدار پدران معنويشان هستند.پس مسئله به سادگي حل مي شود. نيمه اعتراضات خاموش نيز فروكش مي‌كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپيزود چهارم:&lt;br /&gt;اسفند ماه 83- دانشگاه آزاد يزد – محل تدفين شهدا&lt;br /&gt;چند سالي از اين قضايا گذشته. اكنون همه به گنبد فيروزه‌اي رنگ خو گرفته‌اند و بي تفاوت از كنارش عبور مي‌كنند. بسيج نيز با توجه به جذب مالي به خاطر چنين فعاليت‌هايي مدام هر ساله كنگره‌اي براي سالگرد تدفين شهدا برگزار مي‌كند. مراسم شب‌هاي قدر و  سوگواري‌هاي دهه محرم نيز در جوار همين مكان انجام مي‌گيرد. و به همين دليل و مطابقت آن با ايام محرم چادري بزرگ و كنگره‌اي به سبك سيرك‌هاي اروپايي در اين مكان استوار گرديده است كه مراسم در زير آن انجام مي‌گيرد.&lt;br /&gt;مقارن با همين ايام، سومين همايش بزرگ فني و مهندسي سراسر كشور در دانشگاه ما در حال انجام است. از تمامي استان‌ها و دانشگاه‌هاي كشور دانشجوياني در دانشگاه‌مان حضور يافته‌اند.&lt;br /&gt;بسيج دانشگاه در اعتراض به نحوه پوشش دانشجويان مدعو اقدام به تحصن در مقابل محل برگزاري كلاس‌هاي آموزشي مي‌نمايد كه سپس دامنه آن تا جلوي درب دفتر رياست دانشگاه نيز كشيده مي‌شود.&lt;br /&gt;انجمن كه پس از سه چهار دوره پوست اندازي نموده باحضور چند تن از دوستان و شخص بنده، حداقل از لحاظ ظاهري با دوره‌هاي پيش تفاوت‌هاي قابل توجهي نموده است. بيانيه‌اي در تقبيح اين اعمال بر عليه بسيج دانشجويي از سوي انجمن اسلامي منتشر مي‌گردد. كركري‌ها و تهديدها بالا مي‌گيرد. جو به شدت متشنج است.&lt;br /&gt;آب بسيار گل آلود گشته است و زمان ماهي‌گيري فرا رسيده. مسئول نهاد رهبري دانشگاه كه همچون ديگر اصولگرايان استان منتظر چنين فرصتي براي ضربه زدن به رياست دانشگاه بود با توسل به نوچه‌هاي خويش و اعضاي بسيج نمايشي پر طمطراق ترتيب مي‌دهند. وي با حضور در مكان تدفين شهدا با گريه و زاري و قسم به خون شهدا به از دست رفتن اسلام توسط چند دانشجوي كم حجاب متوسل مي‌شود تا به ديگر مقاصدش دست يابد.&lt;br /&gt;زمزمه‌اي در گوشم زنگ مي‌زند:&lt;br /&gt;           "  اينا مي‌خوان از شهدا استفاده ابزاري بكن ".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپيزود پنجم:&lt;br /&gt;تير ماه 84- جلوي دانشكده افشاريان&lt;br /&gt;فصل امتحانات است. در گرماي تابستان كوير هر كسي به دنبال ماوايي مي‌گردد كه از گزند آفتاب زننده‌اش در امان باشند. همه با كتاب‌ها و جزواتي در دست به زير سايه‌اي خزيده‌اند و تند تند در حال ورق زدن يادداشت‌هايشان هستند. نگاهم به دور خيره مي‌شود. زير گنبد فيروزه‌اي معراج هم مامن دختراني كه منتظر گشوده شدن درب سالن امتحانات هستند شده. ولي موضوعي ناراحتم مي‌كند. دختركان روي اضلاع قبور هشت ضلعي نشسته‌اند و در حال گفتگو و خنده و خواندن جزواتشان هستند. چهره‌اي به سرعت از ذهنم مي‌گذرد و باز ندايي در گوشم زمزمه مي شود؛&lt;br /&gt;     " اين هم توهين به شهيدهاست هم به دانشجوها ".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپيزود ششم:&lt;br /&gt;اسفنماه 84- تهران&lt;br /&gt;سايت ادورار نيوز را باز مي‌كنم. خبري در بالاي صفحه خودنمايي مي‌كند؛&lt;br /&gt;"اعتراض دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف به تدفين چند شهيد در اين دانشگاه".&lt;br /&gt;صفحه اخبار تصويري را باز مي‌كنم. تصاويري از تحصن دانشجويان در محل مقرر براي دفن شهدا در آْن دانشگاه مي‌بينم. فورا با دوستي از دانشجويان شريف تماس مي‌گيرم. هنوز سوالي نپرسيده خود شروع به تعرف مي‌نمايد. در بينابين سخنانش مطالب جالبي مي‌شنوم؛&lt;br /&gt;" امروز تو دانشگاه گاز اشك آور زدن. تازه لباس شخصي ها هم ريخته بودن تو دانشگاه و تا تونستن از خجالت بچه‌ها در اومدن. جالبش اينه كه بچه‌هاي انجمن رو حسابي نوازش مي‌دادن، مثل اينكه از قبل سوژه‌هاي اصلي تعيين شده بود و با قرار قبلي ريخته بودن تو دانشگاه!". " امروز براي ورود به دانشگاه كارت بسشيج هم كفايت مي‌كرد!". " فرمانده لباس شخصي‌ها هم نوحه خونشون شده بود . همون يارو حداديان كه تو تلويزيون هم برنامه اجرا مي‌كنه. شده بود ليدرشون و بهشون خط مي‌داد". " در حين اين قضايا هم بعضي از بچه‌هاي راديكال هم رفتن شيشه در دفتر و ساختمون رئيس دانشگاه رو شيكستن و كتكش زدند". و ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپيزود هفتم:&lt;br /&gt;اسکیزوفرنیا !&lt;br /&gt;شهدا  در اين دانشگاه هم به زور دفن شدند و قصه همچنان باقي است. البته فکر نمی کنم هیچکدام از دانشجویان منکرفداکاری های کسانی شوند که برای آنان از جان خویش گذشتند ولی نباید حرمت و جایگاه هر چیزی را برای استفاده ابزاری زیر سوال برد.&lt;br /&gt;اميدوارم دانشجويان اين دانشگاه نيز همچو من به زمزمه‌هايي نابه هنگام دچار نگردند!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما در دل اين قضايا داستان ديگري هم بود كه آن نيز به نوبه خود برايم جالب مي‌نمود؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپيزود اول:&lt;br /&gt;پائيز83- دانشگاه علم و صنعت تهران&lt;br /&gt; دانشجويان بسيج دانشگاه در اعتراض به صدور اجازه از سوي رياست دانشگاه براي حضور حبيب الله پيمان در مراسم انجمن اسلامي اين دانشگاه با ورود به دفتر وي اقدام به ضرب و شتمش مي‌كنند. سپس وي را دستگير كرده و مورد بازجويي قرار مي‌دهند و پس از چند ساعت و با در اختيار گرفتن اتوبوسي وي را به جلوي ساختمان وزارت علوم برده و به نشانه اعتراض در همانجا رهايش ميكنند.&lt;br /&gt;اين موضوع جز از چند تريبون غير رسمي بازتاب چنداني نيافت و تنها اعتراض برخي محافل آكادميك را برانگيخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپيزود دوم:&lt;br /&gt;زمستان84- دانشگاه شريف&lt;br /&gt;پس از ضرب و شتم دانشجويان معترض به تدفين چند شهيد گمنام در اين دانشگاه، چند تن از دانشجويان تندرو با راه يافتن به دفتر رياست دانشگاه وی را به باد کتک می گیرند.&lt;br /&gt;اين اقدام با محكوميت تمامي محافل آكادميك و حوزوي روبرو گرديد. و اخبار شبكه‌هاي سراسري نيز ماوقع را كامل پوشش دادند و تا توانستند بر علیه این حرکت و حول و حوش آن تبلیغ نمودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپيزود آخر:&lt;br /&gt;قضاوت&lt;br /&gt; ؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-114249172122471305?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/114249172122471305/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=114249172122471305&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/114249172122471305'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/114249172122471305'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2006/03/blog-post_16.html' title='خاطره‌اي از گنبد فيروزه‌اي'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-113956836732292229</id><published>2006-02-10T14:14:00.000+03:30</published><updated>2006-02-10T14:16:07.336+03:30</updated><title type='text'>... و ما نيز آتششان مي‌زنيم!</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;سحرگاه بود و خورشيد در حال تقلا بود تا نورش را به رخ تيرگي شب بكشد. با اينحال ميدان انقلاب شلوغ بود و تراكم رفت و آمد مردمي كه سعي داشتند هر چه سريعتر خود را به سر كار خويش برسانند در آن موقع صبح كمي برايم غير عادي مي‌نمود.&lt;br /&gt;من هم به دليل دوري دانشگاهم مجبور به خروج زود هنگام از منزل بودم و با اينكه مسافتي را طي كرده بودم ولي هنوز خواب آلود بودم وچشمانم به درستي گشوده نمي‌شد. در گوشه ديگر ميدان دكه روزنامه فروشي‌اي بود كه مثل هميشه و حتا در آن ساعات سحرگاه پذيراي عده‌اي بود كه تنها در حال مطالعه تيتر روزنامه‌ها بودند. از بين جمعيت راهي باز كردم. هوا هنوز تاريك بود و با سايه‌اي كه جمعيت ايجاد كرده بودند و همچنين خواب آلودگي من، كه آن هم مزيد بر علت شده بود، نمي توانستم به درستي تيتر و لوگوي روزنامه‌ها را ببينم. دو سه باري چشم چرخاندم. دنبال روزنامه شرق مي‌گشتم. تمامي لوگوها سياه بود (به دليل ايام محرم). نمي‌توانستم روزنامه مورد نظرم را پيدا كنم. رو به صاحب دكه گفتم: "آقا شرق داري؟" و جواب شنيدم: "نه هنوز نيومده".&lt;br /&gt;گفتم: "باشه پس يه اعتماد ملي بده".&lt;br /&gt;روزنامه را گرفتم و به راه افتادم تا سوار تاكسي شوم. در همين حين نگاهم به تيتر اول افتاد "سفارت دانمارك به آتش كشيده شد" ! هنوز با حيرت به عكس صفحه اول مي‌نگريستم كه اگر زودتر به خود نيامده بودم احتمالا با گارد كنار ميدان برخورد مي‌كردم! در مخيله خويش به دنبال كشوري بودم كه اين قضيه را بدان سمت سوق دهم؛ فلسطين، لبنان، سوريه، و ... .همينطور در حال رديف كردن اسامي بودم كه بهترين راه را مطالعه تيتر يك يافتم.&lt;br /&gt;باورم نمي‌شد، اين داستان در ايران اتفاق افتاده بود. بله؛ ايران ما ! يا بهتر است بگوييم ايران آنها! با غرولند سوار تاكسي شدم. همچنان هر كدام از مسئولين و غير مسئولين را كه مي‌يافتم خود و والده مكرمه‌اش را بي نصيب نمي‌گذاشتم. ناخودآگاه تن صدايم افزايش يافت و بلند گفتم: "خدايا ما كجا زندگي مي‌كينم!". راننده تاكسي كه مرد ميانسال خوشرويي بود با بخند گفت: "چي شده جوون؟". رو به طرفش كردم و گفتم: "بخون آقا ببين چي شده. يه سري ‌‌‌[ ...] رفتن با وحشيگري كامل به خاك يه كشور تجاوز كردند و سفارتشو به آتيش كشيدن". پس از شرح كامل ماجرا براي راننده، خنده كنان پاسخ داد كه: "خب حق دارن عزيز من! وقتي همه مسئولين مي‌خوان جلوي هر مسئله‌اي تهاجمي برخورد كنند اين چندتا جوون آتيشي هم از اونا خط مي‌گيرن ديگه. مثلا تو قضيه سلمان رشدي اگه ما به جاي اونكه حكم واسش صادر مي‌كرديم مي‌اومديم كتاباش رو چاپ مي كرديم و بعدش با اون و چند تا از علماي جهان اسلام كه ماشاء الله كم هم نداريم مناظره مي‌ذاشتيم تا چرنديات اين بابا رو بشه الان اين همه ملت دنبال خزعبلات رشدي نبودن كه چي گفته و دستش واسه همه رو مي‌شد. مشكل ما اينجاست پسرم".&lt;br /&gt;تازه گفتگويم با راننده گل انداخته بود كه به ميدان آزادي رسيديم. پياده شدم و از راننده خداحافظي كردم. ديگر خورشيد با غرور تمام رخ مي‌نماياند . با چشماني نيمه بسته از تشعشع آفتاب به "ميدان آزادي" نگاهي انداختم. لفظی كه شايد فقط بر روي اين ميدان باقي مانده باشد! همچنان در اين فكر بودم كه به سرم زد مابقي قضيه را در روزنامه بخوانم.&lt;br /&gt;"تجمع عده‌اي از دانشجويان بسيجي". جالب اين بود كه تنظيم كننده خبر تفاوت ميان وحشيگري و تجمع را درنيافته بود (شايد هم تلفني و تذكري از بالا رسيده بود كه از چه كلماتي استفاده كنند). در ادامه متن به نكات جالبي برخوردم كه شايد اگر از ابتدا مي‌دانستم ناسزاهاي آبدارتري به مخاطبينش روا مي‌داشتم!&lt;br /&gt;"جانشين فرمانده نيروي انتظامي با حضور در محل حادثه اين عمل دانشجويان(!) را ستود و اين غيرت اسلامي را قابل تحسين دانست". فكر كنم ديگر معني تروريسم دولتي را نيز نيك دريافته باشيد!&lt;br /&gt;من نمي‌دانم اين عده‌اي كه به قولي دانشجو خوانده مي‌شدند و مثلا تجمع نموده بودند از كدامين اسلام و از كدامين محمد دفاع مي‌نمودند. اما تا جايي كه ذهنم ياري مي‌كند اسلامي كه من شناختم ديني بود كه مدارا با دشمنان و حفظ حريم و نحوه مقابله با خطاكار و مجرم با هر مشكل و معضل و ابهامي كه بود شخص و معين شده بود. آن محمدي كه من مي‌شناختم به هنگام فتح مكه به تمامي يارانش دستور داد كه با مشركين كاري نداشته باشند و همه‌گان در منزل خويش در امانند حتا ابوسفيان. شايد هم منظور آنها از اسلام دين ديگري است و محمد ديگري را پيروي مي‌كردند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://kazemzadh.blogfa.com/" target="_blank"&gt;دوستی&lt;/a&gt; نيز در توجيه يا تنوير وجوه اين اقدامات يادداشتي نگاشته بود تحت عنوان "&lt;a href="http://www.kazemzadeh.blogfa.com/post-12.aspx" target="_blank"&gt;اروپا خود در این آتش می دمد&lt;/a&gt;" كه در جواب ايشان بايد بگويم اولا چرا بايد با هر اشتباهي آتش در ميان باشد؟ ثانيا ايرادي هم ندارد ما نيز آنها را به آتش مي‌كشيم! ثالثا دريافتيد كه چرا به جاي امامه حضرت محمد(ص) بمبي در حال انفجار كشيده بودند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن:&lt;br /&gt;بنده ضمن تقبيح هر گونه اهانت به مقدسات هر كيش و آئيني نه از براي توجيه اين عمل روزنامه‌هاي اروپايي كه تنها براي توضيح قسمتي از دلايل طرز تفكر غربيان نسبت به دين اسلام و نكوهش هر گونه اباحه‌گري و همچنين تجاوزات وحشيانه به خاك و سفارت اين كشورها كه نه به سود اسلام و نه ايران است اين سطور را نگاشتم.و منتج شدن و تبادر هر گونه ذهنيتي را به خوانندگان محترم واگذار مي‌كنم.   &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-113956836732292229?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/113956836732292229/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=113956836732292229&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113956836732292229'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113956836732292229'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2006/02/blog-post.html' title='... و ما نيز آتششان مي‌زنيم!'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-113818329771491574</id><published>2006-01-25T13:23:00.000+03:30</published><updated>2006-01-25T13:31:37.733+03:30</updated><title type='text'>مسئولیت روشنفکر چیست؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;این سوالی است که شاید پاسخی صریح برای آن نتوان یافت و به حتم پاسخ آن نيز حالتي انتزاعي به خويش مي‌گيرد. و شاید تنها طراح آن پاسخي نكو در مقابل این پرسش قرار داد.&lt;br /&gt;سارتر؛ فيلسوفي كه هر چه در موردش قلم بچرخانيم، باز هم شايد نتوانيم حق مطلب را در موردش ادا كنيم. مردي كه با تمام دانش و داشته‌هايش، با مردم، كنار مردم، و براي مردم زيست. روشنفكري که تنها اين نام را به عنوان لقب يدك نمي‌كشيد بلكه خود تعريفي بود براي اين كلمه! من نيز به زعم خود و تنها در حد داشته‌ها و بزاعتم مي‌خواهم در موردش و در مورد تعهد و مسئوليتش در قبال جامعه و اين پرسش اساسي كه "مسئوليت روشنفكر چيست؟ " (سوالي كه خود طرح نمود و خود بهترين پاسخ را به آن داد) چند سطري كوتاه بنگارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سارتر؛ لوچي كه دنيا را بهتر از ديگران مي ديد!&lt;br /&gt;مساله روشنفكران و مسئوليت آنها در قبال جامعه براي سارتر از اهميت والايي برخوردار بود كه به صورت واضح در قسمت اعظمي از آثار وي نيز اين امر را مي‌توان مشاهده نمود. او در اين باره چند سخنراني در سال 1965 در ژاپن ايراد كرده و در كنفرانس ديگري نيز در بروكسل خلاصه‌اي از آن مطالب را ارائه كرده است.&lt;br /&gt;در ابتدا جا دارد ببينيم سارتر در مورد روشنفكر چگونه مي‌انديشد و چه مي‌گويد: « روشنفكر كسي است كه در آنچه به او مربوط نيست مداخله مي‌كند، زيرا او مدعي است كه به نام يك برداشت جامعي از انسان و جامعه سخن مي‌گويد.»&lt;br /&gt;به عقيده سارتر دانشمندي كه از محدوده تخصص خود خارج نمي‌شود، روشنفكر نيست. به گفته سارتر«‌همه اين افراد را نمي‌توان روشنفكر ناميد. هر چند روشنفكر به ناچار از درون اين متخصصان برمي‌خيزد».&lt;br /&gt;سارتر مي‌گويد متخصصي كه مثلا بمب اتم مي‌سازد اگر از تخصص خود خارج نشود، در موضع يك دانشمند باقي مي‌ماند و روشنفكر نيست. اگر مثلا همين دانشمند درباره كاربرد و عوارض سوء نيروي اتمي موضع گرفت؛‌ نظري مثبت يا منفي داد،‌ در آن صورت روشنفكر است.&lt;br /&gt;آلبرت اينشتين نابغه و فيزيكدان مشهور و اپن هايمر مخترع بمب اتمي آمريكا در زمان جنگ جهاني، هر دو زير بار نظارت دستگاه‌هاي نظامي و سرمايه‌داري در قلمرو اتمي نرفتند و از دستگاه دولتي با ميل و اراده خود خارج شدند، يا برتراند راسل كه ساليان دراز به كار بردن سلاح اتمي را محكوم ميكرد؛ مورد تحسين ژان پل سارتر بودند.&lt;br /&gt;همچنين ژان پل سارتر براي آندره ساخاروف پدر بمب هيدروژني شوروي، كه پيش از آمريكا اين افراد به آن دسترسي يافت احترام بسياري قائل بود، زيرا ساخارف پا را از تخصص خود فراتر گذاشت و در راه آزادي بيان و حقوق روشنفكرانو توسعه بيت الملل در شوروي مبارزه كرد.&lt;br /&gt;به عقيده وي اگر متخصص بخواهد فقط به آنچه حكومت از او مي‌طلبد پاسخ دهد او ديگر روشنفكر نيست و جامعه حقي براي او قايل نيست. او هنوز پرسشگر است.&lt;br /&gt;او به امور جزئي نظر دارد و از اظهار نظر در امور كلي واهمه و وحشت دارد. سارتر اين قبيل افراد را روشنفكر نما مي‌نامد كه مطلقا به دنبال كشف حقيقت نيستند و مي‌خواهند آن را كتمان كنند. روشنفكر اصيل نمي‌تواند بدون اينكه ديگران را آزاد كند خود به آزادي دست يابد. آزادي او بدون كمك به ديگران ميسر نيست. در اين صورت است كه روشنفكر وظيفه خود مي‌داند براي كسب آگاهي كند و روشنفكران واقعي قهرا پاسدار دموكراسي است.&lt;br /&gt;همچنين سارتر به اين امر نيز قائل بود كه كساني كه خويش را تافته‌اي جدا بافته از سطوح جامعه مي‌پندارند و جامعه را تنها با الفاضي چون عوام مخاطب قرار مي‌دهند و فهم و درك عموم را دني‌تر از ادراكات خويش فرض مي‌كنند نيز هرگز نبايد داعيه روشنفكري داشته باشند چرا كه روشنفكر " مدعي است كه به نام يك برداشت جامعي از انسان و جامعه سخن مي‌گويد".&lt;br /&gt;نتيجه آنكه بحث سارتر اثر عميقي در فرانسه و جهان داشت. اگر فوكو درباره زندان‌ها كتاب نوشت و خواستار تحول در وضع آنها شد، اگر ژاك دريدا در مبارزات آزاديخواهانه در فرانسه و ايالات متحده تاثير گذاشت و يا بورديو در به رسميت شناختن حقوق زنان و كارگران و در وضع اقليت‌هاي نژادي موفق شد، تا حد بسيار زيادي همه در راستاي تفكرات سارتر بود كه به نحو مطمئن و روشني مسئوليت روشنفكران را بيان نمود و به همين جهت اين حركت در فرانسه بيش از ديگر كشورها مثمر ثمر بود و همگان آنرا مديون ژان پل سارتر فقید مي‌دانند.&lt;br /&gt;چند سوال ؛&lt;br /&gt;اما مقصد و مقصود بنده نگارنده از نگاشتن اين سطور طرح چند سوال از چند طيف فكري بود كه رداي روشنفكري بر تن كرده و در مخيله خويش به كار روشنفكري مشغولند می باشد؛&lt;br /&gt;1-   اولين سوال به دوستاني باز مي‌گردد كه تا ديروز چونان نطق‌هاي آتشين و غرا مي‌نمودند كه هر تنابنده‌اي با استماع سخنان ايشان لب به تحسين مي گشود. ولي با برگشتن ورق امروز آنچنان موضعي مي گيرند كه باورش براي خودشان نيز مشكل است!(علي الخصوص در مورد مسائل اخير!).&lt;br /&gt;رجوع شود به: " اگر متخصص بخواهد فقط به آنچه حكومت از او مي‌طلبد پاسخ دهد او ديگر روشنفكر نيست و جامعه حقي براي او قائل نيست. ". پس به حتم ديگر خود نيز نبايد حقي براي خود قائل شوند.&lt;br /&gt;2-   همچنين روي سخنم با عزيزاني است كه تا ديروز كه گردونه فلك بيش از اكنون به كامشان مي‌گرديد و دولتي اصلاح طلب (يا به قول همانان فقط در ظاهر!) در سر كار مي‌بود، آنچنان جامه رئيس دولتش را به پرچم مبدل نموده بوديد كه نه تابي و نه تواني براي سياه كاري‌هايش (همان اصلاحاتش) باقي نمانده بود. و اكنون كه هنگامه رزم است و موقع نقد مشخص نيست در كدامين آخور سر فرو برده‌ايد كه ديگر ندايي از شما به گوش نمي‌رسد. شايد هم از سر بريده مي‌ترسيد كه ديگر هوس چونان رقصي در ميانه ميدان در سر نداريد؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3-   در چند ماهه اخير و با توجه به وقايع پيش آمده كه عيار مناسبي گشت براي محك كساني كه «الدروم، بلدروم» آنها نه سماء را و نه ارض را، بي نصيب نگذاشته بود، و چونان داعيه روشنفكر بازي‌اشان را در بوق و كرنا كرده بودند كه گوش فلك را كرنموده بود.&lt;br /&gt;اين دوستان كه نه تنها جامعه، كه حتا روشنفكراني را كه تا ديروز كتابهايشان را چونان در قفسه كتابخانه شخصي خويش قرار مي‌دادند تا هر تازه از ره رسيده‌اي را بفهمانند كه روشنفكر تشريف دارند را نيز در پشت سر قرار داده و كسي را ياراي همراهي ايشان نبود و از فرط روشنفكري در حال هلاك شدند بودند. که این عزیزان را نيز پيشنهاد به مطالعه دوباره قسمتي از متن مي‌كنم ؛&lt;br /&gt;"روشنفكر كسي است كه مدعي است كه به نام يك برداشت جامعي از انسان و جامعه سخن مي‌گويد."&lt;br /&gt;و&lt;br /&gt;"روشنفكر اصيل نمي‌تواند بدون اينكه ديگران را آزاد كند خود به آزادي دست يابد. آزادي او بدون كمك به ديگران ميسر نيست. در اين صورت است كه روشنفكر وظيفه خود مي‌داند براي كسب آگاهي كند و روشنفكران واقعي قهرا پاسدار دموكراسي است"&lt;br /&gt;و&lt;br /&gt;" كساني كه خويش را تافته‌اي جدا بافته از سطوح جامعه مي‌پندارند و جامعه را تنها با الفاضي چون عوام مخاطب قرار مي‌دهند و فهم و درك عموم را دني‌تر از ادراكات خويش فرض مي‌كنند نيز هرگز نبايد داعيه روشنفكري داشته باشند".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس عزيزان بدريد اين جامه‌هاي ريا (بخوانيد قباي روشنفكري) را كه بر تن شما بسيار گشاده مي‌نمايد و بگسليد اين پرده اوهام را كه شما همينيد كه هستيد نه آنچه كه خويش مي‌انديشيد!&lt;br /&gt;           اي نشسته در اين خانه پر نقش و خيال       خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو !!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن:&lt;br /&gt;در مورد مثالهايي كه در باره‌ي روشنفكران و تصميمات آنها در مورد تسليحات هسته‌اي ذكر شد سهوا عمد صورت گرفته است ! &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-113818329771491574?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/113818329771491574/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=113818329771491574&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113818329771491574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113818329771491574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2006/01/blog-post_25.html' title='مسئولیت روشنفکر چیست؟'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-113708250503735067</id><published>2006-01-12T19:40:00.000+03:30</published><updated>2006-01-12T19:45:05.056+03:30</updated><title type='text'>نقدی بر نقد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نقدی به متن &lt;a href="http://www.auy.blogfa.com/post-106.aspx"&gt;شورای هماهنگی از نگاه منتقدی دیگر&lt;/a&gt;ِ ؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنده به عنوان يكي از اعضاي سابق شوراي هماهنگي نيروهاي اصلاح طلب  دانشگاه آزاد يزد و شخصي خارج از هياهوي كنوني و با علم به كل موضوع اين سطور را در نقد &lt;a href="http://www.auy.blogfa.com/post-106.aspx" target="_blank"&gt;نوشته&lt;/a&gt;‌ي دوستي گرامي كه در &lt;a href="http://auy.blogfa.com/" target="_blank"&gt;خبرنامه&lt;/a&gt; آن شورا درج شده بود مي‌نگارم و اميد آن دارم كه موثر واقع افتد هر چند كه با نوع قلم و نگارش نگارنده و مضمون متن مذكور  اين اميد را واهي و عبث مي‌پندارم. به طور حتم هر خواننده ای با نخستين مطالعه مطلبي كه اين دوست گرامي نگاشته بود متوجه خواهد شد كه اين متن به واقع روشنگر هيچ مسئله‌اي نبود و  جز ناسزا نامه، چيز ديگري نمي توان خواندش! كه اگر جز اين مي‌بود به حتم راهكاري را پيش روي من و دوستان خطاكارم قرار مي داد تا روشنگر طريقمان گردد كه مبادا به اضلال نيافتيم ولي دريغ از هدايت كننده‌اي كه به صراط مستقيم در پنداشته‌هاي خويش خواندمان!(شايد هم دريغ از پنداشته‌اي!) و افسوس كه هر چه بيشتر در اين سطور به غور و بررسي پرداختم كمتر موضوعي قابل اعتنا يافتم!&lt;br /&gt;اولين باري كه تيتر &lt;a href="http://www.auy.blogfa.com/post-106.aspx" target="_blank"&gt;"شورای هماهنگی از نگاه منتقدی ديگر"&lt;/a&gt; در فرودين توجهم را جلب كردم با شوق هر چه تمام تر به مطالعه متن مذكور براي يافتن محل نقد گشتم ،‌ اما با دو سه بار مطالعه متن نیز متوجه منظور دوست گراميم نشده‌ام.&lt;br /&gt;و اما نقد بنده به متن دوست گرامي؛&lt;br /&gt;دوست محترمم! چه نيكو فرموده بوديد كه: " كار سياسي و تشكيلاتي ملزوماتي دارد كه بدون پايبندي به آنها، فعاليت احمقانه اي به نظر مي رسد". اگر منظور شما از كار سياسي يعني ايستادن جلوي ديوار و فرياد زدن است، اگر منظور از كار سياسي كوبيدن سر به همان ديوار است، اگر منظورتان همان برباد دادن سر براي هيچ است، اگر منظورتان تحمل هزينه‌هاي گزاف بدون هيچ نتيجه‌اي خاص است، اگر منظورتان ژست‌هاي شخصيت‌هاي سياسي زندان كشيده و روشنفكر بازي است،  و اگر منظورتان هزاران چيز از اين قبيل است بايد به عرضتان برسانم نه برادر سخت در اشتباهيد من و به نظرم مابقي دوستانم نيز همان احمقانيم و خاله بازي‌امان را مي‌كنيم چون اعتقاد داريم اين خاله بازي ما بسيار بسيار بسيار  و صد بسيار دگر! پر ثمرتر از سياست ورزي( شما نيز از زبان ما بخوانيد؛حماقت) شما و دوستانتان است.&lt;br /&gt;همچنين به گمان بنده، شخص من وساير اعضاي شورا، هيچگاه خويشتن خويش را عقل كل و مغز مسلم فرض نكرده و نمي كنيم كه اگر چنين بود در هر فعاليتي رو به مشاوره ديگر دوستان نمي آورديم و آنان را در امر مذكور شريك قرار نمي داديم. و همچنين در هر موردي كه نقدي وارد مي‌ديدم و مي‌ديديم بيان نمي‌كرديم و راهكاري نيز براي آن عنوان نمي‌داشتيم. در ضمن با توجه به تجربه حقيقي و تعامل بنده و مابقي دوستانم در اين شورا، به نظرم دوستانم نيز با من در این امر هم عقيده باشند كه كساني كه در انتخابات آگاهانه آب به آسياب دولتيان امروز ريختند خائن واقعي به اين كشورند و همچنين در ضمن قائل بودن به اين امر كه هر شخصي مختار است با توجه به انديشه‌هاي شخصي و بزاعت خويش مرتكب عملي شود شما را در راهكار انتخابيتان مختار و آزاد مي‌بينيم، ولي داستان غم انگيز در دانستن و نكردن است و با چشمان باز به داخل چاه رفتن است دوست گرامي! كه نادان را حرجي وارد نيست كه اگر شما مي‌پسنديد كه جز دسته دوم قرار گيريد باز هم انتخاب با شماست(شايد هم ما به اشتباه شما را در دسته اول قرار داده‌ايم!). همچنين بی گمان دوستان این شورا نیز با من هم عقیده اند كه شمایی که هميشه منتظر چنين وضعيتي بوديد و اصلاحات و دولتش را يا به سخره مي‌گرفتيد و يا نكوهش مي‌كرديد و اصلاحات از داخل حكومت را جز سناريويي مضحك فرض نمي‌نموديد و سوداي يكدست شدن حاكميت را در سرمي‌پرورانديد، حال با رسيدن به اين آمال خود و مهيا شدن شرايطي كه هميشه از آن دم مي‌زديد و تنها راهكار ممكن مي‌پنداشتيدش، حال اين گوي اين ميدان را محیای شما می بینیم و منتظر  هنرنمايي شما دوستانیم! اما باز هم دريغ و صد افسوس كه شما كه هيچ، اكابر و بزرگانتان نیز يا به ماوايي خزيده‌اند و ندايي ازشان به گوش نمي‌رسد يا جلاي وطن نموده‌اند و دم مبارك را بر كول خويش گذاشته‌ و فرار را بر قرار ترجيح داده‌اند و چنين بر راهكارهايتان پايبند بوده‌اند و بوده‌ايد كه اميدوارم كه در مورد مسئله اخير نيز چنين راه حل‌هايي را براي ما تجويز نفرمائيد.&lt;br /&gt;و اما مسئله اخير كه به زعم شما موردي شد براي سنجش عيار ما! بايد عرض كنم به قول دوست گراميم حمزه غالبي اين نكته جاي بسي خوشحالي است كه عملگرايي عده‌ايي چنين ديگر دوستان را سخت برآشفته است و به تكاپو انداخته است كه خود محل سوالات بسيار است! و سوالي دارم كه نمي‌دانم پاسخي براي آن خواهيد يافت يا خير! كه آيا در اين مورد شما راهكار بهتري سراغ داريد كه اگر چنين است آن را از ما دريغ نفرماييد و تجربات خويش را به ما هم عرضه كنيد.البته شايان ذكر است كه تمامي موارد نمي‌توان در اينجا بيان نمود ولي الا ايحالا براي شخص شما نيز نبايد چونان پوشيده باشد كه مگر راهي جز اين نيز باقي مانده بود و ....&lt;br /&gt;اگر شما دنبال قهرمان و قهرمان بازي هستيد همان بهتر  كه به مطالعه كميك استريپهاي بت من و سوپر من بپردازيد كه شخصيتهاي مورد نظرتان را در آنجا خواهيد يافت و ما را نيز در  فعاليت‌هاي فلسفي و عشقولانه‌امان رها سازيد .همچنين اگر منظورتان از سياست ورزي و فعالين واقعي كساني است كه عرصه را چونان خائنانه براي ايجاد چنين وضعيتي مساعد نمودند و سپس صفرهاي خوش نقش را در مقابل اعداد خوش نگارتر در چك‌هايي دريافت نمودند و تغيير موضعي آنچناني دادند (رجوع شود به   و مناسبات آقایان ع.الف و م.ک در انتخاباتهای پیشین! ) و فرزندان خلفي نيز چون شمايان به آن مواضع صادره پرداختيد، بايد بگويم معني فعالين واقعي را نيز دريافتيم. ولي چه سود كه اكنون اين فعالين در ايراني كه آنهمه داغش را به سينه مي‌زدند نيستند و شما مجبوريد هر شب از راديوهاي فرانسه و بي بي سي و غيره سرمشقهايتان را يادداشت كنيد.&lt;br /&gt;من نيز چون شما واقعا خواهان اين امر هستم كه با عنايت ايزد منان همگي از اوهامات خارج شده و سري چرخانده و بنگريم كه در چه مختصاتي زيست مي‌كنيم تا ديگر چنين اظهاراتي نسنجیده انجام ندهیم .&lt;br /&gt;و كلام آخر اينكه:&lt;br /&gt;يكي از عقل مي‌لافد يكي از طامات مي‌بافد ........................ بيا كين داوري‌ها را به پيش داور اندازيم&lt;br /&gt;                                                                          پيروز  و مويد باشيد&lt;br /&gt;                                                      &lt;a href="http://laki.blogfa.com/" target="_blank"&gt;محمد لكي&lt;/a&gt;- عضو سابق شورای هماهنگی&lt;br /&gt;                                                    نیروهای اصلاح طلب دانشگاه آزاد اسلامی یزد     &lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-113708250503735067?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/113708250503735067/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=113708250503735067&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113708250503735067'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113708250503735067'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2006/01/blog-post.html' title='نقدی بر نقد'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-113474157372850429</id><published>2005-12-16T17:26:00.000+03:30</published><updated>2005-12-16T20:01:58.656+03:30</updated><title type='text'>اندكي هم كردار بي‌گفتار ده</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;ديگر گفتن و نوشتن از شعارها عمل شده و عمل نشده احمدي نژاد  به آنچنان سوژه دمده و نخنمايي مبدل گشته كه گفتن از آن نيز به همان درد مبتلاست. هر شخصي با توجه به بزاعت خويش خواه مكتوب و شفاهي و چه در دنياي واقعي و يا مجازي، به زعم خويش لب به سخن گشوده و يا قلم بر دست گرفته و هر آنچه از دل برون تافته را بر تارك سايت شخصي يا كاغذ و جريده‌اي جاري ساخته است.&lt;br /&gt;اين موضوع از چند منظر قابل تامل و تعمق است كه حاصل آن نيز سوال‌هايي است با جواب‌هايي مشخص؛&lt;br /&gt;1-هميشه روال انتقاد بر اين منطق استوار بوده كه ناقد موضوعاتي را كه برايش داراي ارزش نقد هستند براي عرضه هر چه نكوتر به چالش مي كشد تا بلكه از اين رهيافت نتيجه‌اي مطلوبتر حاصل آيد. و همچنين يكي از بهترين اشكال ايجاد فضا براي موضوع مورد نظر به چالش كشيدن و مورد نقد قرار دادن آن است كه به نوعي در دنياي ارتباطات از آن به تبليغات منفي نام مي‌برند.  به نظر شما چه مقدار براي اين موضوعات ارزش مي‌توان قائل شد؟&lt;br /&gt;2- احمدي نژاد در اين مدت پنج الي شش ماه رياستش و علي الخصوص در ماه‌هاي انتهايي چونان مورد نقد طيف روشنفكر و عموم جامعه قرار گرفت كه در انتها قيد اختيار خويش را از دست داد(منظور لگام است!) و  در جواب چنين انتقاداتي، بي‌پروا در صحن مجلس با لحني تند گفت:" توهين به رئيس جمهور جرم محرز است" (هر چند بنده به تفسير دو كلمه توهين و رئيس جمهور نقدهايي وارد مي‌بينم!).&lt;br /&gt;باري؛ اين انتقادات تا حدي در سطوح جامعه و در لايه‌هاي مختلف اجتماعي به اپيدمي تبديل شده است كه تقريبا غير ممكن است در هر جمعي، خواه در تاكسي و صف اتوبوس و خواه در دانشگاه و يا در بازار و محل كار خود و يا حتا در جمع خانوادگي جك‌ها و لطيفه‌هايي به روز در مورد شخص احمدي نژاد نشنيده باشيد. اين نوع نگاه را در ديدگاه‌هاي جامعه شناختي به شكلي از اعتراض خاموش تعبير مي‌كنند. چونان كه در كشورهايي كه اعتراض مردم به حاكميت فراتر از حد معمول است نحوه ابراز آن نيز در سطح جامعه شكل ديگري به خود مي‌گيرد و انتقادات شفاهي و سرآمد همه آنها لطيفه‌ها ايجاد مي‌شوند كه خود نشان دهنده نوعي تقابل مردم با حاكميت است. با مشاهدات بنده در بين عموم مردم و انتقادات بسيار تند مردمي كه منتظر يك حركت و تنها يك حركت اشتباه از سوي احمدي نژاد هستند تا فردا در سر كار خويش يا در جمع دوستان سوژه‌اي براي بحث و خنده داشته باشند تنها سوالي كه براي من مي‌ماند اين است كه پس كدام هفده مليون(يا بطور صحيح‌تر شش ميليون) به احمدي نژاد راي داده اند؟&lt;br /&gt;3- با يك فلش بك به دوران انتخابات اولين شعارهاي پرطمطراق نامزدها به ذهن هجوم مي‌آورد؛‌ " دموكراسي و حقوق بشر،‌زندگي خوب برازنده ايرني،‌ تاسيس دولت اسلامي،‌ حقوق و مزاياي ماهيانه و ...".&lt;br /&gt; حضور طيفهاي مختلف فكري در شبيه‌ترين انتخابات ايران از لحاظ رقابت‌هاي دموكراتيك و نه از لحاظ شكل برگزاري وحتي نرم افزاري! با شعارهايي كه هر كدام نماينده طيفي خاص و نحله‌ فكري مشخص بود، براي نخستين بار نقش "شعارها" را فراتر از چهره‌ها در انتخابات نماياند. بطوريكه هر گروهي(به جز طرفداران هاشمي) تنها با تكيه بر شعارهاي نامزد متبوع خويش سعي در بالا بردن بيرق خويش و به كرسي نشاندن آرا و القا نظراتش بر عموم جامعه داشت. رقابتي كه حتي در آخرين روزهاي انتخابات نيز نتيجه را نامعين و سربه مُهر گذارده بود و شكل دموكراتيك‌تري به رقابت تبليغاتي ميان نامزدها درانتخابات بخشيده بود. هر چند سخت افزار و نيروهايي نيز خارج از عرف نيز به شكل جهت گرفته‌اي از اعتبار اين انتخابات كاسته بود.&lt;br /&gt;آنچه كه در اين يادآوري بايد به ذهن شما نيز خطور كرده باشد كمرنگي شعارهاي احمدي نژاد در ميان آشفته بازار انتخابات بود. احمدي نژاد كه تنها به عنوان گزينه‌اي صوري از او ياد مي‌شد نماينده طيفي خاص از افراطيون راستگراها و فالانژها بود كه فاقد پايگاهاي اجتماعي مرتبط و مترتب بود و همين دليلي براي جدي نگرفتن چنين گزينه‌اي شده بود و همگان رقابت را ميان هاشمي و معين و قاليباف مي‌ديدند.(اشتباهي كه در مورد كروبي نيز روي گرفت و اين خود نشان از نقش غير قابل كتمان شعارها در اين رقابت داشت).  &lt;br /&gt;شايد تنها شعاري از وي كه چالش ايجاد كرد ،"دولت اسلامي" بود كه عده‌اي را به تفسير اين حرف واداشت. شعارهاي اصلي‌ احمدي نژاد را نيز كه حتما در برشورها و پلاكاردهايش ديده‌ايد تنها شامل دو جمله مي‌شد؛ « ما مي‌توانيم،‌ و راه رجا بسته نيست». و آنچه كه با بازبيني فيلم‌هاي احمدي نژاد نيزعايدم شد،‌ نقش كمرنگ‌تر عدالت در ميان سخنان وي بود. همانطور كه از دو شعار اصلي وي پيداست پيام اينگونه سخنان و شعارهايش بيانگر موضوعي خاص نبود و تنها در لفافه‌اي دم از راهكارهاي خويش مي‌زد بگونه‌اي كه حتي شعار دولش اسلامي را نيز هيچگاه بوضوح تبيين ننمود و هميشه آن را به آينده حواله مي‌داد.&lt;br /&gt;حال تنها سوالي كه باقي مي‌ماند اينست كه چگونه بعضي به تبيين خود خاسته و نقد چنين شعارهايي بي منطق در منطق خود مي‌پردازند؟ و رهبري با توجه به كدام مشاهدات در سخنراني دو هفته قبل خويش خبر از اقبال عمومي مردم به سمت شعارهاي اسلامي و شكست شعارهايي همچون دموكراسي غربي(!) مي دهند؟&lt;br /&gt;(تكميلي: به گمانم احتياجي به واگويي براي رهبري ندارد كه با يك ميليون راي تفاوت، تمامي گفتمان جامعه تغيير مي‌كرد و ايشان ديگر امروز چنين سرمست نمي‌توانستند تحليل ارائه كنند!)&lt;br /&gt;4- يكي از مهمترين اقشاري كه در انتقاد به احمدي نژاد و شعارهايش نقشي غير قابل كتمان ارائه مي‌كنند قشر نخبه و به اصطلاح روشنفكران هستند كه با توجه به بيس و شالوده علمي قويتري كه نسبت به عموم جامعه دارا هستند انتقادات جدي‌تر و بيشتري را به دولت وارد مي‌سازند. البته همانطور كه در قبل ذكر كردم با توجه به نوع سخنان احمدي نژاد بيشتر اين مانورهايي كه نخبگان بر روي شعارهايي همچون "درآمدهاي نفتي برسر سفره‌ها، عدالت گستري و مهرورزي" مي‌دهند، انسان را بيش از پيش به اين امر قائل مي‌سازد كه اين شعارها بيشتر به دستاويزي براي آنان مبدل گشته و همچون كودكاني كه اسباب بازيشان را گرفته‌اند دائم در حال نق زدن هستند! البته مشخصا براي شماي خواننده منظور بنده نگارنده عيان است،‌ و تفاوت ميان اينان و منتقداني را كه بعنوان چشم و گوش گوياي ملت هستند را درك مي‌كنيد.&lt;br /&gt;و سر آخر برايم اين سوال مطرح مي‌گردد كه كساني كه در بيست و هفتم خرداد ماه از درد ابتلا به گشادگی باسن! نتوانستند حتي تا مسجد محل خويش رفته و راي بدهند و حتا زحمت نوشتن نام كانديدايي را بر خويشتن گران ديدند و آغوش و بستر گرم همسرانشان را در بس بهتر از رفتن به پاي صندوقهاي راي ديدند حال چگونه مي ‌توانند اينگونه دولتي خود خاسته را به چالش بكشند؟ به واقع اينان جز حرافي تاكنون چه كرده اند كه حال چنين مواضعي مي‌گيرند؟&lt;br /&gt;به هر روي هر شهروندي اين حق را مي‌تواند براي خود قائل شود. ولي به نظر شما آيا كسي كه خود خاسته به انجام امري كمك رسانده خود مي‌تواند چنين از موضع حق به جانب بر كرس نقد تكيه زند؟&lt;br /&gt;5- و كلام آخر اينكه تنها يك بيت شعر مي تواند گوياي تمامي آنچه كه مي‌خواهم به شخص احمدي نژاد و علي الخصوص اين قشر به اصطلاح روشنفكر بگويم باشد :&lt;br /&gt;تاكنون گفتار بي‌كردار دادي.................  اندكي هم كردار بي‌گفتار ده&lt;br /&gt;                                                                                          (صائب تبريزي)&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-113474157372850429?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/113474157372850429/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=113474157372850429&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113474157372850429'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113474157372850429'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/12/blog-post_16.html' title='اندكي هم كردار بي‌گفتار ده'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-113411754653739915</id><published>2005-12-09T12:07:00.000+03:30</published><updated>2005-12-09T12:09:06.540+03:30</updated><title type='text'>او فقط خبرنگار نبود!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چند روزي كه از سر كار بر مي گشتم در راه بازگشت به منزل پيرمردي را مي‌ديدم كه از سوز سرماي زمستان لباسهاي مندرسش را تا بالاي گوشهايش بالا كشيده و در ورودي دالان يكي از شركت‌هاي بزرگ آقازاده‌هاي عدالت گستر پتويي بدور خود پيچيده و چند كتاب قديمي جلوي خويش گذارده و به اصطلاح تامين معاش مي كند.&lt;br /&gt;شب اول كتابي از كامو در بساط پيرمرد توجهم را به سوي خودش جلب كرد. براي ديدن كتاب جلوتر رفتم. كتاب را از پيرمرد طلب كردم، هنوز در حال و هواي غور و بررسي كتاب بودم كه صداي لرزان پيرمرد رشته افكارم را گسست:&lt;br /&gt;" اين كتاب رو كامو قبل از بيگانه نوشته، كتاب خيلي جالبيه. به همون شكل روايت ... ". &lt;br /&gt;موضوع برايم جالب گشت بحثي بين من و او در گرفت. كاركتر بسيار جالبي بود. پيرمردي با اطلاعات وسيع و خوش كلام و خوش برخورد كه با متانت خاصي پاسخ مي‌گفت. مقداري لبوي داغ در ظرفي يكبار مصرف از دوره‌گردي گرفته بودم مشغول خوردن بودم، تعارفش كردم سري به نشانه امتناع تكان داد. باز هم اصرار كردم با لحني كنايه آلود جواب داد " خيلي وقته كه مزه لبو از يادم رفته نمي‌خوام دوباره به يادش بيارم"! كتاب را از او خريدم و مابقي پول را پس نگرفتم. البته نه براي كمك و صدقه به پيرمرد بلكه بعنوان سرپوش و مرهمي بروجدان دردم! در راه منزل همچنان به كنايه پيرمرد فكر مي‌كردم.&lt;br /&gt;تقريبا هر يكي دو شب پيرمرد را مي‌ديدم و سر صحبتي با او باز مي‌كردم تا چند مدت پيش كه بنا به دلايلي موفق به ديدنش نشدم. چند روز پيش صبح كه داشتم از جلوي مامن و ماواي پيرمرد عبور مي ‌كردم نگاهم به جايگاه هميشگي‌اش چرخيد. پتوي پيرمرد تا بالاي سرش كشيده شده بود و كتاب‌ها و چرخ حمل آنها بالاي سرش بود. كمي كه دقت كردم متوجه پولهاي خردي شدم كه آقازاده‌هاي مذكور هنگام ورود به شركت فخيمه‌اشان بر جنازه پيرمرد نثار كرده بودند. حدسم درست بود او طعم زيستن را نيز فراموش كرده بود. بله او ديگر نفس نمي‌كشيد يا شايد هم فراموش كرده بود كه بايد نفس بكشد ...&lt;br /&gt;امروز سر شام هنگامي كه تلويزيون چهره چند تن از خبرنگاران را نشان مي‌داد كه در سانحه هوايي درگذشته بودند، مادرم با تاسف شروع به تعريف يكي از مجريان تلويزيون نمود. من هم  كه كاسه صبر لبريز شده بود گفتم:" بسه بابا اين همه آدم تو دنيا مي‌ميرن اين همه الم شنگه نداره ! هر كي هم از جاش بلند شده واسه خودش پيام تسليت مي‌فرسته! حتا تا اين دكتر معين هم كه نمي‌دونم چي‌كاره حسنه اين مملكته هم پيام تسليت فرستاده. تو اين مملكت از مرده‌هاهم مي‌خوان استفاده ابزاري بكنن. ...".&lt;br /&gt;باري؛ پيرمرد درگذشت. چهل نفر از اصحاب رسانه هم در گذشتند(روحشان شاد باد)، ولي مرگ پيرمرد و پيرمردهاي كتابفروش هيچگاه تيتر نشد و پروازهاي مرگ و فاجعه‌هاي هوايي و چه و چه ...، همچنان تيتر مي‌شوند و خواهند شد.&lt;br /&gt; پيرمردفقط خبرنگار نبود.&lt;br /&gt;( تكميلي: گاهي اوقات از زندگي كه هيچ از خودم هم حالم بهم مي‌خورد! )&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-113411754653739915?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/113411754653739915/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=113411754653739915&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113411754653739915'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113411754653739915'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/12/blog-post.html' title='او فقط خبرنگار نبود!'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-113282689959836047</id><published>2005-11-24T13:35:00.000+03:30</published><updated>2005-11-24T13:38:19.620+03:30</updated><title type='text'>برره؛ نوستالژي ايراني يا مغولي؟!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;به قطع كاركرد تلويزيون به عنوان يك رسانه همه‌گير بيش از جنبه آموزشي، جنبه سرگرم كننده و تفريحي آن است. مسلماً كارمند يا كارگري كه پس از سپري كردن يك روز سخت كاري، شب هنگام كه به منزل مي‌رسد، به اين اميد دكمه تلويزيون منزلش را نمي‌فشارد كه در مجلس بحث بزرگي بنشيند و يا در اين خيال سير نمي‌كند كه قرار است امشب چه نكاتي بياموزد و چه مقدار بر داشته‌هايش افزوده شود. او تنها با اين پيش زمينه در مقابل اين جعبه مي‌نشيند كه شايد اندكي وي را از دنياي واقعي و مشكلات مرتبط با آن جدا سازد و به جهاني ديگر فارغ از مشكلات ببرد. و اين نكته در اكثر اصناف و گروه‌هاي سني نيز كاملاً مشترك است. البته بنده به هيچ روي منكر اين مورد نمي‌شوم كه "صدا و سيما" بعنوان همه‌گيرترين رسانه، نقش تعيين كننده‌اي نيز در آموزش مي‌توانند داشته باشد ولي به كمرنگ شدن هر كدام از اين دو وجه در تقابل با يكديگر نقد جدي وارد مي‌بينم.&lt;br /&gt;برره؛ نام روستايي است كه مهران مديري با ديدي كاملا حرفه‌اي آن را آفريد. ناكجا آبادي كه بسيار شبيه به ايران خودمان است! برره‌اي‌ها نيز قومي بسيار شبيه‌تر به ايرانيان!! قومي با لهجه‌اي نزديك به لرها، با نعصب خشك ترك‌ها، با رسوم بعضاً نزديك به كردها و با موسيقي عشاير و خلاصه قومي از هفتادو دو ملت ايران!&lt;br /&gt;مديري و قاسم خاني پس از تجربه بسيار موفق پاورچين، تصميم به ادامه آن در سيكل بزرگتري گرفتند كه نتيجه آن را در "شب‌هاي برره" هر شب مشاهده مي كنيم. اگرچه اين سريال به انسجام مجموعه قبلي نيست ولي دلايلي همچون پخش از شبكه سراسري (و نه استاني) وسعت بيشتر و سخت افزارهايي جذابتر(همچون طراحي صحنه متفاوت از سريال‌هاي نود قسمتي) و پيش زمينه بيننده از مجموعه پيشين، به برد و تاثيرگذاري آن فراتر از حد انتظار افزوده است. به شكلي كه هر روز تقريباً غيرممكن است كه بحث‌ها يا تكه كلام‌هايي از قسمت پخش شده در شب قبل را در تاكسي يا محل كار يا حتي در دانشگاه و سر كلاس درس خود نشنويد.&lt;br /&gt;"برره" سوژه بكري بود كه امكان نقد بسياري از خطوط قرمز فرهنگي را فراهم كرد. اگر تا پيش از اين از آداب و رسوم و لهجه اقوام نمي شد به عنوان يكي از بزرگترين منابع طنازي ايراني استفاده نمود (سوژه‌اي كه پررنگترين قسمت جك‌ها و لطيفه‌هاي پارسي را شامل مي شود كه حتي در كتب قدمي نيز همچون آثار عبيد زاكاني اين مسئله بصورت كامل و بوضوح مشاهده مي شود)، با خلق مردمي كه هر خرده فرهنگي را از يك قوم به عاريت گرفته بود، مناسب‌ترين موقعيت براي نقد اين آداب رسوم فراهم آمد. به شكلي كه هر قسمت از اين سريال در مجموعه "پاورچين" موجب برانگيخته شدن احساس نوستالژيك در بين يكي از اقوام مي‌شد. و اين طعنه غير مستقيم هم موجب تفريح مي‌شد و هم بشكلي موجب تحريك مردم براي انديشيدن درباره وقايع اين سريال مي‌گرديد كه بصورت كامل‌تر فرزند خلف آن "شب‌هاي برره" آن را به ارث برده است، و حتا پارا فراتر از گذاشته و با شكل و شمايل و پوشش و نحوه زيستن اقوام نيز قصد شوخي دارد.&lt;br /&gt;اما آنچه كه در ميان واقعاً غير قابل تحمل است نقدهاي ناروايي است كه پس از شروع اين مجموعه درباره آن گفته و نوشته شد. بسياري براي اينكه خود را منورالفكر نشان دهند و خويش را تافته‌اي جدا بافته عرضه كنند دست به نقدهايي گاه بسيار بي‌رحمانه مي‌زنند كه نتيجه آن را به وضوح مشاهده مي كنيد؛ افزايش روزافزون محبوبيت"شب‌هاي برره"!! اينگونه نقدها حتي درون خود سازمان صدا و سيما نيز كاملا مشهود بود. بطوريكه پس از چند قسمت كه "ياور طغرل"(رئيس ژاندارمري برره) از مردم رشوه گرفت به ناگهان شاهد نصب تابلوي رضاخان بر ديوار ژاندارمري شديم كه اين مثلا عنوان كننده اين قضيه بود كه نكند خداي نكرده مردم فكر كنند كه منظور اين سريال ‌«فساد اداري و مالي» موجود در جمهوري اسلامي است!!و اين خود نشان از موفقيت و منشا تاثير بودن اين سريال دارد.&lt;br /&gt;البته شايان ذكر است كه عده‌اي نيز براي ابراز وجود و متفكر نشان دادن خويش با دست گذاشتن بر روي نقاط حساسي كه اين سريال سعي در از بين بردن اين"تابو"ها داشت موجب ايجاد جوي شدند كه هيچگاه ثمري نداشت و حتي مديري نيز آنها را به سخره مي‌گرفت و در بعضي از قسمت‌ها تكه بارشان مي‌نمود و با پوزخند بدرقه‌اشان مي‌كرد!&lt;br /&gt;واقعاً پذيرفتن اين نكته كه برره‌اي صحبت كردن چند كودك يا رواج اصطلاحات برره‌اي موجب لطمه خوردن فرهنگ و ادب فارسي مي شود و مقايسه لطمه وارده از اين سريال به فرهنگ ايراني، با هجوم قوم مغول كار بسيار سخيفي است كه محتاج به واگويي نيست و همچنين موجب كاهش ارزش ادب پارسي مي‌شود كه قرار است با مجموعه‌اي نود قسمتي آسيب ببيند!!&lt;br /&gt;تنها پاسخي كه به اين دوستان محترم مي‌توان داد اينست كه هنگام پخش سريال تلويزيون خويش را خاموش نمايند و به مطالعه مشغول شوند كه مبادا به فرهنگ اين مرز و بوم آسيبي وارد نشود و همچنين شايد در اين چهل و پنج دقيقه چيزي بياموزند كه بعدها شاهد چنين اظهار نظرهايي از سوي ايشان نباشيم!!(هر چند مي‌دانم كه در اينصورت دل توي دلشان نخواهد بود كه در اين قسمت چه چيزي در حال رخ دادن است!!!).   &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-113282689959836047?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/113282689959836047/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=113282689959836047&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113282689959836047'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113282689959836047'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/11/blog-post_24.html' title='برره؛ نوستالژي ايراني يا مغولي؟!'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-113255652733122736</id><published>2005-11-21T10:30:00.000+03:30</published><updated>2005-11-21T10:35:15.216+03:30</updated><title type='text'>آپارتايد رسانه‌اي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مشغول تماشای تلويزيون بودم كه تيزري توجهم را به خودش جلب كرد؛ "فراخوان مقالات اولين همايش سراسري بزرگداشت شهيد نواب صفوي"!!! باوركنيد بدون اغراق عرض مي كنم، آنچنان مبهوت مانده بودم كه اصلا متوجه مابقي توضيحات و پايان تيزر نشدم. و همینطور ناخودآگاه مسائلي به برایم یاد آوری شد كه بيش از پيش موجب خرد شدن اعصابم گشت. با ديدن اين تبليغ تلويزيوني انبوه سوالات بود كه به ذهنم حجوم مي‌آورد كه شايد بسياري از آنها احتياجي به واگويي نداشته باشند؛ آيا اين نواب و آن جمعيت به اصطلاح فدائيان اسلامش نبود كه چه‌ها بر سر نهضت ملي نياوردند؟؟ آيا همو نبود كه بيرق مخالفت با كاشاني و مصدق بدست گرفته بود و مدام بر كوس تضعيف اين حركت مي‌نواخت؟؟ مگر نه اينست كه اين جمعيت با حركت‌هاي جزم انديشانه و تند روي‌هاي نابجاي خويش به نام اسلام تا بدانجا پيش رفتند كه حتي موجب برانگيخته شدن خشم و فرياد مراجع هم عصر خويش شدند؟؟ آيا نه اينست كه نواب و متبوعانش و همين نحله فكري درست در هنگامي كه دكتر مصدق نياز به حمايت داشت موجب تضعيف هر چه بيشتر و روزافزون او و نهضت ملي شدند ؟؟ نمي‌دانم شايد هم من تاريخ را وارونه خوانده ام يا شايد همه چيز تغيير كرده است!!&lt;br /&gt;من به برگزاري اين همايش خرده نمي‌گيرم چرا كه به هر شكل نواب و يارانش نيز در رقم خوردن تاريخ معاصر سهيم بوده‌اند، و همين بس! كه خود دليلي موجه براي برگزاري اين همايش جهت بررسي و تنوير هر چه بيشتر زواياي فكري و منشا تاثير بودن اين جمعيت است. ولي تنها يك سوال برايم باقي مي‌ماند كه آيا مصدق‌ها، اميركبيرها، قائم مقام‌ها و ميرزاي نائيني‌ها در اين كشور كم است؟آيا ناموران تا اين حد محدود گشته‌اند كه گل سر سبد آن نواب صفوي باشد؟!&lt;br /&gt;(&lt;span style="color:#33ff33;"&gt;تكميلي:&lt;/span&gt; دوستي مي گفت رسانه يكي از بزرگترين معضلات دموكراتيزه شدن كشورهاي توسعه نيافته و جنبش‌هاي دموكراسي خواه است؛ كه اگر چنين نبود يك رسانه همه‌گير با جهت دهي مشخص نمي توانست شهرداري كارآمد را به غارتگر بيت‌المال تبديل كند و شهرداري نه آنچنان موفق را به رئيس جمهور ‌!!)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-113255652733122736?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/113255652733122736/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=113255652733122736&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113255652733122736'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113255652733122736'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/11/blog-post_21.html' title='آپارتايد رسانه‌اي'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-113170742372200138</id><published>2005-11-11T14:38:00.000+03:30</published><updated>2005-11-11T14:40:23.740+03:30</updated><title type='text'>احمدي نژاد: توهين به رئيس جمهور جرم محرز است.</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;جناب رئيس باصطلاح جمهور گرامي! نمي دانم آيا هميشه تا اين اندازه ‌[...] و ساده تشريف داريد يا به عادت ديرينه اصولگرايان بازگشته اي كه در هر بزنگاهي مسير خويش را به كوي علي خان چپ تغيير مي دهند و در آن سير طريق مي كنند و انگار نه انگار كه چه در حال رخ دادن است و مملكت را چه مي شود!! شايد هم اين داد و قال‌ها از پي گرفتن دست پيش است كه مبادا پس نيفتي؟! به هر حال، الله و اعلم! (ولي ما كه در سبك سري شما شك نداشتيم و نداريم).&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;باري؛ پس از بلند شدن رايحه خوش خدمت شما يكي پس از ديگري (منظور بوي گند شاهكارهاي شماست) نداهايي از سر دلسوزي برخاست كه آي جناب اخوي! اين ره كه مي روي به تركستان است(هرچند به مانند خواندن ياسين در گوش حمار!) .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;آن از آن كابينه‌ي 70 ميليوني كه به 70 نفر تقليل يافت( واقعاً گمان نمي كنم كسي جز 70-60 نفر از سران انصار حزب الله و شخص خودت از كابينه راضي باشد!) راستي عماد افروغ را كه يادت هست؟ يا شايد هنوز هر شب كابوسش را مي بيني و ... ؟!! آن هم از آن تعهد نامه كذايي هيئت دولت كه آن همه سر و صدا به پا كرد و خودت اولين ناقضش بودي! راستي نفرموديد برادر گراميتان هم اكنون در چه پستي در حال اعمال قدرت!(ببخشيد منظورم خدمت بود!!)هستند؟؟ بگذريم تا يادم نرفته بگويم من نفت پلو دوست ندارم چون هر شب مادرم نفت بر سر سفره مي گذارد. راستي من خرج كردن دلار را هم بلد نيستم چون هر صبح از پدرم دلار براي پول تو جيبي مي گيرم! با اين مشكل چه كنم؟؟ «كاهش شاخص اقتصادي بورس» ميداني چيست؟البته فكر نمي كنم بداني. هر چند، چيز مهمي نيست! مهم اينست كه ما فقط بصورت مداوم با مشت بر دهان استكبار بكوبيم نه؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;آه راستي جناب استاد فرزانه!&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;نطق غرا و زيبايتان را نزديك بود از ياد ببرم! به واقع چه در نزد خويش انديشيده بودي كه چنين كلمات و جملات نتراشيده و نخراشيده اي را بيان كردي؟ شايد هم از روي دست دوستانت در جلسات انصار و فدائيان چه و چه ... نت برداري كرده بودي؟ ولي رياست مثلا محترم جمهور! اين را هر كسي يا شايد بهتر است بگوييم هر كودكي به نيكي مي داند كه عرصه سياست ورزي جايگاه تراوشات دگم مآبانه نظريات طيف و گروه خاصي نيست! اين جايگاه شما را در قبال سخنانتان مسئول مي سازد، و شما تنها محمود احمدي نژاد نخواهيد بود، شما به هر روي زبان گوياي دولت ايران(نه ملت ايران!!) كه هستيد و اين گونه حرافي‌هاي قهرمانانه هر روز بيش از پيش كلاف سر در گم سياست خارجه را پيچيده‌تر مي كند! و مسلماً عواقب آن را كسي نخواهد ديد جز همان ملت هميشه در صحنه، غيور، شهيد پرور، قهرمان و ...(ديگر واژه‌اي براي تحميق اين مردم در ذهن ندارم!!).&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;حال شما خود پاسخگو باشيد كه گوشه‌ي كوچكي كه من عرض كردم (آن هم تنها براي مدت كوتاه 3-4 ماه) كافي نيست براي خرده گرفتن براي شما؟ منظورم از خرده گرفتن، نقد بود و نه چيز ديگر! شايد هم چون شما متصل به غيب و امام غايبيد برايتان گران گشت و انتقاد برايتان به مثابه توهين و ناسزا آمد؟ شايد جلسات هفتگيتان را فراموش كرديد، همان جلسات انصار حزب الله كه خود شما نيز جزء سخنرانان اين محافل بوديد و مدام هر چه مي خواستيد به خاتمي نثار مي كرديد و فردايش رسانه‌هايتان(بحمدالله كه تمامي رسانه‌ها در يد شما بود و هست)آنها را منعكس مي كردند و هرگونه كه تمايل داشتند فحش و ناسزا نثار منتخب 22 ميليون نفر مي كردند! حال شما نقد ديگران را هر چند كمي تند بر نمي تابيد (تازه خود شما كه بهتر از ما مي دانيد كه چگونه برگزيده شديد و منتخب چند نفريد!)و خود از پي تهديد بر مي آييد و آنها را غارتگران بيت المال مي ناميدو هزاران تهمت و افترا را بر آنها روا مي داريد. خود بگوييد كار شما توهين است يا آنها؟؟ شايد هم تيتر هاي لثارات و جبهه و فكه و كيهان را فراموش كرده‌ايد: غارتگر بيت المال، مهاجمان فرهنگي، شيفتگان قدرت، خائنين به ملت، ايادي استكبار، عناصر نفوذي، ملحد، كافر، رياكار، و هزاران چيز ديگر تنها گوشه‌اي از اتهاماتي است كه به خاتمي و يارانش روا مي داشتيد و غافل از رسم روزگار كه گهي زين به پشت و گهي پشت به زين!! آري جناب دكتر! احمدي نژاد اين فرياد از درد دندان نيست از سوز باسن محترمتان است!!!! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-113170742372200138?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/113170742372200138/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=113170742372200138&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113170742372200138'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113170742372200138'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/11/blog-post.html' title='احمدي نژاد: توهين به رئيس جمهور جرم محرز است.'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-113127627062453738</id><published>2005-11-06T14:52:00.000+03:30</published><updated>2005-11-06T14:54:30.703+03:30</updated><title type='text'>تحزب:بخش هشتم: ....... 5- احزاب و جريان‌هاي التقاطي</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;احزاب و گروه‌هاي التقاطي جز مهمتري جريان‌هاي تأثير گذار بر سياست معاصر ايران بوده‌اند.بطور كلي التقاط تركيب ناهماهنگ دو يا چند ايدئولوژي متعارض است كه به شيوه گزينشي جمع آوري شده‌اند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;ريشه انديشه تركيب و تلفيق اسلام با ايدئولوژي غربي (بخصوص فلسفه غربي و پوزيتيويستي و ماركسيسم) به دوره رضاخان باز مي‌گردد. در اين دوره برخي از نويسندگان متجدد و گروهي از فرنگ رفته‌ها كه متمايل به پيشرفت‌هاي مادي و تكنيكي اروپا شده بودند و از طرفي وابستگي خانوادگي، اقليمي و سنتي به باورهاي اسلامي نيز داشتند، راه احيا اسلام را به زعم خود، در زدودن خرافات از دامان اسلام و عرفي كردن دين مي ديدند.اين جريان فكري در راه سكولاريزه كردن جامعه قصد داشتند تا چهره‌اي جديد و متجددانه از اسلام ارائه كنند، لذا جريان سومي را در مقابل دو&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;جريان فكري متمايل به غرب پديد آوردند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;جريان اول:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;روشنفكراني با گرايشات ليبراليستي غرب.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;جريان دوم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;روشنفكراني بودند كه به مكاتب ديگر بلوك غرب چون اگزيسستانسياليزم، سوسياليسم و ماركسيسم دلبستگي داشتند. جريان‌هايي كه جناح چپ انديشه و فرهنگ غربي را تشكيل مي دادند، گذشته از گروه‌ها و احزاب كمونيستي، گروه‌هاي چون نيروي سوم «خليل ملكي» كه تلفيقي از سوسياليسم و دموكراسي غربي بود، يا نهضت خداپرستان سوسياليست«محمد نخشب»، ياحتي حزب زحمتكشان لااقل در برخي زمينه‌ها ، نمونه‌هايي از اين جريان فكري بوده‌اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;جريان سوم:&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;كه تلفيقي از اسلام با يكي از مكاتب غربي بود، شامل گروهي از مسلمانان مي شد كه پوسته اسلام را با مغز مكتب و ايدئولوژي غربي تلفيق مي كردند. در برخي اسناد و تحليل‌هاي ارائه شده پس از انقلاب و بويژه پس از دهه 60، «نهضت آزادي ايران» نيز جز همين جريان تقسيم بندي شده، كه زياد منصفانه نيست و تاحدودي مغرضانه مي نمايد. «نهضت آزادي ايران» كه تركيبي از ليبراليسم غربي و ناسيوناليسم ايراني از نوع جبهه ملي و اسلام منهاي روحانيت بود، قويترين گروهي بود كه در طي سال‌هاي 1340 به بعد بصورت نيمه علني فعاليت مي كرد. با اين وجود و با توجه به موارد مذكور، نهضت آزادي را نمي توان جريان التقاطي ناميد، چرا كه با تمامي اين تفاصيل حتي در تحليل‌هاي جهت دار پس از انقلاب نيز آنچه كه به صراحت مشاهده مي شود تائيد اين نكته است كه اين حزب هيچگاه سعي در اسلامي جلوه دادن مكاتب غربي نداشته است، بلكه تلاش آنها عرفي جلوه دادن دين و اسلام بوده است.( آنچه كه در اين تحليل‌ها بيش از پيش در توجيه اين قضيه بر مي‌آمد، عدم رابطه خوبِ نهضت با ماركسيسم بود، چرا كه آنها ماركسيسيم را حركتي ضد ديني مي دانستند و همچنين برخلاف ديگر جريان‌هاي ليبراليستي رابطه خوبي با مذهب داشتند).&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;فتح بابي كه جريان‌هاي مسلمان ياد شده در اين مسير انجام داد مسبب ظهور انديشه ديگري شد كه توانست خيل عظيمي از جوانان را نيز به سمت خويش سوق دهد. ماركسيسم كه پايگاهي در جامعه نداشت، تنها در صورتي مي توانست به حيات خويش ادامه دهد كه تحت پوشش اسلامي در بيايد، لذا نوشتارهايي تحت عنوان اسلامي و با مضاميني ماركسيستي پا به عرصه گذاشتند و توانستند با وجهه و چهره جذاب خود تعداد بسياري از جوانان متعهد وعلاقه‌مند به كشور خويش و همچنين روشنفكران را به سوي خود جذب كنند. در اين ميان گروه‌هايي متولد شدند كه حاصل تلفيق ناآگاهانه(يا آگاهانه) اسلام و ماركسيسم بودند.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;در واقع ناديده انگاشتن تضاد غير قابل رفع اسلام و ماركسيسم و تلفيق اين دو، جريان بسيار خطرناكي را در جامعه آن روز بوجود آورد كه گروه‌هاي مختلفي از دل آن زاده شدند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;«سازمان مجاهدين خلق ايران»، «گروه فرقان» و «آرمان مسضعفين» سه گروه عمده جريان التقاط در جامعه بودند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;در كنار اين سه گروه، جريان تلطيف شده و موجه‌تري از التقاط وجود داشت كه بعدها افشا و سركوب گرديد؛ باند مهدي هاشمي جز اين گروه‌ها بود كه فعاليت‌هايي همچون ترور شمس آبادي را در پرونده خود دارند.(البته به دليل عدم وجود منابع و مستدلات بيش از اين نمي توان به اين مبحث پرداخت).&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-113127627062453738?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/113127627062453738/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=113127627062453738&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113127627062453738'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113127627062453738'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/11/5.html' title='تحزب:بخش هشتم: ....... 5- احزاب و جريان‌هاي التقاطي'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-113016580128080920</id><published>2005-10-24T18:20:00.000+03:30</published><updated>2005-10-24T18:26:41.313+03:30</updated><title type='text'>تحزب:بخش هفتم: .......3و4- احزاب ماركسيست - جريان‌هاي سياست گريزِ ِديني</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;تحزب:بخش هفتم: .......3و4- احزاب ماركسيست - جريان‌هاي سياست گريزِ ِديني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;3-احزاب ماركسيست- كمونيست&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;احزاب كمونيستي در ايران تحت تأثير ماركسيسم و عقايد فلسفي و اجتماعي ماركس قرار داشتند، اما از جهت سياسي، يا وابسته به حزب كمونيست شوروي سابق بودند كه ايدئولوژي ماركسيسم- لنينيسم را با اصل مركزيت اتحاد جماهير شوروي ترويج مي كردند، يا وابسته به حزب كمونيست چين بودند كه ايدئولوژي ماركسيسم- لنينيسم را با اصل تفكر مائوئيسم تبليغ مي‌نمودند. در ايران احزاب دسته اول قوي‌تر بودند، زيرا شوروي به جز حمايت معنوي و ايدئولوژيكي، اين احزاب را تحت حمايت مادي خود نيز قرار مي‌داد تا به موقع لزوم از آنها به عنوان اهرم فشار بررژيم شاه يا همكاري با آن استفاده كنند.&lt;br /&gt;حزب توده ايران، مهمترين حزب با ايدئولوژي ماركسيسم- لنينيسم در ايران بود، كه از شهريور 1320 تا 1357 با فعاليت علني و غيرعلني حامي سياست‌هاي شوروي در ايران بوده است. در كنار اين احزاب مي‌توان از «فرقه دموكرات آذربايجان»(كه عامل تجزيه آذربايجان بوده است)، «حزب رنجبران»(بيشتر متمايل به چين)، «سازمان پيكار»(منشعبين از سازمان مجاهدين خلق)، «حزب كومله كردستان» و تا حدودي«سازمان چريك‌هاي فدايي خلق» را نام برد.&lt;br /&gt;به غير ازاحزاب و سازمان‌هاي ماركسيستي كه عملا به شوروي و حزب كمونيست آن وابستگي داشتند، برخي از سازمان‌‍‌‌هاي مائوئيستي وكمونيستي كه وابستگي ايدئولوژيكي به حزب كمونيست آلباني داشتند، نيز فعاليت ميكردند، اما از آنجا كه از نظر عده و عُده بسيار كم اهميت بوده‌اند، طرح آنها نيز ضروري نمي نمايد.&lt;br /&gt;احزاب كمونيستي در ايران به دليل تعارض علني با فرهنگ مردم و ناديده گرفتن سنت‌ها هيچگاه در جامعه از پايگاه مستحكمي برخوردار نشدند و عمر چنداني نيافتند. اكثر افرادي كه بدين احزاب گرايش پيدا مي كردند بنا به دلایلی همچون تبليغات وسيع و شعارهاي جذاب اين گروه‌ها بدين سمت سوق پيدا مي‌كردند، و يا اينكه ماركسيسم را تئوري انقلاب و مبارزه با رژيم مي دانستند؛بنابراين براي رهايي از ظلم و ستم رژيم پهلوي و بي عدالتي‌ها به دامان اين سازمان‌ها پناه مي آوردند.(البته این بدان معنا نیست که تمامی طیف چپ و افراد وابسته  بدین طیف فکری را فاقد ایدئولوژی و مبنای فکری قوی دانست، بلکه بسیاری از این افراد روشنفکران و تحصیلکرده هایی بودند که حتی پس از انحلال و از بین رفتن این احزاب نیز با جدیت بیشتر و راسخ بر افکار خویش پایبند بودند.)&lt;br /&gt;پس از مدت‌هاي مديدِ فعاليت گروه‌هاي ماركسيستي، دريافتند كه دامنه قدرت و نفوذ دين وسنت در ميان ايرانيان آنچنان وسيع است كه نمي توانند با آن به مقابله برخيزند. لذا بر آن شدند تا با چهره‌اي جديد و هويتي تازه به ميدان بازگردند؛ و با آميخته كردن اصول ماركسيستي با مفاهيم و اصطلاحات اسلامي تحت جرياني جديد با عنوان« گروه‌هاي التقاطي» بازگشتند، هرچند كه توفيقي بيش از پيش نيافتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;4- جريان‌هاي سياست گريز ِديني&lt;/strong&gt;:&lt;br /&gt;يكي ديگر از جريان‌هاي خطرناكي كه در تحولات ايران نقش به سزايي داشت جرياني است كه به نام جدايي دين از سياست به ترويج آرا و افكار خطرناكي دست مي‌يازيد. اين گروه فكري كه توسط گروهي از روحانيون و متدينان سرخورده از فعاليت‌هاي سياسي و مبارزات مردمي رهبري مي شد بنا به دلايلي همچون بي ثمر دانستن ادامه مبارزات و همچنين سرخوردگي از نتيجه فعاليت‌ها، يكسره حكومت را به قيصر و پادشاه تحويل داده بودند و كنج عزلت گزيده بودند و خود را به امور پيش پا افتاده مشغول كرده بودند. البته آنچه كه در نزد انديشه اين جريان خطرناك مي نمود اين بود كه آنان نه تنها خود از جهان پيرامون و ظلمي كه به مردم مي شد غافل بودند، بلكه كساني را كه براي رفع ظلم و اقامه عدل قيام مي كردند شماتت مي كردند، و در نزد آنها آخوند سياسي مساوي ارتداد بود.&lt;br /&gt;مهمترين گروهي كه به صورت منسجم و تشكيلاتي اين تفكر را در جامعه و بخصوص جوانان رواج ميداد، «انجمن حجتيه مهدويه» بود كه بعد از شهريور 1320 ابتدا با نام «انجمن تبلغات اسلامي» و بعدها با نام جديد؛ يعني «انجمن حجتيه مهدويه» فعاليت مي كرد.&lt;br /&gt;ماده سوم اين انجمن گوياي فعاليت آن مي باشد:&lt;br /&gt;« ... اين انجمن به هيچ يك از احزاب و گروه‌هاي سياسي بستگي ندارد و هر نوع فعاليت سياسي و تبليغ مرامي در داخل آن ممنوع است ... ».&lt;br /&gt;اين تز فكري ضمن تحريف تعاليم اسلام سعي در ارائه اسلامي با تعاريف خويش داشتند و با تك بعدي جلوه دادن آن سعي در معرفي اسلام تنها به عنوان دين عبادت داشتند و از اين جهت نيز نزديكي‌هايي با «فدائيان اسلام» داشتند چرا كه آنان نيز اسلام را تنها به عنوان دين مبارزه و سياست ورزي پذيرفته بودند.&lt;br /&gt;از طرف ديگر، تز خطرناك«با پرشدن فساد، زمينه ظهور امام زمان فراهم خواهد شدو حركت‌هاي اصلاحي و ايجاد اصلاح در جامعه به منزله تأخير انداختن در ظهور امام و محكوم به شكست است»، آن چنان فريبنده بود كه صرف وقت و هزينه بسياري براي خنثي كردن آن لازم بود؛ و يكي از مشكلات اساسي مبارزين مسلمان در طول مبارزات مقابله با همين جريان بود. تحليل جريان‌هاي اين گرايش فكري نياز به صرف زمان و مطالعات وسيع‌تري دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(تحزب:بخش هشتم: ....... 5- احزاب و جريان‌هاي التقاطي)&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-113016580128080920?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/113016580128080920/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=113016580128080920&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113016580128080920'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/113016580128080920'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/10/34.html' title='تحزب:بخش هفتم: .......3و4- احزاب ماركسيست - جريان‌هاي سياست گريزِ ِديني'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112971909953187146</id><published>2005-10-19T14:14:00.000+03:30</published><updated>2005-10-19T14:30:04.633+03:30</updated><title type='text'>پاسخی به یحیا!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;در پاسخ به یادداشت احزاب اسلامی در &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://democrat.tk"&gt;&lt;strong&gt;وبلاگ گروهی دموکراسی &lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;خواهان  یحیا مسعودی نژاد کامنتی بدین شرح نگاشته بود:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;۱-می‌گوييد:«...روحيه ظلم ستيز و استقلال طلب تعليمات اسلامي سبب گشت كه همو‌اره تفكرات مذهبي و روحانيت پيش قراول حركات ضد استبدادي در كشورمان باشند.» در مقابل آيا تفکری را می‌شناسيد که پيروانش را به ظلم دعوت کند؟؟ ۲-در مورد زمان قاجاريه هم به گمانم بايد به کتب معتبرتری مراجعه فرماييد. مثالی که آورده‌ايد تنها يک استثناست. هرچند مشخص نيست با چه منطقی می‌گوييد:«...(اين نهضت مردمي- ديني، به دليل نبود تشكيلات منسجم مذهبي و اسلامي پيگيري نشد)[والا] مي‌توانست مطلعي براي ديگر جنبش‌هاي استقللال طلبانه كشور باشد كه متأسفانه چنين نشد.» بايد بگوييد که گيريم تشکياتی می‌بود، با کدام پشتوانه‌ی نظری قرار بود اين جنبش به يک «جنبش آزاديخواه» بدل گردد؟؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;۳-می‌فرماييد:«نداشتن سازمان و تشكلي خاص، باعث شده بود كه هرگاه روحانيت احساس تكليف مي‌كرد وارد صحنه مي شد » باز هم می‌گويم مبتنی بر کدام انديشه قرار بود اين «تشکيلات» حرکت کند؟؟ و از آن مهمتر حرکتها مبتنی بر احساس تکليف نبود و بيشتر نمايانگر قدرت روحانيون در برابر دربار بود، در زمانهايی که دربار به روحانيون بی التفات می‌گشت.در مورد جنبش‌های دينی هم همان که قبلا گفتم...۴-در ضمن در مطالب هيچ اشاره‌ای به نيروهای فکری نمی‌کنيد و تنها «تشکيلات» را مورد بررسی قرار می‌دهيد. اگر اينگونه است که در تحزب بايد جايی را هم برای «تيم فوتبال شاهين» بازنماييم، چراکه از تشکيلات منسجمی برخوردار بوده..&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;و بنده نیز در پاسخ به شبهات ایشان چنین جوابیه ای نوشتم:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خدمت دوست گرامیم یحیا :&lt;br /&gt;در ابتدا باید متذکر شوم رسم معهود تاریخ بر این بوده که هر گرایش فکری سعی در مصادره تاریخ به نفع خویش دارد، و هماره دوست دارد تاریخ را با قرائت خوش به دیگران القا کند. هر چند که این تلاش تا کنون ره به جایی نبرده است.&lt;br /&gt;اولا در مورد نکته نخست که در مورد تعلیمات اسلام و دیگر مکاتب گفته بودید؛ باید عرض کنم صحبت شما کاملا متین است، حتی جزمی ترین افکار و آرا نیز در ابتدا چهره ای کاملا موجه و موقر پیش روی افراد می گذارند، ولی من اینجا قصد دارم این سوال را به گونه ای دیگر مطرح کنم: آیا در آن مقطع کسی می توانست از راهکاری موجه تر از شرع در مقابل استبداد، مردم را به میانه میدان فرا بخواند؟ ثانیا در پاراگراف نخست نیز بدین مسئله اشاره نموده ام که دین در میان مردم ایران در آن دوره محدوده ای چه بسا فراتر از فقه و شرع داشت و تنها درقواره دین و جهان بینی باقی نمانده بود، پس بهترین وسیله ای که می توانست مسبب این تحرک قرار بگیرد و عوام را توجیه کند همین مشروعیت بخشیدن شارع بدین فعالیتها بود.(شاید هم فراموش کرده اید که ما در کجا زندگی میکنیم. دوست گرامی هنوز در این کشوردر قرن تکنولوژی و پیشرفت، "ظل الله" و "فره ایزدی" توجیه هر عملکردی است، حال بماند که در دهه های گذشته این سنت تنیده شده با فرهنگ چه ها که نمی کرد!!!).&lt;br /&gt;اما در مورد دومین قسمت سخنان شما: اول اینکه رفرنسهای مذکور تنها منابع مورد استفاده نبوده اند بلکه بنده منابعی را که بطور مستقیم استفاده نموده ام ذکر کرده ام. و همچنین تا آنجایی که ذهنم یاری رسانده از دیگر مطالعاتم(از سنت و مدرنیته زیبا کلام تا ایران بین دو انقلاب آبراهامیان تا مشروطیت طباطبایی و .... ) سود جسته ام و به این نتایج رسیده ام ولی تا بدانجایی که به یاد دارم نظرات شما را در هیچ کجا صادق نمی بینم! و دوم اینکه یحیا جان من به هیچ عنوان از نهضت های آزادیخواه اسمی نبرده ام و تنها نحله های تفکری گرایشات سیاسی را بررسی کرده ام که اگر در تقسیم بندی هایم توجه بیشتری بنمایید اسامی ای همچون"جمعیت فداییان اسلام" تا "نهضت آزادی ایران" را مشاهده می کنید که خود گویای همه چیز است!!(توصیه میکنم یکبار دیگر متن را بادقت مطالعه کنید).&lt;br /&gt;و در قسمت سوم فرمایشات شما: آقای مسعودی نژاد! باور کنید رنگهای جهان از دو رنگ بیشتر است. نمی دانم چرا شما همیشه عادت دارید جهان را یا سیاه یا سفید ببینید. من منکر دین درباری نمی شوم و روحانیت فاسد را نیز انکار نمی کنم همانگونه که میرزای نائینی را نیز انکار نمیکنم، و همانطوری که روشنفکران وابسته را نیز نادیده نمی گیرم. آنچه که من از تاریخ در این مورد دیده ام تنها قدرت نمایی روحانیت نبوده و این نتیجه گیری ای نارواست که تمامی این فعالیتها را در این راستا ارزیابی کنیم. وهمچنین دوباره متذکر می شوم (همانگونه که شما متذکر شده بودید!) که چه نیرویی عظیمتر از دین برای بسیج توده های عوام؟؟ لابد شما فکر می کنید که می شد در آن زمان با دیالکتیک و گفتمان لیبرالیستی مردم را توجیه کرد!! جناب یحیا! ما در سال 2005 میلادی با این گفتمان شکست خوردیم ونتیجه اش را به وضوح مشاهده می کنیم. حال من نمی دانم شما چه راهکاری را در آن برهه پیشنهاد می کنید؟! شاید شما تاریخ را به نیکی مطالعه نکرده باشید یا در تحلیل جامعه شناختی آن دچار مشکل باشید ولی به نیکی به یاد دارم که در همان تریخ ذکر شده که در بحبوحه مشروطیت مردم تهران(دقت کنید! آن زمان تهران بزرگترین شهر و پایتخت ایران بود) جلوی امارت شاهی صف کشیده بودند تا مشروطه بگیرند، چون فکر می کردند نوعی آش است!!! حال وضعیت روستاها و دیگر شهرها پیشکش! ولی تمامی این مردم به خوبی معنی حلال و حرام را می فهمیدند.مسئله اینجاست دوست گرامی!&lt;br /&gt;و اما قسمت چهارم: اولا بنده در این یادداشتها به دنبال بررسی سیر تحزب در تاریخ معاصر هستم، و مهمترین مسئله در این مسیر نحوه تشکیلات این احزاب است پس دلیلی برای خرده گیری باقی نمی ماند چون در این نوشتار بیشتر جنبه تشکیلاتی احزاب برای بنده مهم بوده.&lt;br /&gt;و در انتها یک سوال: آیا توجه نموده اید که بیشتر ایرادات شما به بخش نخست متن من بود درست جائیکه در این تقسیم بندی جایی نداشت و من مفصل بدان نپرداخته بودم؟&lt;br /&gt;به روی واقعا از نقد شما کمال تشکر را دارم چرا که حداقل این مزیت را برای شخص بنده داشت که بار دیگر برسی ای در این یادداشت داشته باشم.و باز منتظر نقدهای شما هستم.&lt;br /&gt;موفق باشید. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112971909953187146?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112971909953187146/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112971909953187146&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112971909953187146'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112971909953187146'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/10/blog-post_19.html' title='پاسخی به یحیا!'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112971863649696300</id><published>2005-10-19T14:10:00.000+03:30</published><updated>2005-10-19T14:13:56.506+03:30</updated><title type='text'>تحزب: بخش ششم ........ 2- احزاب اسلامي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مذهب، به دليل عجين شدن با فرهنگ ايراني، يكي از عوامل موثر و شالوه‌هاي پيدايش احزاب سياسي در كشورمان بوده است. وابستگي دربار به دول غربي و سكولاريزاسيون و علقه بيش از حد برخي از روشنفكران به نحله‌هاي فكري غرب از يك سو، و از سوي ديگر روحيه ظلم ستيز و استقلال طلب تعليمات اسلامي سبب گشت كه همواره تفكرات مذهبي و روحانيت پيش قراول حركات ضد استبدادي در كشورمان باشند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در طول حكومت قاجار كه مصادف با نفوذ دولت‌هاي غربي و اروپايي در دربار شاهان بود، حركت‌ها و نهضت‌هاي ديني- مذهبي ِمردمي به رهبري مراجع تشيع، جز‌ء اصلي‌ترين و اصيل‌ترين جنبش‌هاي آزاديخواه و مدافع منافع ملت بودند، كه با استفاده از پشتوانه قوي مردمي خويش تاثيرات بسيار بزرگي در تغييرات سياسي ايران آن روز ايفا مي كردند. واقعه امتياز رژي(تنباكو)، اولين قيام همه جانبه ملت با انگيزش ديني  و به رهبري روحانيت براي مقابله با استعمار و استبداد بود. كه اين قيام سرآغازي بود براي رهبري ديگر جنبش‌ها به دست علماي شيعه در آينده. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فتواي صريح و تاريخي ميرزاي شيرازي موجب پديد آمدن جنبشي مردمي عليه حكومت وابسته و ضعيف ناصرالدين شاه قاجار و سلطه بي چون و چراي استعمار انگلستان شد كه در صورت پيگيري آن (اين نهضت مردمي- ديني، به دليل نبود تشكيلات منسجم مذهبي و اسلامي پيگيري نشد)، مي‌توانست مطلعي براي ديگر جنبش‌هاي استقللال طلبانه كشور باشد كه متأسفانه چنين نشد.&lt;br /&gt;روحانيت، رهبر اصلي اين جنبش شد و مردم و عوام نيز كه بنا به دلايلي همچون تنيده شدن تار و پود دين و سنت در جزء جزء زندگي خويش و همچنين پذيرفتن بي قيد و شرط تعليمات فقهي، تبعيت از روحانيت را همچون فرائض واجب بر مي شمردند(اين قضيه تا به حدي در جامعه آن زمان ايران نهادينه شده بود كه تا اندروني‌هاي دربار نيز راه يافته بود)، با تمام قوا وارد صحنه شدند، به گونه‌اي كه مسبب حيرت و وحشت نيروهاي استعماري و دربار گرديدند.&lt;br /&gt;سازمان روحانيت سراسر كشور كه همگي از ميرزاي شيرازي تبعيت مي كردند، متشكل از مجتهدين و علماي طراز اول و وعاظ و ائمه جماعات بود كه در رأس آنها ميرزا محمد حسن آشتياني قرار داشت كه از برجسته‌ترين شاگردان شيخ انصاري و بزرگترين عالم تهران بود.&lt;br /&gt;جامعه مذهبي ايران، پيش ازاين و قبل از صدور فتواي ميرزاي شيرازي نيز حركت‌هايي در نفي اعمال دربار و شاه به رهبري روحانيت انجام ميدادند، كه پس واقعه تنباكو صورت متشكل‌تر و قويتري به خويش گرفت و منسجم‌تر از پيش به راه خويش ادامه داد.&lt;br /&gt;محيط آكنده از شور و آگاهي نسبي آن زمان مردم و قدرت و تفكر ضد استعماري ايرانيان در آن برحه زماني، سبب گشت تا مليت تا حد زيادي براي مردم معنا پيدا كند و پيروزي جريان تنباكو مردم را بيش از پيش مصمم‌تر و منسجم‌تر كرد. در واقع اولين نهاد مليت ايراني با جنبش تنباكو متولد شد. اين هويت ايراني جدا از مذهب و آيين اسلام نبود، چرا كه خود ان محسوب مي‌گرديد.&lt;br /&gt;اين هويت جمعي ِ ديني، اصلي‌ترين عامل حضور توده مردم در صحنه مبارزه با استعمار و استبداد در طول تاريخ يك صد ساله اخير بود، اما مهمترين معضل اين جنبش، منسجم و متشكل نبودن آن بود. نداشتن سازمان و تشكلي خاص، باعث شده بود كه هرگاه روحانيت احساس تكليف مي‌كرد وارد صحنه مي شد و مساجد وحسينيه‌ها را پايگاه اصلي تجمع و سازماندهي مردم براي مبارزه با استبداد و استعمار قرار مي‌داد و بعد از به ثمر رسيدن مراحل اوليه نهضت، از پيگيري و نتايج ثانويه آن و ادامه طريق دست بر مي‌داشت، و مردم نيز به همين شكل به زنگي روزمره خويش باز مي گشتند و همين نقيصه باعث شده بود كه نتيجه دلخواه را از زحمات و تلاش‌هاي خود نگيرند. به همين دليل برخي از روحانيون و مبارزين مذهبي بر آن شدند تا مبارزات خود را منسجم كنند ودر قالب گروه‌ها، جمعيت و احزابي متشكل شوند تا مبارزات خويش را منسجم‌تر كنند و اهداف‌شان را راحت‌تر از قبل پيگيري كنند؛ بر اين اساس، نخستين تشكل را با نام«جمعيت فدائيان اسلام» به رهبري نواب صفوي تأسيس كردن، اما اين جمعيت به دليل تند روي‌ها وعدم همراهي مرجعيت وقت شيعه و همچنين اتخاذ سياست ‌هاي راديكال پس از چندي شكست خورد.&lt;br /&gt;با ورود آيت الله خميني و شاگردان و پيروان ايشان به صحنه، چينش نيروهاي مذهبي تا حدودي تغيير يافت و روح تازه‌اي در كالبد نيروهاي مذهبي دميده شد. تشكيل جامعه مدرسين، جامعه روحانيت مبارز، هيأت‌هاي مؤتلفه اسلامي، حزب ملل اسلامي و چند گروه اسلامي ديگر از ثمرات اين دوره بود.&lt;br /&gt;در كنار اين احزاب و گروه‌ها كه ماهيت دني- انقلابي داشتند، احزاب ديگري نيز پا به عرصه وجود گذاشتند كه علي رغم هويت مذهبي خويش و داشتن مؤسسان متدين و مذهبي رويكردي جداگانه با احزاب ياد شده داشتند. اين احزاب با ريشه اسلامي خويش از تفكرات آزاديخوهانه و ليبراليستي نيز به دفاع مي پرداختند و بيش از اين كه به راه‌كارهاي انقلابي توجه داشته باشند سعي در تصحيح نظام حكومتي داشتند، كه همين امر به مذاق انقلابيون مسلمان تندرو خوش نيامد و سعي در تخريب وجهه آنان و ملحد نشان دادن‌شان داشتند.&lt;br /&gt;«نهضت آزادي ايران» نمونه بارز اين نوع تفكر است كه هنوز با اين نوع قضاوت‌ها روبروست و با توجه به رسميت كامل آن هنوز از رسانه‌هاي گروهي به عنوان گروهك معرفي مي‌گردد. جنبش مسلمانان مبارز(جاما) نيز نمونه‌اي ديگر از اين گونه احزاب است.&lt;br /&gt;البته شايان ذكر است گروه‌هاي التقاطي نيز در اين ميان بوجود آمدند كه سرآمد همه آنها «سازمان مجاهدين خلق» بود كه ابتدا با ايدئولوژي اسلامي به ميان آمد اما پس از مدتي با تغيير اصول به ماركسيست روي آورد. اين نوع احزاب در اين دوره توانست جوانان و قسمت عمده‌اي از قشر متوسط را به بدنه خويش جذب كند، هرچند كه پس از اندك زماني بدليل عدم ثبات فكري و ايدئولوژي تنها در قواره نام  باقي ماندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(تحزب:بخش هفتم:........ 3و4- احزاب ماركسيست- جريان‌هاي سياست گريز ِديني)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*منابع&lt;br /&gt;شناسنامه تشكل‌ها و احزاب سياسي، 1377، وزارت كشور. احزاب سیاسی در ایران- ش.رای پژوهشگران- ۱۳۷۳-مهر.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112971863649696300?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112971863649696300/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112971863649696300&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112971863649696300'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112971863649696300'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/10/2.html' title='تحزب: بخش ششم ........ 2- احزاب اسلامي'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112911468350804700</id><published>2005-10-12T14:23:00.000+03:30</published><updated>2005-10-12T14:28:03.516+03:30</updated><title type='text'>مباني فكري احزاب ايران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;تحزب:بخش پنجم........ احزاب ناسيوناليست و ملي‌گرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مباني فكري احزاب ايران&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بطور كلي احزاب سياسي ايران از جهت فكري به پنج دسته تقسيم مي شوند:&lt;br /&gt;1-   احزاب ناسيوناليست و ملي‌گرا&lt;br /&gt;2-   احزاب ديني(اسلامي)&lt;br /&gt;3-   احزاب كمونيستي&lt;br /&gt;4-   احزاب تلفيقي و التقاطي&lt;br /&gt;5-   گرايشات سياست گريز ديني&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;1-   احزاب ناسيوناليست و ملي‌گر&lt;/strong&gt;ا:&lt;br /&gt;جريان ملي گرايي در ايران، مصادف با ظهور و بروز جريان روشنفكري آغاز شد. از زمان نهضت مشروطيت و در كنار نيروهاي مذهبي، طبقه جديدي تحت عنوان منورالفكر پديد آمد كه گاها نيز گرايش‌هايي سكولار داشتند. ميرزا ملكم خان ناظم الدوله، ميرزا فتحعلي آخوندزاده، ميرزا عبدالرحيم طالبوف و ميرزا آقاخان كرماني از اصلي‌ترين افراد اين جريان در صدر مشروطه بودند.شعار اصلي ملكم خان كه در جريان روشنفكري تداوم يافت، «اخذ بدون تصرف فرهنگي» بود.&lt;br /&gt; اين جريان نيز در بعضي مواقع به كژراه‌هايي نيز كشيده شد كه لطمات جبران ناپذيري به هويت و آرمان‌هاي اين گرايش وارد ساخت. ترويج فراماسونري، مبارزه جدي با مذهب (آن هم در كشوري همچون ايران كه مذهب با سنن و فرهنگ مردم آنچنان عجين گشته كه تمايز و خط جدايشي براي اين دو نمي توان قائل شد)، انديشه ترقي و ناسيوناليسم ايراني از اشتباهات فاحشي بود كه به دليل عدم جذابيت براي عامه مردم و همچنين نداشتن پشتوانه مردمي آنها را منزوي نمود.&lt;br /&gt;در اين ميان آخوند زاده و ميرزا آقاخان، مروج «ناسيوناليسم ايراني» بودند كه ريشه اش در عهد قديم و قبل از اسلام بود. تفكري كه در انديشه و تز طرفداران رضاخان و«محمد علي فروغي» به اوج خود رسيد و بناي ايدئولوژي رژيم پهلوي را گذاشت.&lt;br /&gt;به هر روي با ظهور اين جريان جديد، تغيير عظيمي در مسير حيات سياسي مردم و جامعه ايراني رخ داد كه يك طرف آن به ناسيوناليسم منحط پهلوي(آريايي گري افسانه‌اي) و طرف ديگر آن به جريان روشنفكري غربي و ملي گراي جديد ايران منتهي شد. در اين ميان تلاشهاي زيادي براي سكولاريزه نمودن جامعه آن زمان رخ داد، كه در اين طيف از افراد وابسته به دربار تا مبارزين آزاديخواه وجود داشتند. افرادي همچون؛ حسن تقي زاده، علي اكبر دهخدا، ميرزا جهانگيرخان صور اسرافيل، ميرزا عباسقلي آدميت، سيد نصرالله تقوي، محمد علي فروغي، ميرزا محمود احتشام السلطنه، ملك المتكلمين، حسين مشيرالدوله، احمد كسروي، سيد ضياء طباطبايي، احمد قوام، دكتر محمد مصدق و برخي ديگر از تحصيل كردگان اروپايي كه همگي از سردمداران فكري و سياسي اين جريان بودند.&lt;br /&gt;با بررسي بيشتر، اختلافات عديده‌اي در اين جريان مشاهده مي شود كه تا حدود زيادي به اختلافات دروني جامعه غرب باز مي گردد، چرا كه هر يك از اين افراد معرف و دلبسته يكي از گرايشات تمدن غربي بودند و خواهان طي طريق در آن مسير بودند.&lt;br /&gt;جريان روشنفكري با استفاده از انديشه و تمدن غربي و مليت پرستي، توانست در دوره‌اي حتي پرچمدار نخست حركت‌ها و نهضت‌هاي آزاديبخش باشد و سبب همبستگي و متحد شدن مردم گرديد. اما غفلت از روح سنتي جامعه ايران و شالوده‌هاي آنكه همانا اسلام و فرهنگ سنتي ايراني بود سبب گشت تا پس از مدتي به راحتي جايگاه خويش را از دست بدهند و تنها در قواره يك گرايش فكري باقي بمانند.&lt;br /&gt;ملي گرايي از جهت سياسي، بعد از جنگ جهاني دوم(20 شهريور 1320) ظهور پيدا كرد و مهمترين تشكل سياسي اين گرايش، «جبهه ملي» بود كه در بحبوحه ملي شدن نفت در كنار آيت الله كاشاني و ديگر نيروهاي مذهبي به ايفاي نقش پرداخت، كه در اين ميان تاثيرگذارترين و پررنگ ‌ترين عامل به ثمر رسيدن اين جنبش بود. دكتر محمد مصدق كه در رأس جبهه ملي قرار داشت، مظهر و رهبر اصلي اين جبهه و نيز از پيشگامان جريان روشنفكري وناسيوناليسم آن زمان عليه استبداد محمدرضا شاهي و استعمار انگلستان بود؛ اما بدليل مسائلي (كه بعدا به طور مفصلي بدان خواهيم پرداخت) نتوانست چنانچه بايد به ايفاي نقش بپردازد، بدين جهت بعد از كودتاي مرداد 32 فعاليت جبهه ملي نيز به صورت پراكنده و كم جلوه ادامه يافت تا اينكه بعد از انقلاب اسلامي مجددا احيا شد، اما بنا به دلايلي پس از مدتي دوباره به گوشه عزلت رانده شد. در كنار جبهه ملي احزابي همچون«حزب ملت»،«پان ايرانيسم» و«حزب ايران» نيز فعاليت مي كردند كه بعدا بدان‌ها نيز اشاره خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;(تحزب: بخش ششم ........2- احزاب اسلامي)&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;*منابع&lt;br /&gt;احزاب سياسي در ايران، شوراي پژوهشگران، 1373، مهر.&lt;br /&gt;اسناد احزاب سياسي ايران، بهروز طيراني، 1376، سازمان اسناد.&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112911468350804700?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112911468350804700/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112911468350804700&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112911468350804700'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112911468350804700'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/10/blog-post.html' title='مباني فكري احزاب ايران'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112750111771098521</id><published>2005-09-23T22:12:00.000+03:30</published><updated>2005-09-23T22:24:36.640+03:30</updated><title type='text'>تحزب:بخش چهارم ......... بررسي تاريخي احزاب سياسي ايران</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-size:100%;"&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-size:100%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تاريخ احزاب سياسي ايران را مي ‌توان به پنج دوره مشخص تقسيم كرد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-size:100%;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;دوره اول:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از زمان مشروطه (1284) تا به قدرت رسيدن رضاخان(1304)؛ اين عصر دوره اول تحزب در ايران بوده كه عمدتا عناصر منورالفكر در راس آن قرار داشتند و رهبري جنبش‌هاي اين دوره بدست اين قشر بوده‌ است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;البته شايان ذكر است كه قبل از نهضت مشروطه نيز انجمن‌ها و دسته‌هايي به صورت مخفي و غيرعلني فعاليت داشتند كه نمي توان نام حزب را بر آنها گذاشت. بدين دليل اكثر مورخان ايران معاصر، نهضت مشروطه را عامل به وجود آمدن احزاب سياسي مي دانند. اگر اين سخن از جهت تاريخي صحيح باشد، تأييدي بر تئوري‌هايي است كه پيرامون پيدايش احزاب سياسي توسط صاحب‌نظران بيان شده است. در هر حال در اين دوره پر آشوب، فضاي جامعه ايران – متاثر از فعاليت‌هاي آزاديخواهان- براي فعاليت احزاب و دسته‌هاي سياسي مناسب بوده و گروهي نيز از اين فضا نهايت استفاده را بردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-size:100%;"&gt;دوره دوم:&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;دوره سلطنت رضاخان(1304 تا 1320)؛ عصر ديكتاتوري خشن رضاخان، يكي از سياه‌ترين دوران‌‍‌هاي حاكميت استبدادو استعمار بر ايران است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;كه در اين دوره نه تنها اجازه هرگونه فعاليت آزاد از آحاد ملت گرفته شده بود، بلكه به حريم زندگي خصوصي آنها نيز انواع&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;تجاوز و تعدي روا داشته مي شد. در اين دوران سياه، با توجه به اصلاحات رضاخاني كه در اكثر آنها اصلاحات تنها در لفظ عمل موجود بود نه در نفس آن، باعث بروز خفقان سياسي- ديني گرديد كه خود سرمنشأ بسياري از جنبش‌ها و قيام‌هاي مذهبي توده مردم در آينده گرديد. در اين دوره در كنار جو اختناق شديد و سخت گيري‌هاي زائد الوصف، نيروهاي مذهبي به شدت در انزوا قرار گرفتند، البته قابل ذكر است كه عناصر و نيروهاي ملي و غير وابسته به دربار رضاخاني نيز موقعيتي بهتر از آنان نداشند، و تنها آنهايي حق حيات و حضور در صحنه سياست و جامعه را داشتند كه مراتب ارادت خويش را به &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;دربار ابراز مي كردند و يا بطور مستقيم از جانب دولت‌هاي خارجي، بخصوص انگلستان پشتيباني مي‌شدند. طبعا در اين دوره احزاب سياسي نيز هيچ گونه فعاليتي نداشتند، زيرا اصولا رضاخان اعتقادي به احزاب وابسته و ميدان دادن به آنها نداشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-size:100%;"&gt;دوره سوم:&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از سقوط رضاخان تا كودتاي آمريكايي 28 مرداد(شهريور1320 تا مرداد1332) را شامل مي‌شود كه شاهد شكل گيري دوره دوم تحزب در ايران بوده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;احزاب و جريان‌هاي سياسي و فكري در اين عصر عمدتا داراي سه گرايش عمده «ليبراليستي و ملي گرايانه»،«ديني و سنتي» و «ماركسيستي و كمونيستي» بوده‌اند كه اكثرا به دليل عدم اقتدار شاه جوان و حاكم شدن جو نسبتا آزاد بر جامعه بيشترين بهره را از اين فضا بردند وبه همين دليل يكي از مهمترين دوره‌هاي تحزب در ايران را پديد آوردند كه نكات بسياري براي توضيح و تشريح و تامل در آن موجود است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;دوره چهارم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از كودتاي ننگين 28 مرداد تا قيام 15 خرداد 43. بطور كلي مي توان فعاليت‌هاي احزاب اين دوره را به دو دسته عمده تقسيم نمود؛ احزاب مستقل و احزاب وابسته به دربار. كه همانطور كه از اين تقسيم بندي پيداست فعاليت احزاب سياسي غير وابسته در اين زمان، غيرعلني و بسيار كمرنگ بوده است. از اين رو مي توان اين دوره را دوره خاموشي احزاب سياسي ايران نيز ناميد؛ زيرا اولا، محمدرضا شاه پس از كودتاي 28 مرداد، تحت نظر و سلطه مستشاران آمريكايي نوع جديدي از ديكتاتوري را ترويج كرد. ثانيا، نيروها و عناصر مردمي نيز در اثر شكست نهضت ملي شدن نفت و عدم برنامه‌ ريزي صحيح دولت ملي، و نيز اشتباهات فاحش نيروهاي روحاني در جريان نهضت ملي، دوره فترت را سپري مي كردند. ثالثا، با جدايش نيروهاي نخبه و ملي گرا از روحانيت، تا حدودي زيادي قاطبه و پشتوانه مردمي خود را از دست دادند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;دوره پنجم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;آغاز سلسله جنبش‌ها و قيام‌هاي مردم از سال 42&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;تا به ثمر رسيدن آن در بهمن ماه سال 57.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ويژگي هاي اين دوره:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;الف) شكست جريان حزب بازي رژيم پهلوي و تاسيس حزب واحد فراگير رستاخيز&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ب) فعال‌تر شدن نيروها و جنبش‌هاي ديني- اسلامي به رهبري آيت الله خميني&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ج)ظهور جريان‌هاي روشنفكرانه و گاها التقاطي و جذب قشر عمده‌اي از جوانان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;د)فعاليت مخفيانه نيروها و گروه‌هاي چپ‌گرا و ملي‌گرا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در قسمت‌هاي بعد به توضيح و بسط بيشتر اين ادوار و فعاليت 73 ساله احزاب به صورت كامل‌تر خواهيم پرداخت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang="FA"&gt;(بخش پنجم: مباني فكري احزاب ايران)&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-size:100%;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;*منابع&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شناسنامه تشكل‌ها و احزاب سياسي، 1377، وزارت كشور.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;احزاب سياسي در ايران، شوراي پژوهشگران، 1373، مهر.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اسناد احزاب سياسي ايران، بهروز طيراني، 1376، سازمان اسناد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112750111771098521?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112750111771098521/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112750111771098521&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112750111771098521'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112750111771098521'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/09/blog-post_23.html' title='تحزب:بخش چهارم ......... بررسي تاريخي احزاب سياسي ايران'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112728986823891632</id><published>2005-09-21T12:32:00.000+04:30</published><updated>2005-09-21T20:03:07.916+04:30</updated><title type='text'>تحزب: بخش سوم ..........مقدمه اي بر گرايشات سياسي معاصر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;كشور ايران در طول تاريخ معاصر خود همواره بين دو فرايند « فرهنگ سنتي و ديني » و «مدرنيته» در برزخ به سر مي برده و در طي روند حيات سياسي معاصر خويش نيز؛ يعني از مشروطه تا پيروزي انقلاب اسلامي، در وضعيت و موقعيتهاي متفاوتي قرار گرفته است. از طرفي استعمار دول غربي كه براي حفظ منافع كشور متبوعشان از هيچ امري فروگذار نبودند و سپس وارد شدن تعاريف جديدي از مدرنيته و تعاريف جديدي مانند سوسياليسم و بويژه سكولاريزم در ادبيات سياسي و سپس پديدار شدن روشنفكراني كه گاه با تبعيت چشم و گوش بسته از فرهنگ هاي وارداتي باعث تحولات گاها پيچيده اي در سياست اين كشور شده بودند و بسياري عوامل ديگر پرداختن بدين مبحث را واجد داشتن منابعي معتبر و اطلاعاتي آكادميك مي كند كه در حیطه فعالیت تئوریک دشوار نيز مي نمايد.با تمامی این تفاصیل در مقام نقد، اصلي ترين محور انتقادي در موضع احزاب سياسي را بايد قدرت حاكمه در نظر گرفت چرا كه بزرگترين و بيشترين تاثير را در اين امور خواهد داشت.&lt;br /&gt;با توجه به موارد مذکور و علل ذکر شده و نيز در نظر داشتن مختصات سياسي و جغرافيايي و فكري ايران و ايرانيان، گرايشات فكري حاكم بر ايران در دوره معاصر را در چند محور عمده مي توان تقسيم بندي نمود:&lt;br /&gt;۱- سكولاريزم اجتماعي و حكومتي&lt;br /&gt;۲- جنبش ديني، مذهبي توده مردم برعليه اصلاحات سكولار&lt;br /&gt;۳- مدرنيته روشنفكري&lt;br /&gt;4- سوسياليسم و ماركسيسم&lt;br /&gt;5- ناسيوناليسم و ملي گرايي&lt;br /&gt;آنچه كه در مطلع اين بحث بيش از پيش خود نمايي مي كند رسم معهود و ديرينه رژيم‌هاي حاكم در تحريف جهت دار تاريخ است. بگونه اي كه شايد اكثر گرايشات مذكور و حركت هاي ياد شده كه سهم غيرقابل انكاري در به ثمر رسيدن انقلاب 57 داشتند در منابع مورد استفاده عموم(و نه كتب تاريخي اصيل) به شكل ديگري و به دلخواه نظام حاكمه به تصوير كشيده شده اند.چنانچه بسياري از مفسران و تحليل گران سعي در جدا دانستن انقلاب 57 از حضور چنين نيروها و تفكراتي دارند و تلاش بر آن دارند تا اين انقلاب را تنها در انحصار جنبش هاي مذهبي و توده مردم و بدون دخالت عمده قشر نخبه نمايش دهند كه مسلما راهي است كه به عبث پيموده مي شود، چرا كه قشر اليت ( خاصه از گرايشات ماركسيستي همچون حزب توده و فرقه دموكرات، تا گرايشات ناسيوناليستي همچون نهضت ملي ) كه همواره به عنوان راهنماي سطوح جامعه، نقش هادي را ايفا مي كردند نقش به سزا و غير‌قابل كتماني در به ثمر رسيدن انقلاب 57 داشتند كه با اين‌گونه نوشتار و تحليل ها هيچگاه قابل حذف و ناديده گرفتن نيستند.&lt;br /&gt;هر چند همانطور كه ذكر شد بسياري از نيروهاي متمايل به جناح فكري قدرت حاكمه حاضر با صحه گذاشتن بر همان بدعت هميشه تاريخ يعني " تحريف تاريخ " با نمايش نادرستي از جناح ها و گرايشات روشنفكري آن زمان، افعال اين قشر را همسان با اصلاحات حكومت وقت تلقي نموده و اين جنبش را فاقد قاطبه مردم دانسته و خارج از دايره مبارزات ضد استبدادي قلمداد مي كنند. ولي آنچه كه در این ميان باقي مي ماند اين است كه به هر روي نمي توان گروهي خودباخته را نيز كه با رداي روشنفكري بر ريشه اين گونه تلاشها مي نواختند ناديده گرفت. گروهي از وابسته گان از اروپا و غرب بازگشته كه علقه و تمايلات زيادي نيز به دول غرب داشتن كه مردم آنان را مستفرنگ، بيگانه پرست و بي توجه به سنت ها و رسوم و دين اسلام مي دانستند و در مقابل نيز آنها اكثريت مردم را افرادي جاهل، ارتجاعي و بي خبر مي انگاشتند و معتقد بودند كه وقتشان ارزشمند تر از آن است كه صرف اين گروه نادان و جاهل شود.&lt;br /&gt;در ميان اين نهضت هاي فكري و گرايشات و تمايلات بحث احزاب سياسي در ايران از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ زيرا دوام آنها به جايگاه و پايگاهشان در ميان مردم بستگي داشته؛ يعني هر چه با فرهنگ مردم سازگارتر بوده اند، بيشتر دوام يافته اند و در غير اين صورت،بزودي از ميان رفته اند.&lt;br /&gt;در ادامه اين بحث بصورت جداگانه به بررسي روند هر كدام از گرايشات و تمايلات فكري مذكور خواهيم پرداخت.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;(بخش چهارم : بررسي تاريخي احزاب سياسي ايران)&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112728986823891632?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112728986823891632/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112728986823891632&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112728986823891632'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112728986823891632'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/09/blog-post.html' title='تحزب: بخش سوم ..........مقدمه اي بر گرايشات سياسي معاصر'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112449413463832981</id><published>2005-08-20T03:56:00.000+04:30</published><updated>2005-08-21T18:53:32.936+04:30</updated><title type='text'>جاي اميدواري داره نه؟؟!</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روزنامه اطلاعات 10 فروردين 1332&lt;br /&gt;آيت الله كاشاني : با آنكه اخيرا مقام رياست مجلس را هم به عهده دارم هنوز شاه را ملاقات نكرده ام . چيزي كه هست اين است كه مسافرت شاه با آن وضع كه دكتر مصدق ميل داشت موجب فتنه و فساد در ايران مي شود و اوضاع خطرناكي را به وجود مي آورد و به اين جهت مانع از مسافرت شاه شدم . پادشاه ايران نه مانند ملك فاروق فاسد و هوسباز است نه ديكتاتور و مستبد . شاه يك مرد تربيت شده ي عاقلي است .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;آري؛ حقيقت اين است. اين يكي از دهها تيتري است كه كاشاني در مدح شاه گفته و من تونستم . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;امروز شبكه يك تلويزيون فيلمي به مناسبت 28 مرداد نمايش داد به نام "كاخ تنهايي". در ابتدا به گمان اينكه چون هميشه تاريخ&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;و به رسم معهود اين نظام حتي در عرصه هنر، به تحريف تاريخ در اين فيلم عمل شده به ديدنش نشستم. اما چند دقيقه بعد موضوع تغيير كرد؛ براي اولين بار در تلويزيون و صدا و سيماي جمهوري اسلامينه تنها چهره اي خائنانه از دكتر مصدق جلوه داده نشد، بلكه نمايي تا حدودي موجه از او به نمايش گذارده شد. هر چند كه در تمامي فيلم گوشه كنايه هايي بود كه نمي توان كتمان كرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در گوشه گوشه فيلم هر جا كه سخن از جدايي مصدق و كاشاني به ميان مي آمد،به نوعي زيركانه القا مي شد كه مسبب اين جدايي مصدق بوده و تمامي كاسه ها و كوزه ها بر سر دكتر بيچاره مي شكست. بعنوان مثال به اين قطعه از فيلم توجه كنيد:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;&lt;span style="mso-list: Ignore"&gt;-&lt;span style="FONT: 7pt 'Times New Roman'"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;در سطح تهران قديم و در ميان خرابكاري ها و عربده كشي شعبون بي مخ و هم دستانش&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;&lt;span style="mso-list: Ignore"&gt;-&lt;span style="FONT: 7pt 'Times New Roman'"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;گوينده روي متن در حال توضيح است:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;&lt;span style="mso-list: Ignore"&gt;-&lt;span style="FONT: 7pt 'Times New Roman'"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;" پس از جدايي دكتر مصدق از كاشاني .... "!!!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;خوب دقت كنيد: جدايي "مصدق از كاشاني" نه "جدايي مصدق و كاشاني". مي بينيد چه جالب با استفاده از يك كلمه دو حرفي « از» مي توان كل محتوا را تغيير داد! در طول فيلم اصرار عجيبي بود بر اين نكته كه عامل جدايي و شكست نهضت ملي تنها مصدق بوده كه گاها نيز با ديالوگها ظريف زيركانه نشان داده شده بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;البته من به اين موضوع واقفم كه هيچ بني بشري بدون اشتباه نيست، ولي اين هم نيست كه كاشاني چونان چهره موجهي بوده و تمام مشكلات از سوي مصدق. بله! مصدق اشتباه كرد مجلس را منحل كرد، ولي چرا هيچگاه ازاشتباهات كاشاني سخني به ميان نمي آيد؟! چرا هيچگاه نمي گويند كه كاشاني نيز اشتباه نمود با لوايح پيشنهادي مصدق مخالفت كرد؟ چرا هيچگاه ذكر نمي شود كسي كه پايه اين مشكلات را ريخت كاشاني بود و طرفداران به اصطلاح مسلمش!! و هزاران چراي ديگر كه فكر مي كنم براي شما كاملا مشخص باشد و احتياجي به واگويي نداشته باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;به هر حال هر چه بود با تمام ايرادات براي اولين بار بود كه صدا و سيماي ايران چنين چهر هاي از مصدق را نمايش ميداد. با تمام لانگ شاتهايي كه از كروات يا سيگار مصدق مي گرفت!! اما باز جاي اميدواري دارد كه آقايان متوجه شده اند كه مصدق با تمامي اين تفاصيل برايمان استوره است و هيچگاه توان تخطئه آن را ندارند. پس چه بهعتر كه به اصل تاريخ بپردازند تا به تحريف آن!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;و دوستاني كه مصدق را آنچنان و اين چنين و كاشاني را معصوم فرض مي كردند بهتر است بار ديگر پاراگراف اول را مطالعه كنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;به هر نحو من اين روند رو به رشد رو( هر چند با سرعت چند ميليمتر در سال!!) را به جناب تيمسار ضرغامي و دوستانشون تبريك عرض مي كنيم. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;راستي می گم که واقعاً جای امیدواری داره! نه؟!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112449413463832981?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112449413463832981/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112449413463832981&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112449413463832981'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112449413463832981'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/08/blog-post_20.html' title='جاي اميدواري داره نه؟؟!'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112429830308606435</id><published>2005-08-17T21:14:00.000+04:30</published><updated>2005-08-17T21:35:03.100+04:30</updated><title type='text'>بخش دوم؛ نقش حزب توده در كودتاي 25 و28 مرداد1332</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;در تابستان 1332 حزب توده، با استفاده از آزاديهاي دوران مصدق، بخصوص از لحاظ نظامي نيرومند شده بود. در آن زمان سازمان نظامي حزب، در ارتش و نيروهاي انتظامي حدود600 تن افسر عضو داشت. شماري از فرماندهان يگانهاي رزمي، در رده گروهان و گردان، حتي در گارد سلطنتي جاويدان،عضو سازمان نظامي بودند. شبكه هاي حزب توده در ادارات، كارخانه ها، مدارس ودانشگاه، با استفاده از امكانات وسيع اطلاعاتي و تبليغاتي حضور داشتند. روزنامه هاي مخفي و غير مخفي حزب، با تيراژ قابل توجهي منتشر مي شدند. روزنامه "شجاعت" كه بجاي "بسوي آينده" اخبار و دستورالعمل هاي رهبري حزب را منعكس مي كرد، در شماره هاي 22 و 23 مرداد در سرمقاله خود، با اعلام خبر قريب الوقوع كودتا، از مردم دعوت كرد " براي در هم شكستن آن توطئه خائنانه آماده شوند".&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;افراد حزب توده با چنين آمادگي ، برخلاف ماههاي گذشته، حتي روزهاي 25 و 26 و 27 مرداد 1332 كه با يك اشاره به خيابانها مي ريختند و با ماموران انتظامي زد و خورد مي كردند، روز 28 مرداد تكان نخوردند. هزاران تن افراد مبارز و ايران دوست حزب، با نگراني و بي خبري در انتظار دستور هيئت اجرائيه حزب ماندند و عصر آن روز شاهد سقوط دولت و پيروزي كودتاچيان شدند. بدين سان رهبران حزب توده، به رغم صدور اعلاميه آماده باش براي مقابله با كودتا، فرصت تاريخي را، بطور عمده اي از دست دادند و يك قشر نيرومند انقلابي را در پوشش شبكه هاي مخفي، عاطل و خنثي نمودند تا آنها را به جلادهاي رژيم كودتا بسپارند و خود به شوروي فرار كنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;دنباله قطعنامه پلنوم وسيع كميته مركزي حزب توده، پيرامون سياست غلط سازمان رهبري حزب در مقابله با كودتاي 28 مرداد بدين شرح است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;« ... سياست غلط ما در مورد بورژوازي ملي و دولت مصدق، كه ناشي از چپ روي و "سكتاريسم" طولاني در حزب ما بود، بويژه، يك رشته اقدامات چپ روانه ما، در فاصله 28 مرداد، موجب رميدگي بيشتر بورژوازي ملي شده بود. رهبري حزب با آنكه از يك سال پيش، يعني از زمان سر كار آمدن قوام، خطر كودتا را از محافل ارتجاعي و امپرياليستي حس مي كرد، دست به تدارك براي مقابله با كودتا نزد ... ».*&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;كفاره خيانت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;حزب توده ايران، در پيروزي كودتاي 28 مرداد سهم بزرگي داشت و كفاره خيانت رهبران آن، براي كادرها و اعضاي حزب به بهاي سنگيني تمام شد. اگر ملت ايران در جنگ عليه استعمار، يك نبرد را باخت، حزب توده با از دست دادن اعتبار و قدرت باقيمانده، ديگر كمر راست نكرد. رهبري حزب توده گمان مي كرد كودتاي 28 مرداد، تنها شكست نهضت ملي و مصدق خواهد بود و حزب و كادرهاي مخفي آن مي توانند مانند گذشته به تشكيلات خود سر و سامان دهند و به عنوان نيروي اپوزيسيون چپ فعاليت كنند. رهبري حزب توده در اين دوره نيز مرتكب اشتباه شد و صدها تن از اعضاي فعال خود را در سازمان جوانان و سازمان نظامي، دست بسته تسليم دشمن كرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;طي سالهاي 1332 – 1333 صدها تن از كادرها، اعضا و هواخواهان حزب توده به زندان افتادند و شكنجه شدند. تيپ زرهي پادگان قصر به فرماندهي سرتيپ تيمور بختيار، كه فرماندار نظامي تهران نيز بود، تبديل به زندان و محل شكنجه شد. افسراني چون همام فر، زيبايي، عميد سالاري، وزيري و ... در آزار واذيت و شكنجه دادن به محبوسين بيداد كردند. در همان دوران افرادي از حزب توده مانند وارطان، محمود كوچك شوشتري و زاخاريان، زير شكنجه كشته شدند.**&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;در شهريور 1333 سازمان نظامي حزب توده لو رفت و حدود 500 تن از افسران عضو سازمان دستگير شدند. تعداد 27 تن از اين عده به حكم دادگاه هاي نظمي اعدام شدند بيش از 150 تن به زندان دائم محكوم گرديدند. چند تن از غير نظاميان نيز، به جوخه هاي اعدام سپرده شدند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;ناگفته نماند كه چند تن از رهبران حزب توده كه در ايران مانده بودند مانند دكتر محمد بهرامي و دكتر مرتضي يزدي، با ابراز تنفر از عضويت در حزب و تواب شدن، از شاه درخواست عفو و بخشش كردند. صدها تن از فعالان و كادرهاي حزبي نيز پس از مشاهده و تسليم شدن رهبران، با ابراز تنفر از عضويت در حزب توده، از زندان آزاد شدند. مرداني هم بودند كه مرگ و زندان ابد را به تسليم شدن ترجيح دادند. شماري نيز روح خود را به رژيم كودتا فروختند و به خدمت ساواك درآمدند و به مقامات بالا، حتي وزارت رسيدند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;*نشريه هيئت اجرائيه كميته مركزي حزب توده ايران؛ قطعنامه پلونوم وسيع كميته مركزي 1336.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;**اسناد و ديدگاهها، حزب توده ايران از آغاز تا انقلاب 57، پلونوم پانزدهم،1360،ص 667.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112429830308606435?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112429830308606435/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112429830308606435&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112429830308606435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112429830308606435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/08/25-28-1332.html' title='بخش دوم؛ نقش حزب توده در كودتاي 25 و28 مرداد1332'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112413651296972300</id><published>2005-08-16T00:34:00.000+04:30</published><updated>2005-08-16T00:44:53.420+04:30</updated><title type='text'>نقش حزب توده در كودتاي 28 مرداد.......... بخش نخست</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#33cc00;"&gt;به بهانه 28 مرداد:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; تاريخ كشور ايران مابين سالهاي1328-1330 آبستن بسياري از حوادث و ناگفته هاست كه پرداختن به آن واجد هزينه زمان و كنكاش و مطالعه بسيار زياد است. آنچه كه در مدت اين دو سال بيش از پيش در تاريخ معاصر ايران نقش داشت و مسبب بسياري از تغييرات در سطح كلان اين كشور شد، واقعه تلخ كودتاي 28 مرداد است كه هيچگاه از حافظه ايران و ايراني زدوده نخواهد شد. اما نقش ننگين بار حزب توده به عنوان متشكل ترين و بزرگترين حزب رسمي آن زمان در وقوع اين كودتا، نقشي غيرقابل كتمان است كه تا ابد مهر خفت آن بر پيشاني اين حزب نگاشته شد. در ذيل با بهانه نزديك شدن به سالگرد چنين روزي به بررسي نقش حزب توده در شكل گيري اين كودتا خواهم پرداخت.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;حزب توده؛ از نهضت ملي تا كودتاي 28 مرداد:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;حزب توده از ابتدا و آغاز حركت مردم براي ملي كردن صنعت نفت، عليه آن موضع گرفت. روزنامه حزب توده، شعار "ملي" و "ملي كردن" را محكوم كردند. روزنامه «بسوي آينده» در مهر 1329 نوشت « ... ملي، سرپوشي است كه قبايح و رذايل را مخفي مي كند. ملي، هر جرم و جنايتي را جايز مي شمارد. ملي، آخرين تير تركش استعمار است ... ».&lt;br /&gt;همين روزنامه، جبهه ملي و رهبر آن مصدق را به باد دشنام گرفت و در آذر ماه همان سال نوشت « ... مردم به خوبي مي دانند، اين "جبهه ملي" چه معجوني است... مردم هيچوقت فراموش نمي كنند كه پيشواي اين جبهه‌‌‍[دكتر مصدق] پيرمرد مكاري كه نيم قرن به اغفال و فريب خلق مشغول است، در عمر خود چه شعبده هاي رنگارنگي به قالب زده است... ».&lt;br /&gt;پس از تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت در سراسر ايران، در حالي كه مبارزه با امپرياليسم انگلستان با شدت تمام ادامه داشت، حزب توده مي كوشيد، دكتر مصدق را عامل امپرياليسم آمريكا معرفي كند. روزنامه مردم ارگان آن حزب در تير ماه 1330 نوشت:&lt;br /&gt;« ... كاملا آشكار است كه وقتي انگليسي ها، رزم آرا، اين عامل صديق خود را به عنوان سنگ برزگ در ترازو گذاشتند، آمريكايي ها نيز با سوء استفاده از افكار و احساسات ملت ايران، بزرگترين سنگ خود، يعني ملي كدن صنعت نفت را بدست اقليت، در كفه ديگر ترازو قرار دادند».‌&lt;br /&gt;در جريان خلع يد از شركت نفت و هنگامي كه انگلستان ايران را مورد تهديد نظامي قرار داده، و ناوهاي جنگي خود را به آبهاي ايران فرستاده بود، مطبوعات حزب توده، مصدق را خيانتكاري كه در صدد سازش با انگلستان است، توصيف كردند. روزنامه بسوي آينده سرمقاله 19 مرداد1330 خود، زير عنوان: " دلالي نفت را بازي مي كند"، نوشت:&lt;br /&gt;« ... اكنون براي همه مردم مراقب ئ با هوش ايران، كاملا واضح وآشكار است كه دولت مصدق مي خواهد مسئله نفت را، به سود امپرياليسم پايان دهد و با نام ظاهر فريب "ملي شدن" نفوذ استعماري را در منابع نفتي ايران، پابرجا نگاه دارد.مصدق نقش دلال نفت را بازي مي كند [... ] دكتر مصدق علنا به ملت ما خيانت مي ورزد ... »*&lt;br /&gt;هنگامي رهبري حزب توده ايران، مصدق را به باد تهمت و افترا گرفته بود و مي كوبيد كه انگلستان و عمال آن براي تضعيف و سقوط او مي كوشيدند. حزب توده با ايجاد تظاهرات و آشوب، نا آرام كردن دانشگاه و مدارس، تعطيل كارخانجات و كشاندن كارگران و ناراضيان به خيابانها و درگيري با ماموران انتظامي، دولت را ضعيف و ناتوان معرفي مي كرد. طي سالهاي 1330-1332 در جريان درگيري و زد و خوردهاي افراد حزب توده، با ماموران انتظامي ونيز گروههاي مخالف، چون افراد حزب زحمتكشان دكتر مظفر بقايي و افراد حزب پان ايرانيسم، دهها تن كشته يا زخمي شدند.&lt;br /&gt;حزب توده در قيام 30 تير 1331 نقش كوچكي داشت و تنها بخشي از توده حزبي، آن هم به ابتكار خود وارد صحنه شدند. در قطعنامه پلنوم چهارم حزب، پيرامون خطاهاي رهبري، چنين آمده است:&lt;br /&gt;« ... در اينجا سودمند است تشريح شود كه در حادثه 30تير1331 و روي كار آمدن قوام [ ... ] روش رهبري، علي رغم شكست اين ماجراها، قابل انتقاد است زيرا در حادثه 30 تير ما، ديرتر از بورژوازي ملي، تازه آن هم پس از آنكه بخشي از توده حزبي به ابتكار خود جنبيد، وارد صحنه شديم ... ».**&lt;br /&gt;ادامه دارد .................... (&lt;strong&gt;بخش دوم: حزب توده در كودتاي 25 و 28 مرداد 1332&lt;/strong&gt;)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*رجوع شود به " جنبش ملي شدن صنعت نفت و كودتاي 28 مرداد" صفحات 289- 298&lt;br /&gt;** اسناد احزاب ايران، بهروز طيراني،1376،سازمان اسناد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112413651296972300?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112413651296972300/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112413651296972300&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112413651296972300'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112413651296972300'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/08/28.html' title='نقش حزب توده در كودتاي 28 مرداد.......... بخش نخست'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112359589045557686</id><published>2005-08-09T18:25:00.000+04:30</published><updated>2005-08-09T18:28:10.463+04:30</updated><title type='text'>تحزب و احزاب در ايران .......... بخش دوم: قدرت مرجعي براي تحزب</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;در جوامع غربي، «احزاب سياسي»، مولود ليبراليسم و روش حكومتي آن «دموكراسي» است؛ اين احزاب علاوه بر افزايش مشاركت سياسي آحاد مردم در تصميم گيري هاي سياسي، و تحقق بخشيدن به آمالي همچون تمكين به آرا مردم در تصميم گيري ها وقائل بودن به حاكميت نظر اكثريت، خود موجد نوع جديدي از ديكتاتوري نامرئي و ناملموس در جامعه شده است، زيرا نخبگان سياسي در تلاشند تا تحت لواي احزاب و با استفاده از علوم اجتماعي و روان شناختي و شاخه هاي آنها و روش هاي پيچيده تبليغاتي، قدرت ضريب نفوذ خود را در جامعه بسط دهند.در اين نبرد قدرت، كسي پيروز است كه از امكانات، و قدرت تبليغاتي و رسانه اي بيشتري برخوردار باشد. البته در اين ميان نبايد اين نبردها و تلاش احزاب براي رسيدن به قدرت را با گرههاي اقتدارگرا مقاسيه نمود. چنانكه:&lt;br /&gt;( تكميلي : ماكس وبر ضمن تفاوت گذاري ميان گروههاي « اقتدار گرا» و «احزاب سياسي»، معتقد بودكه احزاب سياسي باز هستند، يعني درِ احزاب سياسي به روي همه كساني كه مي خواهند عضو آن بشوند باز است، اما در مورد گروههاي اقتدارگرا پذيرش وجود ندارد. )&lt;br /&gt;رابرت ميشلز ياد آور مي شود: "هر سازمان سياسي نمايانگر قدرتي اليگارشيك بربنيادي دموكراتيك است. همه جا انتخاب كنندگان و انتخاب شدگان را مي بينيم. همچنين همه جا مي بينيم كه قدرت رهبران منتخب بر توده هاي انتخابگر تقريبا نامحدود است."(شايان ذكر است كه اينگونه به نظر مي رسد كه اليگارشي مورد نظر ميشلز از جهت تكنيكي يعني ماهيت وجودي خود سازمان، و از نظر روانشناختي يعني  احساساتي همچون تعلق و همبستگي.)&lt;br /&gt;در جهان معاصر، رهبران سياسي  و طرفداران گرايشات مشخص سياسي و فكري به ياري احزاب و گروههاي سياسي با يكديگر پيكار مي كنند تا بتوانند به بالاترين مدارج قدرت سياسي؛ يعني بدست گرفتن قواي سه گانه و نيروهاي مسلح و رسانه هاي گروهي نايل شوند. اين نبرد، برخلاف جنگ هاي بين طوايفي كه همواره باخونريزي و كشتار و خشونت همراه بود، مسالمت آميز و در چارچوب قانون اساسي و قوانين موضوعه كشورهاي مطبوع است. كه از آن مي توان به جنگي مدني ياد كرد. كه همين امر بزرگترين تفاوت ميان احزاب و گرههاي اقتدارگرا در تصاحب قدرت است. انتقاد از دولت و هيأت حاكمه، اعتراض و راهپيمايي هاي قانوني و اعتصابات صنفي در جهت به شكست كشاندن دولت مركزي و سرانجام انتخابات و همه پرسي ها، نبردي آشكار براي كسب قدرت است كه در سراسر دنياي دموكراتيك رواج دارد كه بهترين مرجع براي چنين اموري احزاب و فعاليتهاي حزبي است.&lt;br /&gt;در كنار اين نبرد آشكار، خواه  يا ناخواه، همواره نبردي پنهان با دسيسه و نيرنگ و بازي هاي پنهاني پشت پرده رواج دارد كه بطور معمول در تمامي كنش هاي سياسي تعريف شده هستند و يكي ديگر از عوامل مهم جابجايي قدرت در نظام هاي دموكراتيك مي باشد.&lt;br /&gt;اما سوال اين كه؛ تا چه حد  اين عوامل در ايران معاصر و عرصه سياست ورزي آن دخيل بوده است؟ و احزاب سياسي تا چه حد در برآيند سياسي اين كشور موثر بوده اند؟ ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد .................... ( بخش سوم: بررسي روند احزاب سياسي ايران)&lt;br /&gt;شايان ذكر است كه موضوع اين ماه، ماهنامه نامه نيز به "حزب" اختصاص گرفته است كه در قسمتي جداگانه به چكيده اي از مطالب مفيد و مرتبط آن خواهم پرداخت.&lt;br /&gt;*منابع&lt;br /&gt;عالم، عبدالرحمان.مباني علم سياست. چاپ نهم، ني.&lt;br /&gt;دوورژه، موريس. احزاب سياسي، ترجمه رضا علومي. امير كبير.&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112359589045557686?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112359589045557686/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112359589045557686&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112359589045557686'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112359589045557686'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/08/blog-post_09.html' title='تحزب و احزاب در ايران .......... بخش دوم: قدرت مرجعي براي تحزب'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112325235990149238</id><published>2005-08-05T19:00:00.000+04:30</published><updated>2005-08-06T16:14:44.400+04:30</updated><title type='text'>تحزب و احزاب در ايران .......... بخش نخست؛ تحزب راهي به سوي دموكراسي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بهانه: فعاليتهاي احزاب و جناح هاي سياسي در مدت زمان انتخابات و تشكيل و پديدار شدن احزاب چند روزه انتخاباتي و خارج شدن احزاب متشكل تر از رخوت و خمودگي و نشاط سياسي كوتاه مدت كشور، دستمايه اي شدن براي پرداختن به اين مو ضوع. كه قصد دارم در چند قسمت، ابتدا به تعاريفي از حزب و احزاب سياسي بعنوان يكي از الزامات حكومت دموكراتيك پرداخته و در ادامه به معرفي احزاب سياسي معاصر ايران و علي الخصوص جنبش چپ بپردازم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;احزاب سياسي:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;حزب سياسي"چرخ دنده ماشين دموكراسي"است. (ع ،عالم)&lt;br /&gt;اگر چه احزاب سياسي سابقه بيشتري از دموكراسي هاي نو دارند، اما رشد آنها با تكامل دموكراسي همزمان بوده است. البته در دوران قديم مردم به گروه هاي جداگانه اي تقسيم مي شدند كه از ديدگاه هاي و نظرات مختلف به حمايت مي پرداختند كه مشخصا در ماهيت بيشتر به فرقه نزديك بودند تا حزب در مفهوم جديد، البته نمي توان ديده بر اين واقعيت بست كه اين نوع گروه ها نيز به نحوي موثر بر كاركرد دستگاه حكومت بودند و منشا تاثير واقع مي شدند.&lt;br /&gt;از لحاظ فني، نظام حزبي نو و حكومت حزبي جديد، مربوط به سهم بريتانيا در سياست است. از لحاظ تاريخي، خاستگاه نظام حزبي با رشد قانون اساسي انگلستان، و در اساس با جنبش گرايش به قانون اساسي، ارتباط تنگاتنگي داشت. از اين رو، نظام حزبي در انگلستان به عنوان پيشرو احزاب سياسي نو دانسته مي شود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ماهيت و كاركرد احزاب سياسي:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;عصر ما، عصر دموكراسي هاي نمايندگي است. اين گونه دموكراسيها بدون وجود افراد همفكر كه همكارانه و هماهنگ عمل نمايند به دشواري مي توانند وظايف خود را اجرا كنند. تا زماني كه نمايندگان مردم در احزاب سياسي سازمان نيافته باشند، مراجع قدرت در دست كساني قرار خواهند گرفت كه نمي توانند به صورت دقيق و يك پارچه عمل نمايند و هريك به صورت جزاير كوچك پراكنده و تنها در راستاي تفكرات خويش و نه در برآيندي با تكيه بر خرد جمعي، عمل خواهند نمود.&lt;br /&gt;يك حزب در مفهوم عام، گردهمايي مردمي است كه در باره برخي مسائل نظرات مشترك دارند و مي خواهند براي دست يافتن به هدف هاي مشترك با هم كار كنند.&lt;br /&gt;ادموند بورك: " حزب سياسي، هيئتي از مردم است كه به خاطر پيشبرد منافع ملي با كوشش مشترك براساس برخي اصول سياسي مورد توافق، متحد شده اند."&lt;br /&gt;گتل: " حزب سياسي مركب از گروهي از شهروندان كمو بيش سازمان يافته است كه به عنوان يك واحد سياسي مي كنند و با استفاده از حق رأي خود مي خواهند بر حكومت تسلط پيدا كنند و سياستهاي عمومي خود را عملي سازند."&lt;br /&gt;جيل كريست: " حزب سياسي، گروه سازمان يافته شهرونداني است كه داراي نظريات سياسي مشترك اند و با عمل به مثابه يك واحد سياسي مي كوشند بر حكومت تسلط يابند. هدف اصلي يك حزب اين است كه عقايد و سياستهاي خود را در سطح سياسي رواج دهد."&lt;br /&gt;مك آيور: " حزب سياسي، گردهمايي سازمان يافته براي حمايت از برخي اصول يا سياستهاست كه از راههاي قانوني مي كوشد حكومت را بدست گيرد."&lt;br /&gt;البته براي تشكيل حزب چند مورد لازم الاجراست كه برخي از محققين چهار پيش شرط زير را از اولين اصول تشكيل حزب برشمرده اند:&lt;br /&gt;1- وجود تشكيلات پايدار مركزي&lt;br /&gt;2- وجود شعبه هايي كه با مركز ارتباط و پيوند داشته باشند&lt;br /&gt;3- پشتيباني مردم&lt;br /&gt;4- كوشش براي دست يافتن به قدرت سياسي&lt;br /&gt;براي طي روند حكومت هاي دموكراتيك، احزاب سياسي ضروري اند. به نوعي كه از احزاب به عنوان ستون فقرات دموكراسي ياد مي شود. مهمترين كاركرد احزاب سياسي، متحد كردن، تسهيل و با ثبات نمودن روند زندگي سياسي است. گزينش نامزدهاي انتخاباتي، تدوين سياستهاي عمومي، انتقاد از حكومت، آموزش سياسي، واسط بودن ميان فرد و حكومت از جمله كاركردهاي احزاب سياسي در نظر گرفته مي شود.&lt;br /&gt;( بسط بيشتر عملكرد و اهداف احزاب سياسي و نظام هاي حزبي، مقتضي زمان و توضيح بيشتر است كه از حوصله اين موضوع خارج است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد ................... (&lt;strong&gt;بخش دوم : تحزب مرجعي براي قدرت)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*منابع:&lt;br /&gt;ابوالمحمد، عبدالحميد. مباني سياست.چاپ ششم،طوس.&lt;br /&gt;دوورژه، موريس. احزاب سياسي، ترجمه رضا علومي. امير كبير.&lt;br /&gt;عالم، عبدالرحمان.مباني علم سياست. چاپ نهم، ني.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112325235990149238?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112325235990149238/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112325235990149238&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112325235990149238'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112325235990149238'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/08/blog-post.html' title='تحزب و احزاب در ايران .......... بخش نخست؛ تحزب راهي به سوي دموكراسي'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112135729054950226</id><published>2005-07-14T20:33:00.000+04:30</published><updated>2005-07-15T21:34:17.036+04:30</updated><title type='text'>ساندز يا ماندلا؟</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.sharemation.com/heydary/ganji04.jpg?uniq=-f99ehn"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand" alt="" src="http://www.sharemation.com/heydary/ganji04.jpg?uniq=-f99ehn" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#33ff33;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;گنجي&lt;/span&gt; ما تو را بابي ساندز نمي خواهيم!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما تورا نلسون ماندلا مي خواهيم!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112135729054950226?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112135729054950226/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112135729054950226&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112135729054950226'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112135729054950226'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/07/blog-post_14.html' title='ساندز يا ماندلا؟'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112094438873355288</id><published>2005-07-10T01:42:00.000+04:30</published><updated>2005-07-12T19:35:21.146+04:30</updated><title type='text'>داستان يك ايران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;داستان مردم ايران و زندگي ايشان بي شباهت به داستاني كه در ذيل نقل مي كنم نيست.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3366ff;"&gt;بهانه: [ ............]!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در سالياني نه چندان دور، شايد به نزديكي همين چند سال پيش، روستايي در مجاورت شهري بزرگ قرار داشت. حائل ميان اين روستا و شهر رود ميان اين دو بود كه عبور و مرور مردم را با مشكل مواجه ساخته بود. مدتي بود كه مردم ده تصميم براي مرتفع كردن اين مشكل خود داشتند، لذا نظر بر آن شد كه پلي بر روي اين رود تاسيس شود، و سپس خود مردم همت گماشتند و با كمك يكديگر پل را ساختند تا بلكه زين پس آسانتر به اياب و ذهاب بپردازند.&lt;br /&gt;مدتي نگذشته بود كه به خان ده خبر رسيد كه اين پل، ساخته شده و هر روزه تعداد بسياري از روستائيان از اين پل استفاده مي كنند. ناگهان فكري به ذهن خان خطور كرد؛"چطور است براي عبور و مرور از روي پل عوارضي تعيين كنم تا از اين سود سرشار آن بهره مند شوم". در ابتدا خان با ترس و لرز تمام كه مبادا سروصداي مردم در بيايد، مقرر كرد كه به ازاي هر نفر كه عبور مي كند 1 سكه نقره پرداخت شود. مدتي بدين منوال گذشت و خان با كمال تعجب ديد كه مردم روستا با ميل و رغبت تمام در حال پرداخت ماليات تعيين شده هستند. خان اينبار تصميم گرفت كه عوارض را به 2 سكه افزايش دهد. اين كار هم عملي شد و باز هم مردم دم بر نياوردند.&lt;br /&gt;مدتي نيز ايام بدين گونه گشت. خان باز هم تصميم به افزايش ماليات گرفت. اينبار مقرر گرديد به جاي 2 سكه نقره 1 سكه طلا پرداخت شود. باز هم مردم واكنشي نشان ندادند. اين براي خود خان نيز سوال شده بود كه چرا مردم اعتراضي نمي كنند، لذا تصميم گرفت براي سنجيدن مردم خويش كاري بكند. بله؛ تصميم گرفت يك نفر را در ورودي پل بگمارد تا علاوه بر دريافت وجه به هر كس كه قصد عبور دارد تجاوز كند!&lt;br /&gt;مدتي نگذشته بود كه سروصداي مردم بلند شد و به در منزل خان آمدند و شروع به داد و فرياد كردند. خان نيز سرمست كه بالاخره مردمش واكنشي نشان دادند به آستانه در آمد و بانگ بر آورد كه: چه شده است؟ چرا چنين داد و قال مي كنيد؟&lt;br /&gt;يكي از رعايا در پاسخ جواب داد: جناب خان آخر اين چه نوع قانوني است كه يك نفر بايد به هر فرد عابر تجاوز كند؟ مگر شما به فكر مردم خويش نيستيد؟! چرا ما بايد اين همه مدت را در صف بايستيم تا نوبتمان برسد؟ اگر به فكر رعاياي خويش هستيد لطفا امر بفرماييد يك نفر ديگر هم به اين كار گماشته شود تا وقت مردم كمتر تلف شود!!!&lt;br /&gt;آري؛ حكايت ايران و ايراني و اين رعيت زادگان يكي است. تا هنگامي كه سواري دهي سواري خواهند گرفت! آيا اينطور نيست؟! &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112094438873355288?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112094438873355288/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112094438873355288&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112094438873355288'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112094438873355288'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/07/blog-post_10.html' title='داستان يك ايران'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112090200733710733</id><published>2005-07-09T14:04:00.001+04:30</published><updated>2005-07-09T14:10:07.340+04:30</updated><title type='text'>ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/7211/711/1600/18tir-11.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/7211/711/320/18tir-11.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;چه ناروا چكمه هاي تحجر بر پيكرتان رد ظلم را نگاشت!&lt;br /&gt;و چه زيبا ايستاديد و مانديد و خوانديد كه:&lt;br /&gt;ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم&lt;br /&gt;موجيم كه آسودگي ما عدم ماست!&lt;br /&gt;ابراهيمي نژادها و باطبي ها و... يادتان، راهتان، گامتان استوار باد!&lt;br /&gt;زين پس 16 آذر ما &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;18&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;تير&lt;/span&gt; ماست.&lt;br /&gt;باتمام وجود گراميش مي داريم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112090200733710733?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112090200733710733/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112090200733710733&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112090200733710733'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112090200733710733'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/07/blog-post_112090200733710733.html' title='ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-112089018566778072</id><published>2005-07-09T10:49:00.000+04:30</published><updated>2005-07-09T19:44:45.723+04:30</updated><title type='text'>گوساله سامري باز بر اين جماعت خدا شد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اين قطعه رو يكي از دوستانم سرود و برام ارسال كرده، بي مناسبت نديدم كه با تقارن اين اتفاقات اخير توي وبلاگم بزنم، ..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;وقتي كه از نا رفيقي فريادها بي صدا شد&lt;br /&gt;آسان نمكدان شكست و محراب جاي ريا شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي كه آب وضوشان، خون رگ لاله ها گشت&lt;br /&gt;رنگ شراب و شهامت از كرده هاشان جدا شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افسوس! مستان قدرت از شرم بويي نبردند&lt;br /&gt;گوساله سامري، باز بر اين جماعت خدا شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر خاك شيران راحت نشستند و تيمم نمودند&lt;br /&gt;اي واي بر نسل آدم! كين گونه غرق بلا شد &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-112089018566778072?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/112089018566778072/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=112089018566778072&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112089018566778072'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/112089018566778072'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/07/blog-post_09.html' title='گوساله سامري باز بر اين جماعت خدا شد'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111994213559746530</id><published>2005-06-28T11:29:00.000+04:30</published><updated>2005-06-28T11:45:38.910+04:30</updated><title type='text'>گر ما ز سر بریده می ترسیدیم ... !</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از هنگامی که نتایج انتخابات اعلام شده در بهت و حیرتی عجیب فرو رفته ام. نمی دانم باید همه چیز را بپذیرم و همه داستان را صادقانه بپندارم یا به ندای درونیم که دائم نهیب میزند تمامی این دروغی بیش نبوده، گوش فرا دهم؟!&lt;br /&gt;نمی دانم از کجای این داستان بگویم. از این بگویم که می دانستم هاشمی در دور اول رأی خواهد آورد و مهر علیزاده نه. از اینکه حتی تصور اینکه معین پنجم شود هم برایم مضحک می نمود. از اینکه در خواب هم نمی دیدم شهردار دوم شود و سردار چهارم. از اینکه حتی باورش هم برایم مشکل است کسی که تا دو روز پیش از انتخابات رئیس ستاد لاریجانی طی نامه ای از او می خواهد به دلیل عدم احتمال پیروزی و آراء کم برای اجماع دیگر اصولگرایان کنار بکشد، به ناگه طی 48 ساعت به نفر دوم بدل شود!!از اینکه شیخ دو ساعت آرمید و جای خویش را تعویض شده دید.&lt;br /&gt;بگذریم؛ عجب نمایش ملون و پر طمطراقی بود! البته هر چه که بود گذشت و آنچه که باقی مانده یک سوال است که؛ حال چه باید کرد؟؟&lt;br /&gt;آیا باید در پستوها و اندرونی ها بست نشست و دم بر نیاورد که مبادا گربه شاخی زند و تو را دردی آید؟! آیا باید قافیه را به همین راحتی باخت؟! نه! باور کن علاج واقعه این نیست. این انتخابات برای ما و کاروان اصلاحات این پیام را داشت که فراموش نکنیم در کجا و در کدام کشور زندگی می کنیم. این پیام را داشت که فاصله و فترت میان قشر نخبه و سطح جامعه نتیجه ای جز این نخواهد داشت. این پیام را داشت که بدون پایگاه اجتماعی ره به جایی نخواهیم برد. اینکه جامعه مدنی و دموکراسی هیچگاه فراتر از معیشت مردم نخواهد بود. اینکه در کشوری زندگی می کنیم که شعارهای 50 هزار تومانی و چشمان ابی بیش از آزادی های مدنی و دموکراسی رأی خواهند آورد. اینکه فراموش نکنیم تمامی انتخابات دوم خردادی نیست.&lt;br /&gt;ظریفی می گفت: " کار آسان را پیر زن هم می تواند انجام دهد". آری؛ به حرف او ایمان دارم، این واقعیتی است که نمی توان حاشا کرد. اکنون وقت آن است کاری که باید را انجام دهیم، اکنون وقت به پا خاستن است، اکنون وقت ایستادن و پایمردی است. اکنون هنگامه اثبات هویتمان، تحمیل موجودیتمان، و تائید آرمانهایمان است.&lt;br /&gt;چه نیک گفت خاتمی در آخرین پیام نوروزی خویش که:" پایمردی و ایستادگی در راه هدف، هنر زنان و مردان بزرگ است". پس هم اکنون باید ایستاد و فریاد برآورد که:&lt;br /&gt;هان ای تحجر، اختناق، فاشیسم، یا هر چه که می خواهی اسمش را بگذاری!&lt;br /&gt;ما هنوز ایستاده ایم؛ استوار، سر بلند، پر غرور!&lt;br /&gt;و نمی گذاریم که هویتمان، سرزمینمان، تمدنمان، و ایمانمان را به یغما برید.&lt;br /&gt;و هرگز در این ره ترسی به دل راه نخواهیم داد که؛&lt;br /&gt;گرما زسر بریده می ترسیدیم......................... در مجلس عشاق نمی رقصیدیم&lt;br /&gt;پس برخیز و یاریم کن! با تو یارای فریادم دو چندان است، برخیز!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخیز مرد&lt;br /&gt;از نیم فراز&lt;br /&gt;زیباتر به دیده می آید،&lt;br /&gt;جهان!&lt;br /&gt;&lt;em&gt;( نیچه) &lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111994213559746530?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111994213559746530/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111994213559746530&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111994213559746530'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111994213559746530'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/06/blog-post_28.html' title='گر ما ز سر بریده می ترسیدیم ... !'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111496877373313394</id><published>2005-05-01T22:01:00.000+04:30</published><updated>2005-05-04T19:24:59.703+04:30</updated><title type='text'>خود کرده را تدبیر نیست!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;به راستی نمی دانم از چه می خواهم سخن بگویم! از دوستی، از صداقت، از قباحت، از رذالت، از بزرگواری یا از بی وجودی مشتی چند. بهرحال آنچه را که می خواهم بر زبان آورم به شیوایی هر چه تمام تر در قطعه ای از استاد بزرگ احمد شاملو یافتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با من به مرگ سرداری که از پشت خنجر خورده است گریه کن.&lt;br /&gt;او با شمشیر خویش می گوید:&lt;br /&gt;"- برای چه بر خاک ریختی&lt;br /&gt;خون کسانی را که از یاران من سیاهکارتر نبودند؟"&lt;br /&gt;و شمشیر با او می گوید:&lt;br /&gt;"- برای چه یارانی بر گزیدی&lt;br /&gt;که بیش از دشمنان تو با زشتی سوگند خورده بودند؟"&lt;br /&gt;و سردار جنگاور که نامش طلسم پیروزی هاست،&lt;br /&gt;تنها، تنها بر سرزمینی بیگانه چنگ بر خاک خونین میزند.&lt;br /&gt;" کجائید، کجائید ای هم سوگندان من؟&lt;br /&gt;شمشیر تیز من در راه شما بود.&lt;br /&gt;ما به راستی سوگند خورده بودیم ... "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جوابی نیست؛&lt;br /&gt;آنان اکنون با &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دروغ&lt;/span&gt; پیاله میزنند!!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111496877373313394?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111496877373313394/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111496877373313394&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111496877373313394'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111496877373313394'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/05/blog-post.html' title='خود کرده را تدبیر نیست!'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111234308533087288</id><published>2005-04-04T12:35:00.000+04:30</published><updated>2005-04-12T19:30:51.696+04:30</updated><title type='text'>بزن بر طبل رسوايي كه آن هم عالمي دارد!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;برگزاری فرمایشی انتخابات مجلس هفتم حامل این پیام برای اصلاح طلبان بود که ازاین پس نه تنها در انتخابات های مجلس و ریاست جمهوری و سایر نهادهای حکومتی که حتی در انتخابات های نهادهای مدنی و غیر دولتی نیز باید باهشياري و تعمق بيشتري در صحنه حضور يافت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;.N.G.O.ها، انجمن ها، اتحادیه ها و سایر نهادها ی مدنی که توان بالقوه ايجاد اتحاد و پیوند میان اقشار مختلف مردم را دارا هستند، درتقسيم بندي هاي اجتماعي نخستين پلكانهاي نردبان قدرت به شمار می روند. با توجه به اين مسئله، اين امر در کشور های غیر دموکراتیک و توسعه نيافته به معضلي اساسي براي اقتدارگرايانِ حكومتي مبدل شده است. و آنان را به چاره انديشي و حل اين بحران در مسير جلوگيري از تشكيل نهادهاي مدني همچون تشكل هاي غير دولتي قرار داده است. كه مشخصاً اين نوع نگرش خود مولود ادبيات اقتدارگرايانه حاكم بر نهادها و دستگاه هاي اعمال قدرت در سطوح بالاي حاكميت اين نوع كشورهاست . قسمت اعظم واكنش اين حكومت ها در قبال اين تشكل ها در چنين رژيم هايي بيشتر به سياست هاي حذفي مي انجامد كه در بهترين حالت آن فقط شاهد فعاليت هاي بسيار محدود و كم اثر تشكلها خواهيم بود كه قرار گرفتن در چنان تحديدات و محذوراتي تفاوت چنداني بين بودن يا نبودن اين نهادها ايجاد نمي كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;درایران که در انقلاب 57، سندیکا های کارگری، اتحادیه های دانش آموزی، دانشجویی و مطبوعاتي و...بزرگترین نقش را در پیروزی انقلاب و به قدرت رسیدن قدرت حاكمه فعلي را داشتند، پس پيروزي انقلاب مردمي ايران و به قدرت رسيدن رژيم حاكمه حاضر از اين نهادها بعنوان نهادهايي كه توان حفظ اقتدار مردمي و ايجاد كانالهاي اعمال قدرت از سوي جامعه برای تاثیر گزاری بر حکومت آتی، ياد ميشد و به ديد خطري بالقوه نگريسته ميشد، كه بلافاصله پس از پیروزی انقلاب با آنان برخورد گرديد و دست به حذف فيريكي و معنوي گسترده آنها زده شد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اتحادیه های کارگری منحل شدند .و شاخه کارگری حزب جمهوری اسلامی، خانه کارگر و چند تشکل کارگری دیگر برای خالی نبودن عریضه تاسیس شدند. اتحادیه ها ی دانش آموزی و دانشجويي تحت نظر شورای عالي انقلاب فرهنگی قرار گرفت. و شورای انقلاب فرهنگی پس از آن شدید ترین قوانین را برای تاسیس و فعالیت هر گونی تشکیلاتی در دانشگاه ها تصویب کرد و....&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بدین ترتیب آنان پس از آنکه خود از نردبان قدرت بالا رفتند آن را شکستند تا دیگران نتوانند به این خلوتگاه راه یابند تا يلكه در خيال خود دمي در اين مكان بياسايند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پس از انتخابات ریاست جمهوری 76 که انحصار طلبان غافلگیر شدند و قدرت را از دست دادند و اندکی پس از آن در جریان تظاهرات های دانشجویی تیر 78 به این موضوع بیش از پیش پی بردند که نه تنها باید گلوگاه های دست یابی به مراجع قدرت حکومتی بلکه نهانگاه های اجتماع مردم نیز شدیداً کنترل شود تا از ایجاد شرایط قبل جلوگيري شود.همچنین سازمان های تحت کنترل اصلاح طلبان که به نهادهای مدنی کمک هایی را ارائه می کردند، همچون مرکز مشارکت زنان ریاست جمهوری و سازمان ملی جوانان نیز در معرض تحقیق و تفحص و پرونده سازی هاي مجلس فرمایشی و دادگاهی شدن توسط دادستان مرتضوی و انتقادهای پیاپی مطبوعات وابسته قرار گرفتند. راهیافتگان به خانه ملت نيز بارها اعلام کردند که از نظر آنان نهادهای مدنی بسیج و مساجد هستند و تقویت N.G.O ها خلاف مصالح است. نهایتاً در جریان تصویب بودجه سال 84 که اولین تصویب بودجه توسط آنان محسوب می شود بودجه بسیاری از این نهادها را قطع کرده و یا کاهش دادند و به جای آن میلیارد ها توما ن به بسیج سپاه مساجد حوزه های علمیه خواهران و برادران و....اختصاص دادند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در چند ماه گذشته از قدرت یابی مجدد انحصار طلبان تمامی انتخابات های نهادهای مدنی با شدید ترین نظارت ها برگزار شد. انتخابات نظام پزشکی که طی آن عده زیادی از پزشکان مستقل و باسابقه رد صلاحیت شدند و نهایتا دکتر صدر رئیس سازمان پزشکی قانونی (زیر نظر قوه قضائیه انحصارطلبان) به ریاست آن نائل شد. انتخابات کانون وکلا که در جریان آن از شرکت بسیاری از وکلایی که پرونده زندانیان سیاسی را برعهده داشتند جلوگیری شد از جمله آن است. اما کار به همین جا ختم نشد و تلاش برای تغییر قانون وکالت که امکان نظارت دقیق بر وکلا را برای قوه قضائیه فراهم می کند و عملاً استقلال آنان را از بین می برد آغاز شد . همان گونه که تا کنون هیچ کس را یارای مقابله با تک تازی انحصار طلبان نبوده است، احتمالاً این قانون نیز تصویب می شود و دشنه ای دیگر بر پیکر نحیف عدالت و قانون وارد می شود. البته شايان ذكر است تلاش برخی از وکلا برای کشیدن این موضوع به نهادهای جهانی اقدام مناسبی است که چه منجر به شکست انحصار طلبان بشود و يا بالعكس، در هر صورت به رسوایی آنان خواهد انجامید.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111234308533087288?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111234308533087288/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111234308533087288&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111234308533087288'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111234308533087288'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/04/blog-post_04.html' title='بزن بر طبل رسوايي كه آن هم عالمي دارد!'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111244628679477592</id><published>2005-04-02T17:19:00.000+04:30</published><updated>2005-04-02T17:21:26.796+04:30</updated><title type='text'>بادامچيان: بعد از ثبات نظام، ديگر نيازي به اصلاح نداريم!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بله آقاي بادامچيان، معاون دبيركل حزب موتلفه اسلامي در &lt;a href="http://www.emrouz.info/ShowItem.aspx?ID=999&amp;p=1"&gt;جديدترين اظهار نظرشون &lt;/a&gt;فرمودند كه:" بعد از ثبات نظام، ديگر نيازي به ترميم و اصلاح نداريم؛ بلكه نيازمند تحولي عميق بر اساس اسلام و ايران و دانش جهاني هستيم ". &lt;br /&gt;چند تا مطلب در مورد صحبتهاي آقاي بادامچيان براي من ايجاد ابهام كرد. من‌جمله:&lt;br /&gt;1- منظورشون از ثبات چيه؟ اگه منظورشون از ثبات اينه كه مردم سر در آخور خويشتن‌خويش فرو بردند و دم بر نمي يارند، خودشون بهتر از ما مي دونند كه چه خبره!. در‌ ضمن به نظر من حكومتي دم از ثبات و اينجور حرفا  مي زنه كه پشتوانه واقعي ملتش رو پشت خودش ببينه،نه توهمي از اون رو ! و همچنين تو نظام بين المللي از وجهه موجهي برخودار باشه. نه اينكه قطر پرونده اش تو سازمان هاي بين المللي از اينجا باشه تا ثريا! اينطور نيست؟!  &lt;br /&gt;2- منظورشون از نياز نداشتن چيه؟ مگه ايشون يا همفكراشون هستند كه نياز رو تعريف مي كنند؟! مگه بقيه شصت ميليون آدميزاد تشريف ندارن؟! البته فكر نكنم ديدگاهشون با آيت الله مصباح تفاوت آنچناني داشته باشه كه" نظرات اكثريت مهم نيست"!. البته تو ديدگاه اين طيف، اكثريت مردم در حال سير طريق در جاده اضلال هستند، ولي خودشون در صراط مستقيمِ مستقيمِ مستقيم!به سر مي برند. جالبه كه چند نفر مي تونن حق و تشخيص بدن ولي بقيه كه اكثريت باشند نه! ازون جالبتر اينه كه چند نفر تمامي نياز جامعه رو تشخيص مي دن ولي توده جامعه نه! و خودشون نمي دونند كه چي مي خوان!!.&lt;br /&gt;3- منظورشون از اصلاح چيه؟ مگه اصلاح چيز بديه؟! مگه اصلاحات يعني براندازي؟! مگه اصلاحات يعني عناد با سيستم و نظام ؟! مگه اصلاح شدن و پيشرفت و به سوي بهتر رفتن چه ايرادي؟ مگه اين نظام مقدس ترين نظام دنياست كه نبايد اصلاح بشه؟ مگه حكومت ما متصل به پايگاه وحيانيه كه عاري از گناه و اشتباه باشه و نيازي به صلاح نداشته باشه؟.&lt;br /&gt;عجيبه ها اولها فقط دموكراسي و جامعه مدني و اينا براشون فحش بود، حالا اصلاحات هم بهش اضافه شده!.&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111244628679477592?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111244628679477592/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111244628679477592&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111244628679477592'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111244628679477592'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/04/blog-post_111244628679477592.html' title='بادامچيان: بعد از ثبات نظام، ديگر نيازي به اصلاح نداريم!'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111179016338104849</id><published>2005-03-26T03:02:00.000+04:30</published><updated>2005-03-30T05:03:12.383+04:30</updated><title type='text'>پي نوشتي بر مطلب قبل</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;پس از نوشتن مطلب قبليم و پست كردنش به روي سايت دوستي باهام تماس گرفتو گفت:" فلاني مطلب خيلي جالب بود ولي يه چيزي هست" &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفتم چي؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفت:"فكر نمي كني ما تو مملكتي زندگي مي كنيم كه همه فقط عقلشون تو چشمشونه!"&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفتم: منظور؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفت:"بابا اين خشك مغزايي كه من مي بينم از مطلبتو درست برعكسشو برداشت ميكنن!"&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفتم مثلاً چي؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفت:"مثلاً توهين به امام عصر!!!"&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفتم كه: اولاً اين دفعه اولشون نخواهد بود كه ازين قضاوت ها ميكنن. ثانياً هر كسي متن منو بخونه منظور منو دقيقاً درك مي كنه. ثالثاً اون كسايي به امام عصر توهين مي كنن كه با اين حرفاشون ايشونو زير سؤال مي برن، وبه خاطر منافعشون حاضر از همه كس و همه چيز حتي اسم امام زمان سوء استفاده كنند. اينطور نيست؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفت:"شايد! ولي نه حتماً!!"&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111179016338104849?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111179016338104849'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111179016338104849'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_26.html' title='پي نوشتي بر مطلب قبل'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111177157548863310</id><published>2005-03-25T21:52:00.000+04:30</published><updated>2005-03-25T22:11:31.306+04:30</updated><title type='text'>ديوارها هم نشنوند!!............بخش پاياني</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;اپيزود پنجم:.......... مخم سوت ميكشه!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;صحن علني مجلس،طرح كميسيون تلفيق بودجه؛&lt;br /&gt;كميسيون تلفيق مجلس هفتم پيشنهاد داد كه بودجه شوراي نگهبان از «هشت» به «پانزده» ميليارد و بودجه اداري خود مجلس از «بيست و هفت» به «چهل و هفت» افزايش پيدا كند(خوب دفت كنيد؛27 به 47 ! و 8 به 15!!). مخ آدم سوت مي‌كشه. دقيقاً دو برابر! .اِاِ.........اين فكرا چيه مي كنيد، بابا حتماً براي خدمت به ملته ديگه!.&lt;br /&gt;نماينده هاي مجلس ننگين ششم كه از امثال دهها شهرام جزايري پول مي‌گرفتند، هزار سال جرأت انجام همچين كاري رو نداشتن. ميدونيد چرا؟ چون فكر ملت نبودند ولي نماينده هاي امام زمان چون مي خوان براي مردم كار كنن پس مي تونن و بايد براي خودشون بودجه شخصي يك ميلياردي در نظر بگيرند. فوضولي هم موقوف!&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;اپيزود ششم:.......... ماعيدي مي خوايم يالا&lt;/span&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;بازهم صحن مجلس:&lt;br /&gt;ــ نمايندگان مجلس هفتم هر يک مبلغ يک ميليون ويکصدهزار تومان عيدی گرفتند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ــ حدادعادل رئيس مجلس منتخب شوراي نگهبان، خطاب به ره يافتگان گفت : من به نيابت ازمقام معظم رهبری اين مبلغ را امضاء کرده ام.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ــ نما ينده بهشهر به مبلغ ناچيزعيدي بشد ت اعتراض کرد وگفت خجالت نمی کشيد ؟ فقط يک ميليون تومن ؟ درحاليکه ما نمايندگانی هستيم که به درب خانه هايمان چکهای 50 ميليون تومانی مي آورند تا ما را جذب کنند ( تکبير حضار...).&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;اپيزود هفتم:.......... ليستمو پس بده&lt;/span&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;محضر آيت الله جنتی؛&lt;br /&gt;آيت الله جنتی فرياد کشيد، وگفت:" مشکينی امام زمان را بخواب ديده که ميگفته اونن ليستی رو که امضا کرده وبتو داده بودم بهم پس بده ! ".&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;اپيزود هشتم:.......... مملكت امام زمان&lt;/span&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ايران؛ از خزر تا خليج فارس، از كرمانشاه تا زابل، از اهواز تا سرخس؛&lt;br /&gt;دوازده ميليون گرسنه.&lt;br /&gt;شش ميليون معتاد .&lt;br /&gt;بى خانما ن ها وکارتن خوابها و حاشيه نشين ها.&lt;br /&gt;همه جا پر از بيكارها وشاغليني در كليه فروشى ها وحراجي هاي دختران به امارات و تن فروشاني در خيابانها ی مملکت امام زمان.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;اپيزود نهم:.......... عالي جناب سياه پوش&lt;/span&gt;!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;محضر عالي جناب ؟؟؟&lt;br /&gt;"هر كس بخواد از اين جورچيزها حرفي بزنه وبخواد چند ميليون تومان عيدی نمايدگان منتخب امام زمان را با اين مسايل پيش پا افتاده مقايسه بکند، ضمن اينکه خانواده اش را تحويل سعيد جان مرتضوی ميدم خودش رو هم مانند گنجی ها وامير انتظام ها ومحمدي ها به جائی ميفرستيم که عرب نيزه پرتاب كرد، مفهوم شد!".&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;اپيزود آخر:.......... اپيدمي شصت ميليوني!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نمي دونم چرا چند وقته كه حالم خوب نيست و مدام حال تهوع بهم دست ميده ! به دكتر كه مراجعه كردم گفت كه يه بيماريه مسريه كه تو ايران نزديك شصت ميليون بهش دچارند.گفتم دليلش چيه ؟ گفت: "اين يه جور آلرژي نسبت به دروغگويي و سياهكاريه كه خيلي وقته مردم بهش مبتلا هستند!".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111177157548863310?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111177157548863310/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111177157548863310&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111177157548863310'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111177157548863310'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_25.html' title='ديوارها هم نشنوند!!............بخش پاياني'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111161779288547191</id><published>2005-03-24T03:09:00.000+04:30</published><updated>2005-03-24T13:13:10.126+04:30</updated><title type='text'>ديوارها هم نشنوند!!............بخش نخست</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;تيتر اين مطلب رو تا يه حدودي از دوستانم در نشريه فروردين به عاريت گرفتم. اميدوارم از من دلگير نشن!(اينو گفتم كه حق كپي رايت رو به جا آورده باشم!)&lt;br /&gt;معهذا؛ دوستانم تو نشريه فروردين بعد از دستگيري صدام حسينِ ملعونِ ديكتاتورِ فاسقِ جلادِ و هزار و يك چيزه ديگه يه مطلب نوشته بودن تحت عنوان "ديوارها بشنوند" با اين مضمون كه آي ايها المردم ما داريم نكته ها رو مو به مو مي گيم به در! چرا اين ديوار لامصب حاليش نيست آخه؟! خلاصه تو اون مطلب هرچي دم دستشون اومده بود نثار صدام حسين مفلوكِ ملعون كرده بودند تا حساب كار دست بقيه ي صدام حسين ها بياد!!&lt;br /&gt;حالا من چرا اينارو پيش كشيدم؟ عرض مي كنم به خدمتتون.&lt;br /&gt;اگه راستشو بخوايد يه چيزايي رو يه جائي خوندم و يه چيزايي شنيدم كه برام تازگي نداشت، حتي طبيعي بود. بعدش خواستم بَردارم يه چيزي تو وبلاگم بنويسم كه ناغافل يادم اومد ما يه دوستي (ق.س.م!!) داريم كه ارادت خاصي به قشر قلم به نِت هاي مزدور (وبلاگ نويسها) مفلس في امان الله داره! و ازون جايي كه لازمه نوشتن اين چيزا داشتن مقدار مشخص ومتنابهي اشياء معين الهويه در مختصات خاصيه! و من و امثال من هم كه الحمدالله از اين بابت مثل بقيه مسائل و واجبات معيشتي زندگي مون در مضيقه كامل به سر مي بريم . خواستم يه جوري بنويسم كه هم عقده نوشتنم خالي بشه هم اين ديوارهاي لاكردار نشنوند كه خدايِ ناكرده زبونم لال ... بالاخره ديگه!! به خاطر همين اين تيتررو واسش گذاشتم!&lt;br /&gt;به هر حال از هر چه كه بگذريم اصل مطلبه كه مهمه نه اين آسمون ريسمون بافتنا.&lt;br /&gt;يادم مياد چند ماه پيش آره درست چند ماه پيش يه عده كه حكمشون رو امام زمان امضا كرده بودند يهو اومدن رو زمين، اونم كجا؟ درست وسط وسط ايران خودمون چون به هر حال ما كشور امام زمانيم ديگه، يا حداقل اسممون كه اين هست!نيست؟ ( بابا گير نديد دست كم ادعاشو كه داريم)آره داشتم مي گفتم كه اين بنده هاي خدا(كه چه عرض كنم فرشته ها) كه براي كمك مردم اومده بودن از هيچ كاري دريغ نمي كردن اگه مي خوايد باهاشون بيشتر آشنا بشيد به چند اپيزود از نمايش پر طمطراق و پر رنگ و لعاب اين بنده هاي خدا توجه كنيد:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;اپيزود اول:.......... جلسه با امام زمان!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;منزل يه بنده خدا؛&lt;br /&gt;امام زمان به خواب يه بنده خدايي مياد يه ليست ميده دستش ميگه كه اينارو من تائيد كردم بفرستيدشون تو مجلس تا به مردم خدمت كنند. اون بنده خدا هم تا ليست رو باز ميكنه ميبينه كه؛ چه جالب! ليست امام زمان با آقاي جنتي و شوراي نگهبان مطابقت كامل داره! جل الخالق، لابد امام زمان قبلش با آقاي جنتي جلسه هماهنگي داشتن!.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;اپيزود دوم:......... دسته گل اضافي خاموش!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مرقد امام خميني؛&lt;br /&gt;نمايندگان امام زمان بالاخره رفتن مجلس كه خدمت كنند و قبلش براي اداي احترام به مرقد آيت الله خميني رفتن. و واسه اينكه ثابت كنند كه اهل ولخرجي نيستند از خريدن دسته گل براي عرض ارادت خودداري كردن . واونو تو بوق و كرناي دستگاههاي تبليغاتي شون كردند كه آي ايها الپيپل ما نمايندگان شايسته اي هستيم و فقط و فقط براي خدمت اومديم نه براي قدرت! اگه هم باور ندارين اين نمونه اَش.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;اپيزود سوم:........ دست آقاي جنتي درد نكنه!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;صحن مجلس؛&lt;br /&gt;راه يافتگان بر حق! امام زمان كه خودش زير حكمشونو امضا كرده بود و احتمالاً به صورت كنترات براش كار مي كردن براي اينكه هر چه بيشتر وجهه خدمت گذاريشونو به رخ بكشن و نشون بدن كه راه يافتگان اِ اِ ببخشيد نمايندگان واقعي مردم هستند تصميم مي گيرن از يه سري تسهيلات خودشون كه به دليل عضويت در مجلس بهشون تعلق مي گيره توي يه حركت نمادين و رسانه پسندانه اِ اِ بازم ببخشيد خداپسندانه صرف نظر بكنند(من نمي دونم چرا امروز هي قاط مي زنم) و حتي از تحويل سهميه اتومبيل هاشون خودداري كنند، تا ما واقعاً ايمان بياريم كه بابا ايول ! عجب راه يافته گان و نماينده هاي مردمي اي! خدائيش اين هم موهبتي بود از طرف باري تعالي كه ما خودمون نماينده هامونو انتخاب نكرديم و آقاي جنتي و امثالهم به جاي ما زحمتشو كشيدن وگرنه غير ممكن بود كه ما نماينده هاي به اين توپي رو بتونيم انتخاب كنيم. دست آقا جنتي درد نكنه!&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;اپيزود چهارم:.......... به نام محرومين به كام مرفهين!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;صحن علني مجلس؛ طرح تثبيت قيمتها؛&lt;br /&gt;آه خداي من تو چقدر آخه به ملت مستضعف ايران لطف داري! بابا ما ظرفيت اين همه لطف رو نداريم، خداي ناكرده ممكنه كار دست خودمون بديم ها!. ما اصلاً لايق داشتن نماينده هايي به اين خوبي نيستيم. نماينده هايي اينقدرمردمي واينقدر باهوش و ذكاوت بالا! راستي من نمي دونم طرح به اين باحالي چرا تا حالا به فكر كسي نرسيده بود. ولي اهميتي نداره مهم اينه كه الان داره اجرا ميشه و مهمتر اينه كه الان داره به ملت ايران خدمت ميشه همين و بس!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بله؛ فرستادگان الهي طي يك عمل نسنجيده و قابل پيش بيني(چون ازشون و از شعورشون بيش از اين برنمياد) به قول دكتر زيباكلام طرحي به نام مستضعفين و به كام مرفهين رو به تصويب رسوندند تا نشون بدن كه وضع مجلس هفتم خيلي وخيمتر از اونيه كه فكرشو مي كرديم!.............. &lt;span style="color:#ffcc00;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111161779288547191?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111161779288547191/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111161779288547191&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111161779288547191'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111161779288547191'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_23.html' title='ديوارها هم نشنوند!!............بخش نخست'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111153253097775777</id><published>2005-03-23T03:29:00.000+04:30</published><updated>2005-03-23T15:24:37.326+04:30</updated><title type='text'>خاتمي مدل 84</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از همون ساعات اول تحويل سال مي خواستم يه چيزي در مورد پيام خاتمي بنويسم كه مجالشو پيدا نكردم. بالاخره عيد و ديد و بازديد اين جور روسوم ديگه&lt;span style="font-size:100%;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;خاتمي مدل 84&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پيام نوروزي سيد محمد خاتمي امسال يه خورده متفاوت تر از سالهاي گذشته بود.پيامي با ادبيات و لحني متفاوت از سخرانيهاي قبليش.&lt;br /&gt;موقعي كه پيام نوروزي خاتمي از تلويزيون پخش ميشد با اين پيش زمينه كه باز هم تكرار مكررات خواهد بود بي تفاوت تو اتاقم مشغول انجام كاري بودم كه خواهرم صدام زد كه: بيا ببين خاتمي چي داره ميگه! بابا اين بد جوري قاط زده! ازش بعيده. اول زياد جدي نگرفتم. ولي وقتي نشستم به انتهاي صحبتهاش گوش كردم بي اختيار گفتم: نه بابا! ايول!چه عجب!&lt;br /&gt;دوباره زدم شبكه تهران از اول صحبتهاشو گوش كردم. خيلي جالب شروع نكرد. اول يه تبريك رسمي و خشك و خالي با الفاظ پر طمطراق و سنگين و خالي از لحن صميمي هميشگي خاتمي. بعدش گفت:" معتقدم بزرگ‌ترين دستاورد اين دوران كه به يك معنا خود اين دوران نيز مخلوق آن امر بزرگ بود، شفافيت خواست تاريخي ملت و تبديل آن به گفتمان غالب بود."&lt;br /&gt;يه خورده جا خوردم چون هيچ ربطي به آخر حرفاش كه قبلش شنيده بودم نداشت!&lt;br /&gt;بعد ادامه داد:" امروز نه تنها براي ملت ما اين خواست مشخص و روشن است كه ما همراهي و همگامي همه‌ي مسوولان و نخبگان دست كم در مقام بيان را مي‌بينيم و اين دستاورد كوچكي نيست"&lt;br /&gt;ايندفعه ديگه داشتم جوش مي آوردم!&lt;br /&gt;البته با اين قسمت حرف خاتمي موافقم كه اين دستاورد كوچيكي نيست ولي مطمئن همه چيز نيست! و اين دقيقاً همون چيزيه كه خاتمي به دنبال اثباتش بود.&lt;br /&gt;راستي يه بار ديگه جمله رو بخونيد!. "دست كم در مقام بيان". اولاً: من نمي دونم آخه ما تا كي بايد به اين دست كم ها و حد اقلها و مينيمم ها و فلانها و بهمانها راضي بشيم؟! ثانياً : كدوم مقام نظر؟! جابگاه و مقامي مثل مقام سيگارچي ها در زندان! سميعي نژادها پاي چوبه ارتداد! عبدي ها و گنجي ها توي اوين! حجاريانها روي ويلچر! يا فروهرها زير خروارها خاك! كدوميك؟! يكي نيست ازش بپرسه جناب خاتمي اصلاً منظورتون ازعبارت" در مقام نظر" چيه ؟!&lt;br /&gt;نمي دونم شايد اگه خاتمي اين حداقلها رو از ادبياتش حذف يا كمرنگ مي كرد مجبور نمي شد عنوان تداركچي رو يدك بكشه.شايد در اون صورت پيام نوروزي امسال رو با پوزش و عذرخواهي همراه نمي كرد و مجبور نمي شد اين پاراگراف رو به انتهاي پيامش اضافه كنه كه:&lt;br /&gt;"از آغاز گفته‌ام كه بنايم بر راستي و صداقت بوده است گرچه هميشه و همواره همه چيز را با شما نگفته‌ام ولي آنچه گفته‌ام راست بوده است و امروز اعتراف به نقص و كمبود و نارسايي و پوزش از مردم را نه باعث تنزل شان دولت بلكه در جهت اهداف و سياست‌هايي مي‌دانم كه بيان كردم"&lt;br /&gt;هر چند بيان اين جملات هم شجاعت خاصي مي طلبه. البته شجاعتي كه ديگه فايده چنداني نداره و ما رو مجبور به استفاده از جمله دمده و نخ نماي " نوشدارويي و بعد مرگ سهراب آمدي"ميكنه. ولي به نظر من باز از هيچي بهتره (ديگه تو اين 8 سال عادت كرديم كه با اين حداقلها هم كنار بيايم هر چندراضي نباشيم!). اون چيزي كه مهمه اينه كه اين جمله رو قبول داشته باشيم كه« اگر رو تو دره ي اي كاش كاشتن هيچي سبز نشد!»پس ما هم بايد بي خيال اين اما و اگرها بشيم.&lt;br /&gt;بله؛آقاي خاتمي بعد از اون زد تو نخ فلسفه اسلام و زندگي اسلامي و بعد رسيد به قسمت جالب ماجرا و شروع كرد دو پهلو زدن به زمين و زمان! اگه عين مطلب رو بخونيدخيلي جالبتره:&lt;br /&gt;" بنابراين گاه نگفتن نه وادادگي، مدارا نه تسليم و سكوت نه سكون و در همه حال از نظر دور نداشتن هدف و پافشردن بر راه، شيوه درست اصلاح‌گري است. زمانه داوري خواهد كرد كه گاه مداراهايي كه بدون گم كردن راه بوده است تا چه حد در ارتقاي معنوي و مادي جامعه موثر بوده است. نرمش قهرمانانه امام حسن بشريت را از مسخ شدگي در كانون خودكامگي خشن و تحريف اصالت اسلام نجات داد تا حماسه عاشورا الگوي بيدارگري و آزادگي براي همه‌ي انسان‌ها باشد" .&lt;br /&gt;شايد قسمت اولش توجيه باشه ولي بعدش جالب بود نه؟! واسه من كه خيلي عجيب بود.&lt;br /&gt;اين خاتمي،ديگه خاتمي پائيز 77 نبود! خاتمي تير 78 نبود! خاتمي زمستان 82 نبود! اين خاتمي، خاتمي مدل 84 بود! 8سيلندر و موتور تقويت! خاتمي اي كه خيلي وقت بود منتظر ديدنش بوديم . انتظاري كه شايد 7سال و چند ماه طول كشيد.&lt;br /&gt;اي كاش( بله باز هم اي كاش، از همون اي كاش هاي بي فايده) زودتر به اين نتايج مي رسيد و مي رسيديم. ولي سر آخر يه حرف خيلي قشنگ زد كه واقعاً قبولش دارم:&lt;br /&gt;" پايداري در راه هدف هنر مردان و زنان بزرگ است".&lt;br /&gt;و با تمامي اين تفاصيل بايد گفت: جناب خاتمي خسته نباشيد&lt;/span&gt;! &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111153253097775777?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111153253097775777/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111153253097775777&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111153253097775777'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111153253097775777'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/84.html' title='خاتمي مدل 84'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111138191995525101</id><published>2005-03-21T08:38:00.001+03:30</published><updated>2005-03-21T09:00:14.930+03:30</updated><title type='text'>تبريك!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند..................... چنــان نماند چنين نيز هم نخواهد مانــد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برين رواق زبرجــد نوشتــه اند به زر.................. که نقش جور و نشان ستم نخواهدماند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حلول سال جديد شمسي رو به همتون تبريك مي گم. و اميدوارم سالي سرشار از موفقيت و شادكامي داشته باشيد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111138191995525101?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111138191995525101/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111138191995525101&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111138191995525101'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111138191995525101'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_20.html' title='تبريك!'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111123609221924445</id><published>2005-03-19T16:10:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T16:14:44.990+03:30</updated><title type='text'>به سيگارچي ها، معماريان ها، قاضي ها، سميعي نژاد هاو.....</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زندگي دام نيست&lt;br /&gt;عشق دام نيست&lt;br /&gt;حتي مرگ دام نيست&lt;br /&gt;چرا كه ياران گمشده آزادند&lt;br /&gt;آزاد و پاك&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;(الف.بامداد)&lt;/span&gt;                                                             &lt;br /&gt;چه ناروا به زندان عبوس ناداني خويش افكندتان. چه به ناحق به پاي چوبه تهمت روانه تان كرد. چه بي دليل به سرزمين پست خواسته هاي خويش تبعيد تان كرد. و چه ابلهانه خواست كه در قفس كوچك تنگ نظري خويش محبوستان بدارد. و چه كودكانه و كوته نظرانه دام برايتان مي افكند.ولي شما محكم و استوار ايستاديد و ثابت نموديد كه نه اهل قفسيد نه دام!نه زندگي برايتان دام است نه حتي مرگ. و اين را شما به خوبي به او، به جهل! ثابت نموديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالي گذشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال بد&lt;br /&gt;سال باد&lt;br /&gt;سال اشك&lt;br /&gt;سال شك&lt;br /&gt;سال روزهاي دراز و استقامت هاي كم&lt;br /&gt;سالي كه غرور گدائي كرد.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;(الف.بامداد)&lt;/span&gt;                                                               &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ولي شما همچنان ايستاديد وبرابر ديوار جهل فرياد برآورديد كه:&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هاي، ما هنوز اينجائيم! استوارو سر بلند&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;و آنقدر فرياد برآورديد و برمي آوريم تا............&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سيگارچي ها، معماريان ها، قاضي ها، سميعي نژاد ها! تنهايتان نخواهيم گذاشت و با هم و يكصدا فرياد برمي آ.وريم.آنقدر كه فريادهايمان به غريو شادي مبدل شود. و بدانند كه تا آن لحضه از پاي نخواهيم نشست. و بداند كه پشت به پشت هم ايستاده ايم و با هم ياراي هر گونه دامي را داريم حتي........ . و ما با هم مغروريم !با هم. و غرور آنها را به گدايي وا خواهيم داشت!.باز هم باهم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111123609221924445?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111123609221924445'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111123609221924445'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_19.html' title='به سيگارچي ها، معماريان ها، قاضي ها، سميعي نژاد هاو.....'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111115813002914123</id><published>2005-03-18T18:29:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T01:28:08.233+03:30</updated><title type='text'>تقديم به منصورحلاج معاصر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;به بهانه سالروز ملي شدن صنعت نفت. نتيجه يك عمرتلاش بي مزد شير مرد آريايي مشرق زمين.&lt;br /&gt;تقديم به پير احمد آباد، پدر آزادي و آزاديخواهي معاصرايران زمين، اسطوره بلامنازع سه نسل گذشته ايران، تقديم به حلاج معاصر، كه همچو او و حلاج وار به ناحق به دار جهل وتباهي سپردندش و هنوز مي سپارندش، به دكتر محمد مصدق: ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آينه دوباره نمايان شد&lt;br /&gt;با ابر گيسوانش در باد&lt;br /&gt;باز آن سرود سرخ «اناالحق»ـ&lt;br /&gt;ورد زبان اوست&lt;br /&gt;تو در نماز عشقت چه خواندي؟&lt;br /&gt;كه سالهاست&lt;br /&gt;بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير&lt;br /&gt;از مرده ات هنوز&lt;br /&gt;پرهيز مي كنند&lt;br /&gt;نام تو را به رمز&lt;br /&gt;رندان سينه چاك نشابور&lt;br /&gt;در لحضه هاي مستي&lt;br /&gt;ـ مستي و راستي ـ&lt;br /&gt;آهسته به زير لب&lt;br /&gt;تكرار مي كنند&lt;br /&gt;وقتي تو&lt;br /&gt;روي چوبه دارت&lt;br /&gt;خموش و مات&lt;br /&gt;بودي&lt;br /&gt;ما&lt;br /&gt;انبوه كركسان تماشا&lt;br /&gt;با شحنه هاي مأمور&lt;br /&gt;مأمورهاي معذور&lt;br /&gt;همسان و هم سكوت&lt;br /&gt;مانديم&lt;br /&gt;خاكستر تو را&lt;br /&gt;باد سحرگاهان&lt;br /&gt;هر جا كه برد&lt;br /&gt;مردي زخاك رويد&lt;br /&gt;در كوچه باغهاي نيشابور&lt;br /&gt;مستان نيمه شب، به ترنم&lt;br /&gt;آوازهاي سرخ تو را&lt;br /&gt;باز&lt;br /&gt;ترجيع وار زمزمه كردند&lt;br /&gt;نامت هنوز ورد زبانهاست&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;شفيعي كدكني&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111115813002914123?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111115813002914123/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111115813002914123&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111115813002914123'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111115813002914123'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_18.html' title='تقديم به منصورحلاج معاصر'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111107772013757259</id><published>2005-03-17T20:08:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T01:29:56.190+03:30</updated><title type='text'>بهار مي رسد اما...ـ</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بهار مي رسد، اما ز گل نشانش نيست&lt;br /&gt;نسيم، رقص گل آويزگل فشانش نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلم به گريه خونين ابر مي سوزد&lt;br /&gt;كه باغ، خنده به گلبرگ ارغوانش نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چمن بهشت كلاغان و بلبلان خاموش!&lt;br /&gt;بهار نيست به باغي كه باغبانش نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه دل گرفته هوايي، چه پافشرده شبي&lt;br /&gt;كه يك ستاره لرزان در آسمانش نيست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كبوتري كه در اين آسمان گشايد بال&lt;br /&gt;دگر اميد رسيدن به آشيانش نيست&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;(فريدون مشيري)&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;                                                                 &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;باري؛ زمستان با تمامي رخوت و خمودگي خويش رخت بر بست و رفت تا نوبهار پر ز گل و شكوفه هاي پر اميد با لطافت و نرمي خويش بر جايش فرو نشيند و تمام سرد كامي هاي برآمده از زمستان را با لطافت عشق و تازگي از ميان بردارد. با تني خسته از كوله بار دشوار زندگي وبا دلي حزين كه طوفانهاي جهل و نسيمهاي يأس و خستگي اين نااهلان و نامردمان بي پروا بدان كوفته و با داماني آغشته از بوي گل ياس به استقبال بهار مي رويم و در پناه آرامشگاهش تمام دشواريهاي پيشين را به دست گذشته فرتوت مي سپاريم و به اميد فردايي زيباتر به انتظار مي نشينيم. چه زيباست! ما نيز از بهار نورستگي را بياموزيم و انديشه هاي كهنه و فرسوده خويش را به همراه زمستان به گذشته ها بسپاريم، تا بتوانيم در پرتو بهار انديشه همراه و هموار با تمدن امروزين، با نگاهي پر از اميد به آينده، راه پيش رويمان را طي كنيم و همواره تا رسيدن به سر منزل مقصود كه همان آزادگي و رهايي از بند اهريمنان دروني و بيروني مان است، دست از تلاش و مجاهدت برنداريم و بدانيم عشق و آزادگي هرگز نمي ميرد، چرا كه انسانيت هميشگي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111107772013757259?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111107772013757259/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111107772013757259&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111107772013757259'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111107772013757259'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_17.html' title='بهار مي رسد اما...ـ'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111099613105091705</id><published>2005-03-16T21:30:00.000+03:30</published><updated>2005-03-21T14:25:50.873+03:30</updated><title type='text'>فلسفه چهارشنبه سوري در ايران باستان</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;نژاد هند و اروپايي بر اثر حوادثي چون كمبود غذا،مسكن، نامساعد بودن زمين و سرماي بيش از حد، مسكن اوليه خود را در جنوب روسيه ترك گفتند و جانب آسياي مركزي روان شدند و از هند تا اروپا پراكنده شدند.دسته هايي را كه در هند و ايران مستقر شدندهند و ايراني مي ناميم و بطور كلي از لحاظ نژادي آرين (آريايي) خوانده مي شوند.اين دسته به پرستش مظاهر طبيعت چون آفتاب، ماه،ستارگان و آب مي پرداختند كه در هند آئين(بودائي) ودر ايران كيش (ميترائيسم)را پديد آوردند. اين روند ادامه داشت تا زماني كه زرتشت پيام آور ايراني مردمان را به نيك گفتاري، نيك پنداري و نيك كرداري دعوت كرد. او در واقع اصلاح گر و برپادارنده انديشه جديدي بود كه ريشه در عقايد پيشينيانخود داشت. با ظهور اَشو زرتشت ديگر پرستش مظاهر طبيعت ممنوع و نكوهيده شمارده شد و او مردم را به پرستش خداي يگانه اهورا مزدا دعوت كرد و از آن پس آتش بعنوان با ارزشترين مظهر طبيعي، تنها مورد احترام اقوام ايراني قرار گرفت و امروزه نيز آتش مقامي چون مُهر را در دين ما مسلمانان داراست. پس بدين ترتيب در مي يابيم كه آتش در انديشه ايرانيان از دير باز داراي ارزش و احترام فراوان بوده است. در كيش زرتشت انسان داراي پنج نيروي باطني است كه يكي از آنها فروهر است. فروهر، به معناي پرتو خداوندي همه چيز و فرشته نگهبان نيكان مي باشد. در فلسفه آئين زرتشت هر كس در وجود دروني خود جزئي از فروهران كه در عدد و شمارش برابر با همه آفريده هاي اهورايي هستند را دارد و هر كس مي بايست با پارسايي و زندگاني نيكو و ايمان به راست كرداري آن فروهر را بدون آلودگي به زشتي حفظ كند، تا زمانيكه زندگي مادي وي پايان يابد و او به مبداء اصلي تمام فروهر ها كه همان اهورا مزدا (خرد كل)است بپيوندد.&lt;br /&gt;ايرانيان عهد باستان معتقد بودند پنج روز انتهايي سال فروهرهاي مردگان براي سر كشي بازماندگان خود به زمين فرود مي آيند.(اعتقادي كه با كمي تغيير و تحريف هنوز ميان ايرانيان و حتي مسلمانان رواج دارد)پس در پنج روز آخر سال به خانه تكاني و آب و جارو كردن و زدودن آلودگيها از سرتاسر خانه مي پرداختند.در ششب آخر سال چراغي به لبه بامخود مي گذاشتند كه تا بامداد روشن بود و سحرگاهان بر روي پشت بامها آتش افروزي ميكردند.(شايان ذكر است كه اين مراسم در بسياري از نواحي ايران هنوز به طور كامل انجام مي پذيرد)پس بوي خوش عود و گذاردن سبزه هايي از عدس، گندم، جو و ماش در ظرفهاي كوچكي اين جشن شبانگاهي را تا سپيده دم همراهي مي كردند. پس در هنگام دميدن اولين شعله خورشيد اين مراسم پايان مي يافت.پس آب و سبزه ها را از پشت بام به پايين فكنده و مراسم اصلي جشن نوروز را آغاز مي كردند. اكنون نيز تمامي اين اعمال و مراسم را ما ايرانيان برپا مي داريم، تنها با اين تفاوت كه در شب چهار شنبه آخر سال به اين امر مي پردازيم.براي انتخاب چنين روزي اطلاعات وسيعي در دست نيست يا حداقل اينكه بنده به ان دسترسي نداشتم. مراسم شب چهار شنبه سوري امروزين اقتباسي است از ان مراسم عهد كهن كه اگر پيشينيان ما از اموري چون نانجك، اكليل سرنج، ديناميت، گاز كپسولي و صذاهاي وحشتناك امروزين اطلاع مي يافتند قطعاً چاره اي در اين خصوص مي انديشيدند.&lt;br /&gt;اين مراسم به همراه جشن هاي نوروزي پس از ورود اعراب به ايران با مخالفت شديدي روبرو گشت و از ان پس در دوره هاي مختلفي تا به امروز با فراز و نشيبهاي فراواني روبرو گشته است، اما همواره پا برجاي باقي مانده است.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;بارها بريدند ناي نواش را اما اين ساز مي نوازد تا يك ترانه باقي است&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111099613105091705?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111099613105091705/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111099613105091705&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111099613105091705'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111099613105091705'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_16.html' title='فلسفه چهارشنبه سوري در ايران باستان'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111092733498823331</id><published>2005-03-16T02:22:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T03:37:58.156+03:30</updated><title type='text'>نهمين انتخاب دانشجويان؛ از ترديد تا يقين</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span &gt;اين سطور نظرات شخصي من در باره آنچه كه دوست بزرگوارم آقاي كاظم زاده به خوبي به آن در مطلبي تحت عنوان &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.roshanfekr.ir/?post=98"&gt;&lt;span &gt;" آفات انفعال جنبش دانشجويي"&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span &gt; پرداخته بودند مي باشد كه به آن مقداري قيد زمان افزوده ام&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span &gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span &gt;نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري با توجه به شرائط موجود براي دانشجويان ازاهميت ويژه اي برخوردار است. دانشجويان كه به دليل حضور در نهاد علمي و مدرن دانشگاه،نقش حد واسط ميان مسائلي كه درون مجموعه حاكميت روي مي دهد با جنبش اجتماعي را ايفا مي كنند؛ نقش موثري در تعيين و رقم زدن مناسبات سياسي خواهد داشت.اين قشر كه همواره سعي در كاستن حدود فاصل ميان نهادهاي اعمال قدرت و ملت دارند تا بلكه از اين رهيافت به دموكراتيزه كردن قدرت حاكمه و تسريع درتمكين به خواسته ها و مطالبات توده مردم برسند. كه مسلماً يكي از بارزترين مسيرهاي رسيدن به اين آمال شركت آزادانه در انتخابات با حضور تمامي اقشار است.(كه اين امرقطع به يقين يكي از بارزه هاي حكومتهائي است كه حداقل دم از دموكراسي مي زنند.)ولي آنچه كه امروز دانشجويان را در مواضع اين چنيني(به قول دوست بزرگوارم آقاي كاظم زاده) قرار داده وموجب پديد آمدن بعضي از نقاط مبهم در ذهن آنها شده اين است كه اين انتخابات تا چه حدود خواهد توانست به حداقلهايي از يك انتخابات آزاد برسد؟و آيا هم چون قبل بايد به انتخاب منتخبين آقايان و بزرگ زادگان همت بگمارند ؟ آيا باز كانالهاي قدرتمند وبا نفوذ زير زميني عامداً با به انزوا كشيدن نهادهاي مشروع اعمال قدرت با نيشخندي تمامي اين آراء را به سخره خواهند گرفت؟آيا اصلاً آراي مردم منجر به اعمال حاكميت منتخبين مردم خواهد شد؟آيا انتخاب فقط لفظي خواهد بود كه به عاريت كرسي انتصابات را اشغال نموده؟&lt;br /&gt;اين پرسشها كه اكثر نقاط مبهم تفكرات دانشجويان را شامل ميشود،آنها را در دو موضع متفاوت انفعال و افتعال قرار داده است. گزينش و گزيده شدن در پارادايم موجود خود مولود جبري است كه به اقتضاي شرايط حال حاضر وارد معادلات دانشجويان شده است.كه به طور قطع چنين شرايطي مقتضي دست يازيدن به داشته ها وانبار آزموده هاي اين جنبش است. انباري كه داشته هايش را آنقدر انباشته است كه اكنون به سرمرزهاي پختگي رسيده است. هر چند كه دانشجويان بارها اين داشته ها را هيچ پنداشته اند واثبات نموده اند كه هيچ تضميني براي به كارگيري اين تجربيات ارزنده نيست.&lt;br /&gt;دانشجويان كه به عنوان قشر اليت و نخبه توان ايجاد نقش وتاثير بسزايي نسبت به سطح عموم جامعه رادارا هستند. نقشي كه خويش به خوبي به آن آگاهي دارند و به آن مشرفند؛ولي هنوز در دو راهي ترديد ميان دو فعل شدن يا بودن قرار دارند. ترديدي كه به محض مبدل گشتن به يقين به طور حتم بسياري از معادلات را به هم خواهد ريخت.بودن و شدني كه گزينه هاي اين پيش فرض را تشكيل مي دهند از بسياري جهات محل تامل ، تعمق و بررسي است.&lt;br /&gt;بودني به ارزش ابراز اندام و قرار گرفتن در ميانه گود و يا شدن؛ شدني به معناي تن دادن دادن به هر آنچه كه ديگران آن را به آنها تحميل خواهند نمود.شدني كه پيش از اين نيز به خوبي طعم آنرا را در چنين ايامي در روزهاي سرد زمستان 81 و 82 چشيده اند و به خوبي عيار اين تفكر را سنجيده اند.&lt;br /&gt;قرار گرفتن در دو سويه اتخاذ سياست متناقضي اين چنيني ،بسياري از پيش بيني ها و پيش سنجي ها را ناممكن ساخته است.هر چند كه حتي با تمامي اين تفاصيل نيز حضور ناملموس و نامحسوس دانشجويان را با گرايشات متعدد و مختلف فكري از هم اكنون مي توان در عرصه انتخابات احساس نمود.&lt;br /&gt;مطمئناً آنچه كه در تمامي سطوح اين قشر بدون در نظر گرفتن گرايشهاي فكري صدق مي كند، رايگان از كف ندادن اين امتيازات است، كه&lt;br /&gt;آنان درگذر از مراحل مختلف و عبور از جريانهاي كثير چند سال اخير به نيكي اين امر را دريافته اند.&lt;br /&gt;دانشجويان اينك در مقام نظر به درجه اي از پختگي و تكامل نسبي رسيده اند كه رفته رفته هويت مهم و تاثير گذار خود در ميدان سياست بازيافته اند.ديگر اينان نبايد جوانان خام و ناپخته اي باشند كه بدون در نظر گرفتن جايگاه خود دست به ارتكاب اعمال و افعال ناپخته زنند.همچوناني كه اينك به اين مسئله تا حدودي واقف گشته اند و همچو روزگاراني نه چندان دور ديگر به راحتي حاضر به اعطاي امتيازات خويش به رايگان نيستند، و به راحتي لگام خود را در اختيار احزاب وگروههاي مختلف قرار نمي دهند تا به هر سمت و سو كه ميل دارند سوقشان دهند.اينك اين احزاب و تشكلها هستند كه به دنبال جلب رضايت دانشجويان هستند و براي دست يافتن به اين كالاي ارزشمند از دادن هر گونه امتيازي نيز هيچ ابايي ندارند.حال كه دانشجويان با درك بهتر مقام و جايگاه خويش در قبال اعطاي متاع با ارزش خود خواسته هايي طلب مي كنند كه گاهاً نيز به مذاق بالا نشينان محفل سياست خوش نمي نمايد؛ اين مسئله را مطرح مي سازد كه اين اكابر و بالا نشينان تا چه حد توان و اراده برآورده ساختن و تمكين به مطالبات آنان را خواهند داشت؟&lt;br /&gt;باري؛ با توجه به تمامي موارد مذكور سوالي كه همچنان به قوت خويش باقي است اين است كه آيا دانشجويان دوباره به باز آفريني اشتباهات پيشين خويش دست خواهند يازيد يا با تامل بيشتر از شرايط حاضر به بهترين نحو ممكن براي پيشبرد اهداف خود بهره خواهند برد؟ سوالي كه قسمت اعظم پاسخ به آن در گرو رفع سايه هاي شوم ابهام در ذهن اين جوانان آرمانگراست.سوالي كه پاسخگوي مطلق آن حاكميت است.هر چند كه قدرت حاكمه نيزپيش از اين بارها جواب يكساني در پيش روي اينگونه سوالها قرار داده واثبات نموده كه هيچ دغدغه اي براي پاسخگويي به اين امر ندارد و حتي ارزشي براي آن قائل نيست.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111092733498823331?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111092733498823331/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111092733498823331&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111092733498823331'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111092733498823331'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_15.html' title='نهمين انتخاب دانشجويان؛ از ترديد تا يقين'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111071148742249000</id><published>2005-03-13T14:25:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T14:12:58.080+03:30</updated><title type='text'>اجبار یا فرهنگ سازی؟!...............بخش پایانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پوشش مناسب در جامعه ايران متاثر از فرهنگ ايراني است اما اينكه فرهنگ ايراني چگونه فرهنگي است بستگي به هويت تاريخي ايران دارد كه در اين مورد بحث به درازا مي‌كشد.بنابراين تا هنگامي كه مسائل فرهنگي بعنوان ابزاري در خدمت سياست قرار مي‌گيرد فرهنگ اصلاح نخواهد شد. نوع نگرش به پديده‌هاي اجتماعي و ارائه تعريف دقيقي از مسائل در تبين و تحليل آنها بسيار مهم و اساسي است. پس، مقولات فرهنگي را بايد از ديد صرفاً فرهنگي و اجتماعي و به دور از هر گونه نگرش ابزاري و سياسي مورد بررسي قرار دارد. مساله اي كه در دانشگاه ما دقيقاً بطور عكس در حال انجام است و مسئولان دانشگاهي و استاني با توجه به اتخاذ يك سياست خاص در پي اعمال اينگونه شرايط به قشر دانشجو هستند. كه با وجود الگوهاي فرهنگي متعدد و حضور دانشجويان كثير غيربومي در جامعه دانشگاهي مان باعث از هم گسيختگي و عدم انجام سياست فرهنگي بايسته گرديده است. بعنوان مثال الگوئي كه از صدا و سيما براي پوشش و خود آرائي تبليغ مي شود با الگوئي كه حوزه علميه از حجاب تعريف مي كند بسيار متفوت است. الگوي دانشگاه بريده و منقطع از الگوي آموزش و پرورش مي باشد، پس با در نظر گرفتن اين الگوها و وصف اينگونه ي پوشش و حجاب مهمترين علل ناكارآمدي سياست فرهنگي در سطح كشور(و در مقياس كوچكتر آن جامعه دانشگاه خودمان)در امر پوشش پس از دو دهه انقلاب،فقدان نظام فرهنگي منسجم و سياست زدگي در اين امر بسيار مشهور بوده است.مسئله اي كه با توجه به تجربه ي آن در سطح وسيع هنوز مسئولان دانشگاه بر آن اصرار مي ورزند اين سوال را در ذهن مطرح مي سازد كه آيا اينگونه عملكردها هزينه هايي در پي نخواهد داشت؟&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111071148742249000?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111071148742249000/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111071148742249000&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111071148742249000'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111071148742249000'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_13.html' title='اجبار یا فرهنگ سازی؟!...............بخش پایانی'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111064828231581802</id><published>2005-03-12T20:50:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T14:12:07.183+03:30</updated><title type='text'>اجبار یا فرهنگ سازی؟!.............بخش  دوم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هنگاميكه جوانان به هنجارهاي اجتماعي پايبند باشند و حريم ارتباطات را حفظ نمايند و ميان خودآرايي و ابزاري شدن تمايز قائل شوند،زمينه براي ارائه ديدگاههاي ديني فراهم‌تر خواهد بود. بنابراين مهم‌ترين اقدام در زمينه پوشش و خودآرايي، متعهد به ايجاد فرهنگ صحيح و شخصيت مستقل و هنجارمندي است كه بتواند ميان كسب علم و پارك و پارتي تفاوت قائل شود و بتواند ارتباط خود را با جنس مخالف بر اساس هنجارهاي اجتماعي زير نظر خانواده سامان دهد. همچنين بي‌جهت نيست كه متوليان فرهنگ براي حل مشكل پوشش در سطح جامعه به دو مرز افراطي رسيده‌اند كه در سطح وسيع و گسترده اجتماع عده‌اي معتقدند كه جامعه هيچگاه نخواهد توانست حجاب اسلامي را احيا كند كه با توجه به روند رو به گسترش وسايل ارتباط جمعي و هجمه‌هاي فرهنگي تمام‌عيار، هيچ اميدي به بهبودي وضع موجود نداشته و بايد جو جامعه را آزاد گذاشت تا عده‌اي كه مقيد و متعهد به آداب ديني هستند از افرادي كه تعهدي به دين ندارند تمايز يابند و در مقابل عده‌اي ديگر معتقدند كه بايد با وضع قوانين و فعال‌سازي سيستم كنترل و امر به معروف و نهي از منكر بايد دوباره حجاب را در ميان جامعه ولو با اجبار، با جديت تمام پيگيري كرد. ديدگاهي كه كاملا ميان صاحبان قدرت دانشگاهمان رواج دارد. بر اساس اين ديدگاه مادامي‌كه اجباري در كار نباشد، وضع بهبود نخواهد يافت. با اين نظر هردو گروه در يك اشتباه مشتركند، و آن اينكه مسئله پوشش و حجاب براي آنها بيشتر يك مسئله شرعي است نه يك مسئله اجتماعي.با توجه به اين مقدمه‌چيني‌ها در مورد مسئله پوشش و حجاب، اين سؤال در ذهن ما جاي مي‌گيرد كه پوشش مناسب در جامعه امروز ايران چه پوششي است؟ داراي چه معيارهاي بايد باشد؟ در مقياس كوچكتر و در جامعه دانشگاهي‌مان كه مسئولانش اقدام به فرهنگ‌سازي خاص در محدوده‌اي سي‌هكتاري نموده‌اند، اين سوال چهره قوي‌تري بخود مي‌گيرد.صاحبنظران در اين مورد معتقدند: بطور كلي پوششي مناسب است كه با فرهنگ و قوميتي كه افراد بدان تعلق دارند تناسب داشته باشد. پوشش هر جامعه‌اي تابع فرهنگ خاص آن جامعه و عرف عمومي است. پوشش هر فرد يا گروه بسته به قوميت و خرده‌فرهنگي كه به آن تعلق دارد وابسته است. موردي كه اكابر دانشگاه با جديت تمام بر آن تكيه دارند ولي با كدام مستندات؟! با توجه به شواهد اجتماعي 30 الي 40 سال قبل يا شرايط حاضر؟! سؤالي كه خود در پاسخ به آن عاجزند................ادامه دارد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111064828231581802?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111064828231581802/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111064828231581802&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111064828231581802'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111064828231581802'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post_12.html' title='اجبار یا فرهنگ سازی؟!.............بخش  دوم'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-111040109785175262</id><published>2005-03-10T00:11:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T12:00:01.796+03:30</updated><title type='text'>اجبار یا فرهنگ سازی؟!.............بخش نخست</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;به بهانه اتفاقات اخیر در دانشگاهمان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با وجود اينكه در مورد حدود حجاب و نحوه پوشش، اختلافات زيادي بين فقها وجود دارد اما اصل لزوم رعايت حجاب و گناه بودن بي‌حجابي تقريبا اجماعي است. در مورد اعمالي كه در اسلام گناه به شمار مي‌آيد سه نظر متفاوت وجود دارد: عده‌اي از فقها مثل علامه فيض عقيده دارند حكومت اسلامي تنها اعمالي را مي‌تواند مستوجب مجازات بداندكه براي آنها در خود متون اسلامي مجازات دنيوي مانند حد، قصاص و تعزير در نظر گرفته شده است و گناه مقوله‌ي متفاوتي از جرم است كه تنها براي آن كيفر اخروي پيش‌بيني شده است. بنابراين بر اساس اين نظريه، از آنجايي كه براي بي‌حجابي مجازاتي تعيين نشده، ارتكاب اين فعل حرام تنها عذاب اخروي در پي خواهد داشت.گروهي ديگر مي‌گويند: "ترك واجبات يا ارتكاب محرمات گناه است و امام (ع) و نايب او بايد آنها را تعزير كند به شرطي كه از گناهان كبيره باشد" (امام خميني-تحريرة‌الوسيله ص443)در نهايت گروه سوم عقيده دارند: در مواردي كه براي عملي تعزير پيش‌بيني نشده باشد، وجود فساد در آن عمل ملاك تعزير خواهد بود. به اين ترتيب حكومت اسلامي خود تشخيص مي‌دهد كه ارتكاب كدام گناه مفسده در پي خواهد داشت و آنرا جرم و مستوجب مجازات خواهد دانست.البته مسئله‌اي كه در اينجا مطرح مي‌گردد اين است كه پوشش و حجاب بيشتر از آنكه يك مسئله شرعي باشد يك مسئله اجتماعي است و حل يك مسئله شرعي نياز به يك حكم شرعي دارد؛ اما حل مسئله اجتماعي مقتضي نظرات كارشناسانه، جامعه‌شناختي و روانشناختي اجتماعي است. از آنجا كه ميزان ايمان و دينداري افراد جامعه يكسان نيست، بنابراين برخورد آنها نيز با پوشش بعنوان يك وظيفه شرعي، گوناگون خواهد بود. بهرحال كساني هستند كه در اصل دينداري سستند؛ حال تفهيم حجاب بعنوان يك مسئله شرعي چه‌قدر مي‌تواند آنها را مورد خطاب قرار دهد؟! اما هنگامي‌كه پوشش را بعنوان يك مسئله اجتماعي مورد تحقيق و پژوهش قرار دهيم در واقع به نوعي، به امر فرهنگ‌سازي در پوشش نزديك خواهيم شد. ايجاد فرهنگ مسئوليت اجتماعي در امر پوشش بسياري از جوانان را از آسيب‌هاي اجتماعي مصون نگه خواهد داشت. با ايجاد فرهنگ صحيحي كه دانشگاه محل كسب علم است و نه خودآرايي، و نيز ايجاد نگرش جديد نسبت به پوشش و خودآرايي كه از ابزاري شدن افراد جلوگيري نمايد و ساير اقدامات مشابه مي‌تواند به ايجاد شخصيت مستقل افراد كمك رساند. در سطح اجتماع نيز از طريق فرهنگ سازي در همه شرايط حتي زماني كه حجاب و بي‌حجابي آزاد گردد مي‌توان جوانان را از آسيبهاي اجتماعي كه كانون خانواده و هويت ايراني را تهديد مي‌كند مصون ساخت. مشخصا ميزان انحراف جواني كه چادر نگذارد و حتي موهايش آشكار باشد، اما چارچوب هنجارهاي اجتماعي را رعايت كند، بمراتب كمتر از جواني است كه به اجبار خانواده يا جامعه(دانشگاهي) چادر بر سر گذارد، ولي در لفافه چادر هنجار‌شكني كند. با اين وصف مسئله پوشش با چادر يا بي‌چادر و مسئله آشكار شدن مو يا خودآرايي گرچه از لحاظ ديني حائز اهميت است اما آنچه اهميت بنيادين دارد ايجاد شخصيت مستقل و هنجارمند است. موردي كه متاسفانه كمتر بدان پرداخته شده و حداقل در جامعه دانشگاهي خودمان فقط لفظ خود پوشش بعنوان هنجار مطرح گرديده است و نه چرايي آن&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-111040109785175262?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/111040109785175262/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=111040109785175262&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111040109785175262'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/111040109785175262'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/03/blog-post.html' title='اجبار یا فرهنگ سازی؟!.............بخش نخست'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110877083903410227</id><published>2005-02-19T03:12:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T14:10:40.156+03:30</updated><title type='text'>به كدامين گناه كشته شديد؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;به كدامين گناه ناكرده ، به كدام اشتباه كشته شديد ؟ که به پيشاني چروك زمان مثل خطي به خون نوشته شديد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از كدام آب و گل ؟ كدام اقليم ؟ از كدام آسمان ؟ كجاي بهشت ؟ نازنينان چگونه اينهمه سال برتر از آدم و فرشته شديد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و خدا حتما از همان اول ، از همان روزهاي آغازين خاكتان را از نينوا برداشت و به درياي خون سرشته شديد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رودها سر به زير و شرمنده ، ابرها بي قرار و سرگردان راويان، هميشه عطشان حال و آينده و گذشته شديد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سالياني دراز رفته ، هنوز ظهر روز دهم سياپوش است و زمين ناله مي زند :خوبان ! ‌به كدامين گناه كشته شديد.......&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;شهادت &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;امام حسين(ع)&lt;/span&gt; امام عدالت و آزاديخواهي رو به تمام آزادانديشان و عدالتخواهان تسليت عرض ميكنم. باشد كه نه فقط پيروش بلكه رهروش باشيم &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110877083903410227?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/110877083903410227/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=110877083903410227&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110877083903410227'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110877083903410227'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/02/blog-post_18.html' title='به كدامين گناه كشته شديد؟'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110867832076996667</id><published>2005-02-18T01:39:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T14:09:03.863+03:30</updated><title type='text'>سوگواري حسيني يا كارناوال ملي؟!............بخش پاياني</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;&lt;strong&gt;بالماسكه سياه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دسته اي از اين افراد كساني هستند با نيات خالصانه و فقط به قصد عزاداري در اين مراسم حضور مي يابند كه درميان آنان از هر نوع تفكر و سلايق نظري، بدون در نظر گرفتن حدود سني، چه با پيش زمينه مذهبي و چه بدون آن و چه پير و جوان و مرد و زن وجود دارند كه نمي توان در دايره خاصي محدودشان كرد. دسته ديگر كساني هستند كه از بضاعت نسبي مالي برخوردارند وبا توجه به دارا بودن ته مايه هايي از مذهبيت در خانواده خود اقدام به برگزاري اين مراسم و برپائي تكايا و هيئتها مي نمايند. كه اكثرشان(و نه همه آنان) با در اختيار گذاشتن امكانات بسيار و با هرچه با شكوه تر برگزار كردن اين مراسم سعي در به رخ كشيدن ثروت خود دارند تا مبادا از رقبا عقب بمانند. گاه جلال و زيور اين مراسم آنقدر زياد است كه از اين مجالس ديگر نمي توان به عنوان مراسم سوگواري ياد كرد. و نحوه برگزاري اين مجالس به واقع تداعي كننده هر نوع مراسمي است الا عزاداري!. ديگر نذورات ، خرجي ها و خيرات به قصد قربت و نيات صادقانه هزينه نمي شود و همه در لعابي از دورنگي و فريب و تبرج پوشيده شده اند، كه اكثريت با استفاده ابزاري از آن سعي در تثبيت مقام ومنزلت اجتماعي خود دارند .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;واما قشر جوان؛ آنان به اين مراسم به ديد يك كارناوال مي نگرند(شايان ذكر است كه ديگر گروهها و رده هاي سني نيز ديد آنچنان متفاوتي نسبت به اين گروه ندارند). بله؛ كارناوال، كارناوالي ملي ، نامي كه شايد توهين به اين مراسم تلقي شود ولي براستي نامي جز اين نمي توان بر آن نهاد. حضور جوانان با انواع تيپها و مدهاي روز وآرايشهاي آنچناني خود مهر تائيدي بر اين مطلب است. اگر شما در يك الي دو هفته قبل از آغاز دهه محرم به بوتيك هاي بالاي شهر همچون خيابان آفريقا و ميدان ونك يا پاساژهاي قائم و ميلاد نور و گلستان و غيره .... سري بزنيد خواهيد ديد كه انواع لباسها و فشنهاي جديد در قالب رنگهاي تيره و سياه عرضه مي گردد كه از استقبال و فروش بالائي هم بر خوردار است. بيشترين فروش متوسط بوتيك ها و فروشگاههاي لوازم آرايش نيز در اين ايام است . دوستي از صاحبان اين اصناف اذعان ميداشت كه فروششان در دو بازه زماني از حد متوسط بسيار بالاتر است يكي قبل از آغاز سال نو وديگري قبل از آغاز دهه محرم!.ديگر رفته رفته اين مراسم به كارناوال و بالماسكه اي ملي بدل شده، فقط با اين تفاوت كه تمامي حاضرين در بالماسكه از يك ماسك استفاده مي كنند آن هم به رنگ سياه! كه تحت لواي آن دست به ارتكاب هر عملي مي زنند. حضور دختران و پسران جوان با وضعيت هاي آنچناني گاه آنقدر زننده است كه بسياري را از شركت در اين مراسم منصرف مي كند! شايد اين موضوع براي بسياري از دوستان كه در شهرهايي كوچكتر زندگي مي كنند آنچنان مانوس نبا شد و حتي غير قابل هضم جلوه كند ولي اينها جزئي از واقعيات برگزاري اين مراسم در شهرهاي بزرگ همچون تهران است.في المثل در نزديكي منزلمان در تهران، يكي از اين به اصطلاح هياتها وجود دارد كه به دليل وضع اسفبار خود از شهرتي آنچناني نيز برخوردار است. و خيل عظيمي از جوانان براي شركت در اين مراسم از نقاط مختلف تهران در اين مكان حضور مي يابند .و وضعيت زننده و نابهنجار جوانان اين هيات نيروي انتظامي را مجبور به استفاده از دو الي سه دستگاه اتومبيل گشت جلوي درب اين تكيه كرده است. بار نخست پس از مشاهده اين صحنه سوالي به ذهن من خطور كرد كه: حضور نيروي انتظامي براي چه؟ براي كنترل عزاداران سيدالشهدا!! براي جلوگيري از انجام فعل حرام آن هم توسط مردمي كه براي ثواب در اينجا حضور يافته اند! حال بگذريم از اينكه سال پيش نيروي انتظامي براي كنترل كردن اوضاع مجبور به استفاده از پياده نظام خود شد!! و دست به تعقيب و دستيگيري جمعي از عزاداران حسيني! زد( اين جمله آخر شايد تمامي آنچه را كه من مي خواستم بيان كنم به تنهايي به همراه داشت)بله؛ ديگر اين سوگواريها وجهه خود را از دست داده چونانكه از مراسم عزاداري به مراسمي بدل شده كه همگان از آن به عنوان حسين پارتي ياد ميكنند(البته بدليل استفاده از اين كلمه واقعاً پوزش مي طلبم ولي به هرحال كلمه ايست كه بطور رايج در سطح عموم استفاده مي شود وصد البته بدرستي!). براستي چرا اين مراسم تا اين حد شان خود را از دست داده كه به پارتي تبديل گرديده؟! مگرهدف از برپائي اين مراسم زنده نگاه داشتن ارزشها نيست؟ پس چگونه است كه ارزشهايمان چنين رنگ باخته اند؟! چه علل و عواملي باعث نزول شان اين مراسم در سطح جامعه(يا حتي در عمق آن) شده است؟ چرا ديگر هرگاه نامي از محرم به ميان مي آيد جز قيمه و پارتي و‌[........] چيز ديگري در ذهن ما جاي نمي گيرد؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110867832076996667?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110867832076996667'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110867832076996667'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/02/blog-post_110867832076996667.html' title='سوگواري حسيني يا كارناوال ملي؟!............بخش پاياني'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110858638373371372</id><published>2005-02-16T23:33:00.001+03:30</published><updated>2005-03-19T14:06:37.643+03:30</updated><title type='text'>سو گواري حسيني يا كارناوال ملي؟! ...........بخش نخست</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;براي كه براي چه؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از كودكي هر گاه كه نام محرم و عاشورا به گوشم مي خورد خود را براي مراسم عجيب و نامفهومي آماده مي كردم مراسمي كه اگر هيچ نداشت براي ما كوچكترها حد اقل خالي از لطف نبود. در عالم كودكي شايد يكي از سر حدات نهايي خواسته ها وآمال يك كودك بودن با همسن و سالها وبازي كردن با آنها باشدكه در اين ايام به اين آرزوي خود مي رسيدم. صرف نبودن در منزل و گشتن و ديدن هياتها و تكايا و مساجد و مراسم عزاداري براي كودكي همچو من بسيار جالب و سر گرم كننده مي نمود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;كمي كه بزرگتر شدم معاني اين رفتارها بيشتر از پيش در ذهنم جاي گرفت و خود را پررنگتر نشان داد. آن وقتها هرگاه با پدرم به تكايا و مساجد اطراف منزلمان مي رفتم دوست داشتم بزرگترين زنجير عزاداري نصيبم شود، دوست داشتم جلوي صف قرار بگيرم تا بدين نحو به همسالانم فخر بفروشم . هميشه دوست داشتم در هياتي باشم كه بزرگترين علامت و زيباترين آن را داشته باشد. دوست داشتم در صفوف هياتي قرار بگيرم كه طبل و دهلش بلندترين صدا را داشته باشد. انگيزه كودكي من براي حضور در عزاداري حسيني و مراسم ماه محرم در اينها خلاصه مي شد.هميشه زنجير مي زدم و عزاداري مي كردم البته نمي دانستم براي چه و براي كه؟!.كه بعدها فهميدم اين مراسم براي شخصي است به نام حسين،كسي كه امام سوم شيعيان است.هميشه نام ابوالفضل را هم بسيار مي شنيدم كسي كه نمي دانستم چندمين امام ماست! بله؛ بعدها فهميدم كه ابولفضل كيست ، فهميدم كه سقاي كربلا كيست ، بعدها دريافتم چرا حسين را مظلوم مي نامند بعدها فهميدم چرا عزاداري ميكردم !ولي نفهميدم چرا بر سر و سينه ي خود ميزدم! ولي نفهميدم چرا حسين چنين از پيش به استقبال مرگ و شهادت مي رفت، نفهميدم چرا بقاي اسلام خون بهاي حسين شد ، و بسياري چيز هاي ديگر كه به مرور زمان فقط تا حدود كمي آنها را دريافتم . مطمئناً اينها سوالاتي است كه در ذهن بسياري از همين عزاداران هنوز به دنبال جواب مي گردد. براستي چرا من اول عزاداري مي كردم بعد فهميدم حسين كيست؟(البته فقط دريافتم كه سومين امامم است،همين!) بگذريم؛ در ابتدا لازم به ذكر است كه تمامي آنچه در ذيل عنوان مي شود تنها تجربيات شخصي من است وهمچنين بايد متذكر شوم بنده زياد انسان متشرعي نيستم و به قول معروف رطب خورده كي منع رطب كند،اما.......ه&lt;br /&gt;سوگواري و عزاداري اهل بيت در ميان ما ايرانيان از جايگاه ويژه اي برخورداراست،عزاداري هايي كه پس از گذشت قرنها نقاب بوميت وقوميت بر خود كشيده وهر قوم و نژاد خاصي با توجه به شرايط و خرده فرهنگ خود ومختصات اجتماعي و جغرافيايي اش چهره اي به اين مراسم ها بخشيده است . اين سوگواريها در چرخه ي ايام آنچنان در ميان اقوام ريشه دوانده كه جزئي از فرهنگ آن قشر و قوم تلقي مي گردد . حضور تمامي اقشار با تنوع سني و فكري بسيار خود مؤيد اين نكته است كه اين سوگواريها با فرهنگ و زيست بوم هر منطقه آنچنان عجين شده كه نمي توان افتراقي ميان آنها قائل شد.ولي آنچه كه پشت اين عزاداري ها از علامت كشيدن تا تشت گذاري و نخل بلند كردن و... به اين همه تنوع هويت واحدي بخشيده عشق و علاقه به اهل بيت(ع)است.عشق و علاقه اي كه به طرق مختلف ابرازميشود كه گاهاً نيز به انحراف كشيده شده. ايرانيان براي ابراز ارادت خود نسبت به خاندان اهل بيت و خصوصا امام حسين(ع) از هيچ كوششي فرو گذار نيستند وهميشه با همه توان خود سعي در برپائي هر چه باشكوه تر اين مراسم دارند ولي آنچه كه اين ارادت و ابراز علاقه را تحت الشعاع قرار داده به رسميت رسيدن برخي رسوم است كه مولود اعتقادات و خرافه هائي است كه در عمق اعتقادات عوام ريشه دوانده.و مسئله اي كه حائز اهميت بيشتري است آن است كه ديگر اين مراسم رنگ و بوي مذهبي خود را از دست داده و هر قشري با توجه به نيات خاص خود در اين مراسم حضور مي يابند. البته اين موضوع را نمي توان به كل جامعه تعميم داد ولي مشخصاً اين مسئله سطح وسيعي از آنرا در بر مي گيرد. شايد بتوان اين گروهها را در چند دسته كلي تقسيم نمود ......................ادامه دارد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110858638373371372?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/110858638373371372/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=110858638373371372&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110858638373371372'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110858638373371372'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/02/blog-post_110858638373371372.html' title='سو گواري حسيني يا كارناوال ملي؟! ...........بخش نخست'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110846913124835555</id><published>2005-02-15T15:27:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T14:03:06.720+03:30</updated><title type='text'>از ارگ تا مرگ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ديروز عصر براي انجام كاري به حوالي بازار بزرگ رفته بودم كه صداي آژير چند تا ماشين آتش نشاني توجه ام رو به طرف خودش جلب كرد. كمي كه دورتر شدم از زمزمه اي كه بين مردم بود فهميدم كه مسجد ارگ آتش گرفته. به خونه كه رسيدم داشتم براي خانواده ام از اين قضيه تعريف مي كردم كه اخبار شبكه خبر هم به طور همزمان شروع به گزارش كرد. در ابتدا گزارشگر از بعد خسارات فاجعه صحبت كرد كه من خيلي جدي نگرفتم. امروز صبح كه داشتم اخبار رو گوش مي كردم واقعاً جا خوردم. آمار تلفات خيلي عجيب به نظر مي رسيد: 59 نفر كشته و قريب به 240 نفر مصدوم!!. هنوز بهت زده بودم، داشتم فكر مي كردم آخه چه جوري ممكنه يه همچين حادثه اي اينقدر تلفات و صدمات جاني داشته باشه؟!آخه ما تا كي بايد شاهد حوادثي چون پارك شهر و مسجد ارگ باشيم؟! اميدوارم اين جان بي مقدار عوام روزي مورد توجه بيشتر مسئولين قرار بگيره تا ديگه شاهد حوادث اين چنيني نباشيم. به هر حال من هم به همه هموطناني كه در اين حادثه عزيزي از دست دادند تسليت عرض مي كنم و اميدوارم كه مصدومين اين فاجعه هر چه زودتر سلامتشونو بدست بيارند&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110846913124835555?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/110846913124835555/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=110846913124835555&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110846913124835555'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110846913124835555'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/02/blog-post_15.html' title='از ارگ تا مرگ'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110811415074345780</id><published>2005-02-11T12:53:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T14:05:36.463+03:30</updated><title type='text'>درسي به قدمت تاريخ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;درسي به قدمت تاريخ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اكنون كه دارم اين مطلب را مي نويسم عصر گاه پنجشنبه 22 بهمن است. نمي دانم چرا اين مطلب اكنون و درست درچنين روزي وبعد از گذشت ماهها ازاين وقايع بايد به يادم آورم؟ خودم هم نمي دانم اين يادآوري ها به واقع تداعي كننده چه چيزي در من بوده؟&lt;br /&gt;بله؛ شايد در آن هنگام كه صدام حسين، حاضر به پذيرش هيچ يك از شرايط بين‌المللي براي بهبود اوضاع كشور خود نشد هيچ گاه روزي را در ذهن خود نگنجانده بود كه سرانجامش چنين شود و مردم كشورش كه حاكم آن، ادعاي حمايت ايشان را در بوق و كرنا تبليغ مي‌نمود روزي براسارتش به رقص و پايكوبي بپردازند وخوشحال و سر مست فقط به صرف دستگيري وي وبا ناديده گرفتن كليه مشكلات پيرامون و ويرانيهاي ناشي از جنگ وديگر مسائل معيشتي كه گريبان گيرشان بود چونان هلهله اي از سر شوق سر دهند و جشن ملي به پا دارند. مگر اينان همان كساني نبودند كه روزي براي وي كل مي كشيدند و هلهله بر پا مي داشتند؟ مگر اينان همان فدائيان و رژه روندگان ديروز نبودند؟ پس چگونه است كه امروز چنين غريو شادي سر داده اند؟!&lt;br /&gt;چگونه بود كه ديرزماني رئيس جمهورعراق (البته لفظ جمهوريت با نوع حكومت صدام هيچ گونه سنخيتي ندارد) همان شخصي كه قبل از حمله نظامي ارتش ايالات متحده، ادعاهايي مبني بر آنكه عراق گورستان آمريكاييها خواهد شد و فداييانش وكفن‌پوشانش در خيابانهاي بغداد رژه مي‌رفتند اين گونه تنها ماند ونشان داد ادعاهايش تنها تبليغي بيش براي افراد كژانديش وابسته به حكومت نبود. تبليغاتي دروغين كه هيچ گونه پايگاه واقعي مردمي بر آن مترتب و مرتبط نبود. و نمايشهايي بود كه همانند دهل، فقط صدايش از دور خوش مي نمود. براستي صدام حسين تا چه حد به اين كفن پوشان و فدائيان تكيه زد ودلگرم بود واز پشتيباني آنهااستفاده نمود كه ديگران نيز به آنها دل خوش دارند؟! در طول تاريخ تا بوده از اين فدائيان و كفن پوشان كه همگي به خوبي درس خود را پس داده اندآيا به واقع چنين نبوده؟ پس دليل تعيين دوباره ي عياراين آزموده ها چيست؟.&lt;br /&gt;رهبر عراق طي دو دهه با اقتدار كذايي بر مردم كشورش حكم راند، اما چگونه اقتداري؟! اقتداري كه فاقد مشروعيت و محبوبيت مردمي بود و صرفا با توسل به قوه قهريه و زور سرنيزه بر ملتش تحميل مي‌نمود و همگان را به سكوت وامي‌داشت. وي تاب تحمل هيچ گونه اعتراض رانداشت وهر گونه انتقاد و فرياد آزاديخواهي را در حنجره مي‌فشرد، و مرتكب آن را به شديدترين وجه ممكن شكنجه مي نمود و يا به كام مرگ مي‌فرستاد. بله صدام حسين اقتدار داشت ولي، اقتداري نه به معناي واقعي آن بلكه اقتداري از جنس ترس از جنس زور از سر قهر. براستي اصلا مگر ممكن است اقتدار وقدرت يك حكومت را در چيزي بجز پشتوانه و زيرساخت و حمايت مردمي آن جست؟.&lt;br /&gt;او ديكتاتوري بود كه تار و پود و بنيان سرير حكومت خود را بر سركوب وحذف مخالفان و منتقدان بنا نهاده و در اين راه از چنان شقاوتي برخوردار بوده كه حتي كودكان بيگناه نيز از خشم قلدرمآبانه و اقتدارگرايانه او در امان نبودند.&lt;br /&gt;اما ظهور و سقوط صدام و حكومتش درسي خواهد داشت به نام «عبرت». درسي به قدمت تاريخ ،درسي براي حاكمان كشورهايي كه به هر طريق ممكن سعي برآن دارند كه بر مردمشان حكومت كنند و مخالفين خود را مرعوب، شكنجه ويا به زندان مي‌افكنند، تا چند صباحي بر اريكه قدرت تكيه زنند.اريكه اي سست، متزلزل وصد البته سيال!.اينكه رئيس حكومتي اقتدار خود را در نظاميان كشورش ببيند خيالي بس عبث است و تكيه‌اي خواهد بود بر باد و توهمي از هيچ كه به مثابه ي ساختن خانه اي است روي آب .&lt;br /&gt;حاكميتي كه قلوب مردم را به همراه خويش نداشته باشد و حمايت ملتش را پشتوانه حكومت خود نگرداند و نسازد سرانجام به سراشيبي افول و زوال نزديك خواهد شد و چه خوب است كه حاكمان بدانند هدف و غايت آنان براي حاكميت چيست؟ آيا به آن علت حكم مي‌ رانند كه به هر ترتيب ممكن بر مسند قدرت باقي بمانند؟ مگر نه اين است كه هدف دولتمردان از قدرت، ارتقاي جامعه و وضعيت مردم كشور و رشد و بالندگي كشور مي‌باشد. (توضيح واضحات!!) . پس چقدر شايسته مي بود كه حاكمان با اختيار خويش مسند قدرت را ترك نمايند! تا آنكه ظلم مداري و انديشه‌هاي دگم‌مآبانه آنان مردم را به درجه‌اي از اعتراض وادارد كه به عاقبت هم‌كيشان خود ‌‌‍[..........] دچار شوند(مصداق آيه شريفه:الملك يبغي مع الكفر ولا يبغي مع الضلم) . خيالي بس عبث كه در محك آزمون تاريخ به خوبي نتيجه خود را نشان داده.&lt;br /&gt;آنچه كه مشخصا نه تنها در مورد صدام حسين بلكه تمامي حاكماني كه از خود اسطوره‌هاي واهي ترسيم مي‌كنند صدق مي كند اين نكته است كه آنان هميشه فاقد مقبوليت مردمي بوده وهستند پس حق هيچ گونه اعمال حاكميت و قيموميت بر مردم را نبايد براي خود قائل شوند(درست عكس آن كه جبر زمانه ايجاب ميكند). تمامي زمامداراني كه رابطه حكومت و مردم را بر پايه تهديد قلم، زورمداري، سركوب، ارعاب، خشونت و تهديد انديشه بنا نهاده‌اند بنظر من بايد خوشترين فرجامي را كه در ذهنشان براي خود ترسيم ميكنند عاقبتي همچون رهبرعراق باشد. قدرت حاكمه‌اي كه به جاي خدمت به ملتش به ظلم و جاهليت روي مي‌آورد و با بن‌بست كشاندن وضعيت سياسي جامعه، ناكارآمدي خود را به همگان نشان دهد عاقبتي جز حاكميت عراق نخواهد داشت.&lt;br /&gt;به هر نظر حكومتگران بايد بر اين امر واقف باشند كه عدم تمكين به خواسته‌ها و ايده‌هاي قشرهاي مختلف جامعه تسريع تزلزل بنيان و شالوده نهادهاي اعمال حاكميت را در پي خواهد داشت، كه آنگاه همان و فدائيان و جان نثاران(همان درس پس داده هاي تاريخ!) نيز نخواهند توانست فر جامي نيكوتر از صدام براي حاكمانشان رقم زنند. بلي اين درسي است كه در تاريخ به كرات از آن ياد شده و بقولي آزموده ترين آزموده هاست كه بارها سرانجام يكسان خود را در طول ادوار گذشته با بلندترين فريادها و رساترين نداها به گوش همه رسانده، پس براستي چرا باز به بوته آزمايش سپرده مي شود؟&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110811415074345780?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/110811415074345780/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=110811415074345780&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110811415074345780'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110811415074345780'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/02/blog-post_11.html' title='درسي به قدمت تاريخ'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110779573656397021</id><published>2005-02-07T20:26:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T14:00:08.486+03:30</updated><title type='text'>نقد ايراني....... يا.... چي شد جهان سومي شديم؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;نمي دونم كي و كجا بود؟ فقط يادم مياد يه روز يه بنده خدائي ازم پرسيد مي دوني چرا به ما مي گن جهان سومي؟ مي دوني چر&lt;strong&gt;ا&lt;/strong&gt; هميشه استثمار زده و استعمار پذيريم؟ مي دوني چرا طالبان طالبان شد؟ ميدوني چرا صدام حسين اينجوري بر اريكه ي قدرت تركتازي ميكنه؟ مي دوني چرا تو ايران خودمون[...................]؟ وهزاران چرا واگر ديگه.&lt;br /&gt;گفتم چرا؟&lt;br /&gt;گفت : چون ما سعي در تصحيح خودمون نداريم چون ظرفيت نقد نداريم چون هنوز به جائي نرسيده خودمونو گم ميكنيم و في المثل همونجوري كه طالبان خودشونو صاحبان اصلي اسلام ناب محمدي مي دونند و براي رسيدن بهش تو افكار دگم خودشون از هيچ كاري فروگذار نيستند ما هم خودمونو صاحبان لا قيد وشرط قضيه مي دونيم و دوست داريم به انحاء مختلف از وارد شدن ديگرون به داخل&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;گود جلوگيري كنيم و خودمون يكه تاز ميدون نام بگيريم و خودمونو صاحب مال و جان و ناموس وتفكر ديگرون ميدونيم و به جاي همه ي چند ميليون ديگه تصميم مي گيريم وتازه اينكه چيزي نيست دادگاه رو تو محكمه خودمون برگزار ميكنيم و خودمون نقش قاضي و دادستان و وكيل و بقيه رو ....يكجا بازي ميكنيم و سر آخرهم خودمون حكم رو اجرا مي كنيم. واسه اينكه دم ازآزادي و پلوراليسم و تكثر و دموكراسي و هزار تا آرمان و خيال(بله خيال چون با اين وضع رسيدن به اين چيزا فقط تو خواب و خياله!!) ديگه ميزنيم ولي وقتي به پاي عمل ميرسه خيلي متفاوت از صحبتهامون عمل ميكنيم(راستي حالا مي فهمم چرا ابراهيم نبوي ميگه ما ايرانيها فقط ملت شاعر وحرافي هستيم كه فكر ميكنيم برترين ملت و كشور روي زمينيم). واسه همينه كه تا دويست سال ديگه هم به سردر دروازه هاي دموكراسي نخواهيم رسيد. واسه اينكه ما نقد كردن رو ياد نگرفتيم واسه اينكه ما اصولا نقد پذير نيستيم واصلا ادبيات نقد برامون تعريف نشده. به اين دليلها است كه تا كسي ميخواد كاري انجام بده(هر قدر هم كوچيك) فكر ميكنيم ميخواد جاي ما رو تنگ كنه و به جاي اينكه از دستش بگيريم و بهش كمك كنيم از پاش مي گيريم ميكشيمش پائين و همه مون تو اين دور تسلسل گير افتاديم حالا خواه يكي يه خورده بالاتر يكي هم يه خورده پائينتر......... خلاصه دوستم دهها دليل و واسه واگر واماي ديگه برام شمرد كه الان خاطرم نيست.&lt;br /&gt;اون روز خوب منظور دوستم رو درك نكردم تا اينكه يه نفرمسبب خيرشد و اين مطلب برام جا افتاد اونم به صورت خيلي روشن و واضح&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;الغرض&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نقد را تاكنون چنين براي خود معنا مي كردم: بررسي معايب و محاسن موضوع مورد نقد در چارچوب مشخص ومعين و پرداختن به جزئيات و روشن ساختن زواياي تاريك موضوع در راه رشد وتعالي و بهبود اثر در حد وتوان علمي منتقد. كه قطعا مسند نقد ايجاب مي كند كه ناقد واجد اشل و مقياس بزرگتري نسبت به فاعل باشد تا شايستگي تكيه زدن بر مسند نقد را بيابد و همين امر سبب ميشود هم نقد از اعتبار لازم بهره مند گردد وهم ناقد از ديدي منصفانه تر به حلاجي مفعول بپردازد تا از اين رهيافت فاعل اثر بتواند از ديدگاههاي علمي(ونه مغرضانه و بي سند ) ناقد بهره برده وسعي در تصحيح يا بهبود اثر خود نمايد. قطع به يقين نقدهاي غيرمغرضانه بايد واجد حداقل هاي ذكر شده باشند تا بتوانند عنوان نقد را يدك كشند. بنظر من فاعل اثر و ناقد اثرهر دو در يك جبهه واحد قرار ميگيرند كه سعي در تعالي و بهبود اثر دارند نه اينكه هر كدام در جبهه اي مقابل هم قرار گيرند و برق تيغ آخته ي قلمشان را به رخ هم بكشند.&lt;br /&gt;ولي متاسفانه يا بهتر بگم خوشبختانه معني نقد و صحبتهاي بالا برايم بيش از پيش روشن شد و نقد را اينگونه يافتم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نقد يعني لب به دشنام گشودن و عرضه ي تراوشات ذهن كامل و بالغ(يا شايد هم بر عكس) شخص منتقد و نسبت دادن هر چه كه به ذهنمان ميرسد به فاعل مفلوك. يعني همچون كودكي كه هنگام دعوا ودشنام گوئي سعي در نسبت دادن بدترين و ركيك ترين جملات ذهنش در جهت تضييع هر چه بيشرشخصيت طرف مقابل دارد هر چه ميتوانيم به فاعل بيچاره ببنديم. نقد يعني من از همه بيشتر حاليمه ملتفتي؟! يعني من برترينم و تو بدترين. نقد يعني بابا توروچه به اين حرفا! اين حرفا فقط اندازه ي دهن ماست و تو قد اين حرفا نيستي . نقد يعني هي پسر خفه شو!!.يعني من به اندازه ي تمام موهات كتاب خوندم (مثال حماري كه بار كتاب بر دوش داشت). يعني من همش مولانا و سعدي مي خونم تو اگه تازه بخواي چيزي بخوني احتمالا پلي بوي ميخوني!!. يعني من اينقدر معلومات دارم كه خودم هم نمي دونم چقدره؟!.نقد يعني اي بدبختي كه هيچي نمي توني بنويسي و ميدي نامه هات رو هم يكي ديگه بنويسه خفه شو!. يعني يا من يا برمن(البته قديميترا ميگفتن يا از ما يا بر ما). يعني خطاب جان براي استحضا! . نقد يعني هر چه رو به خود نمي پسندي به توان 10 برسون بر نقد شونده بپسند. يعني من اينقدر فرهيخته ام كه نگو و نپرس و تو بيچاره هم كاري نداري بجز سكس چت. يعني بكار بردن الفاظ بسيار زيبا و مبارك "كوفت و زهر مار" در سطر سطر نقد.(البته اين خود نشان از عمق سوزش دارد) يعني من تو يه نشريه ي خيلي توپ قلم زدم و تو تو يه نشريه ي زپرتي كپي شده. نقد يعني من تا حالا سردبير پنج تا روزنامه ي صبح بودم و تو تا حالا زر مفت هم نزدي!. يعني بستن هرگونه خزعبلات به ناف ملتي صد برابر بدتر از من. يعني اينكه فقط دو نفر تو دنيا با حالند من و بابام و لا غير بقيه رو هم بي خيال . يعني خيلي چيزاي ديگه كه حوصله ي طول وتفضيل بيشتر از اين رو ندارم.به هر حال من الان منظور دوستم رو درك كردم . راستي نمي دونم حافظ بود يا مولانا يا سعدي چون من هميشه اينارو با هم قاط مي زنم ولي اگه اشتباه نكنم حافظ بود كه ميگه (البته نمي فرمايد چون رهبر معظم انقلاب كه نيست!!)بله ميگه كه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فقيه مدرسه دي مست بود و فتوي مي داد.......................كه مي حرام است ولي به زمال اوقافست&lt;br /&gt;خدايا سايه ي اين حاميان مال و جان و ناموس و از همه مهمتر فرهنگ مردم را از سر ما كم نگردان. الهي اين شيران بيشه ي قلم را از ما نگير كه هميشه غرش آنها در گوشمان باشد تا مبادا بچه گربه اي به صاحت مقدس قلم(حيطه ي فرمانروائي آنان) توهين ننمايد. خدايا مرا نيز در زمره ي آن فرهيختگاني قرار ده كه كوفت و زهر مار ذكر هر دمشان است و هر چه را مي خواهند به هر كس نسبت مي دهند ومرا لايق آن گردان كه با آنان توان مجالست و مباحصت داشته باشم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خدايا چنان كن سر انجام كار..................... كه تو خشنود باشي و ما رستگار&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110779573656397021?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/110779573656397021/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=110779573656397021&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110779573656397021'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110779573656397021'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/02/blog-post_07.html' title='نقد ايراني....... يا.... چي شد جهان سومي شديم؟'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110763745232373624</id><published>2005-02-06T01:19:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T13:56:22.206+03:30</updated><title type='text'>چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;اين مطلب رو پس از به وجود اومدن مناقشات كذائي درباره ي مطلبم در&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.roshanfekr.ir"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; سايت&lt;/span&gt; روشنفك&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;رآقاي غالبي دوست بزرگوارم تو &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ghalebi.persianblog.com"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;وبلاگشون&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; نوشته بودند .درج مطلب از من قضاوتش با شما &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;چراغي كه به خانه رواست به مسحد حرام است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;قرار گرفتن -آنچه من علاقه دارم پراخشش به نامم- در صفحه اصلي وبلاگ روشنفكر , اگر چه نمي توان كار صحيحي دانست, اما خالي از فايده هم نبود.پرخاش بين دو نفر از دوستاني صورت گرفت كه گمان مي بردم به خوبي مي شناسمشان. كساني كه آشنايي من با آنها بدين سبب است كه آنان را انسانهاي آزاد انديش ميدانستم كه با انحصار طلبي مبارزه مي كنند و برا ي به وجود آمدن زمينه براي ابراز عقايد مختلف تلاش.بگذريم از پيوند هاي احساسي مابين‌مان. صرف نظر از تحليلي روان شناختي كه از اين برخورد دارم, اولين پرسشي هايي كه براي من پيش آمد, اينها بودند كه چگونه مي توان دم از تكثر و امكان ابراز عقايد مختلف زد ,اما حتي در دنياي مجازي انتشار نظري متفاوت را برنتافت؟ چگونه مي توان با انحصار مخالف بود و از طرفي انتشار مطالب را در انحصار پيشكسوتان دانست؟ چگونه مي توان دم از گفتگو زد و در ديگر سو به استحزا صاحب عقيده اي پرداخت؟ چگونه مي توان از حق تعيين سرنوشت افراد به دست خودشان سخن گفت و از طرفي خرد ديگران را نفي كرد؟ چگونه مي توان افرادي را به توهم توطئه محكوم كرد و از طرفي در لابلاي سطور دنبال توطئه و سناريونويس گشت؟ از همه مهم تر چگونه مي توان به نقد رفتار عدده اي پرداخت اما خود از همان رفتار و ادبيات برا ي ديگران به كار برد؟ نمي خواهم نتيجه بگيرم مدعيان در ادعاي خود صادق نيستند, كه اين قضاوتي از همان دست قضاوت دوستان. حديث, قصه درد كهنه اي است, كه بسياري وجود آن را فرياد زده‌اند. بيماري خطرناكي كه نسل به نسل به ما منتقل شده و در ضمير ناخودآگاه ما لانه گزيده است. رفتار دوستان مورد اشاره خصلتي است كه با اغماص مي توان مي توان به كل جامعه نيز تعميم داد. افراد زيادي ممكن است از روي تامل و تعقل به نتايجي مانند ضرورت وجود امكان ابراز عقايد متفاوت يا مزمت انحصار طلبي و… پي ببرند. اما حضور ميراث متورم انحصار طلبي و … در ضمير ناخودآگاهشان سرنوشت ديگري را رقم مي‌زند. شايد انتظار به دست فراموش سپردن تجربه تاريخي افرادي كه در حوزه نظر حداقل نقد گذشته پرداخته اند و در مزمت صفات مذكور قلم چرخاننده اند, خواسته بزرگ و دست نيافتني باشد اما شايد بتوان از آنها خواست &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;كه به خويشتن خويش غفلت نكنند ونقد را از خود شروع كنند, كه چراغي كه به خانه رواست به مسحد حرام است &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;نگارنده : &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ghalebi.persianblog.com"&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;حمزه غالبي&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110763745232373624?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/110763745232373624/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=110763745232373624&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110763745232373624'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110763745232373624'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/02/blog-post.html' title='چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110621021188046610</id><published>2005-01-20T13:02:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T13:54:25.366+03:30</updated><title type='text'>نامه‌ي سرگشاده به قاضي مرتضوي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اقرارهاي اخير آقايان روزبه ميرابراهيمي و اميد معماريان در جلسه هيأت نظارت بر قانون اساسي که تنها بخشي از آن -و آن‌هم به شکل سربسته- از طريق مشاور محترم رئيس جمهور جناب آقاي ابطحي منتشر شد نشان‌دهنده‌ي تخلّف آشکار شخص شما و دستگاه قضايي و ارگان‌هاي زيرمجموعه‌اش در برخورد با متهمين بود. از آن‌جايي که اين‌گونه برخوردها، زير فشار گذاشتن متهمين و شکنجه‌ي آن‌ها به‌قصد گرفتن اعترافات دروغين در مجموعه‌ي دادستاني، سابقه‌اي ديرين دارد و اين کار آشکارا مخالف با اعلاميه جهاني حقوق بشر و حتا قانون اساسي خود جمهوري اسلامي است، لذا از لحاظ ما، شما در دادگاه افکار عمومي متهم به جنايت عليه بشريت هستيد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آقاي مرتضوي&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شما بارها تبحّر خود را در تهديد افراد به بازداشت، شکنجه و اعدام به قصد اعتراف‌گيري از آنان يا وادار نمودن‌شان به سکوت اثبات کرده‌ايد. با کمال تأسف شواهد حاکي از احتمال تکرار اين رويه در مورد فرشته قاضي، روزبه ميرابراهيمي، اميد معماريان و سيد محمدعلي ابطحي است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آقاي مرتضوي &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما نويسندگان اين نامه هر چند که در بسياري از موارد داراي عقايد و آراي متفاوتي هستيم، ولي در جايي که بحث دفاع از شرافت و حرمت انسان‌هاست، همه هم‌راي و هم‌صدا به‌پاخاسته سکوت نخواهيم کرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آقاي مرتضوي&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مي‌دانيم که از قدرت و گستردگي نفوذ اينترنت در بين جوانان به‌خوبي آگاهيد که اگر جز اين ‌بود اکنون شاهد فيلترينگ گسترده و بي‌سابقه‌ي آن نبوديم. پس به شما هشدار مي‌دهيم که در صورت هرگونه تعرّض به فرشته قاضي، روزبه ميرابراهيمي، اميد معماريان، سيدمحمّدعلي ابطحي و نيز خانواده‌هاي‌شان، در يک اقدام هماهنگ و گسترده اعمال کاملاً غيرانساني، غيرقانونى و مستبدانه‌ي شما را با روش‌هاي مختلف به گوش جهانيان خواهيم رساند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#33ff33;"&gt;.پي‌نوشت&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فرشته قاضي، روزبه ميرابراهيمي و اميد معماريان روزهاست که به جرم ناکرده و حق‌گويي و حق‌خواهي تحت فشار و شکنجه قرار دارند. پس از روشنگري‌هاي اخير در محضر هيأت تحقيق قانون اساسي که سبب رسوايي مدعيان دروغين عدالت شد، بيم آن مي‌رود که ايشان بيش از پيش زير فشار قرار بگيرند.با توجه به اين موضوع ما تصميم گرفتيم که با نوشتن اين نامه، به قاضي مرتضوي و تمام زيردستان و بالادستان وي هشدار دهيم که اقدامات احتمالي آتي‌شان بر عليه حق‌گويان اين‌بار با پاسخي درخور و قاطع از جانب ما روبه‌رو خواهد شد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#33ff33;"&gt;ياران، دوستان و همراهان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از شما درخواست مي‌کنيم که با کپي‌کردن اين نامه‌ي سرگشاده و گروهي در وبلاگ‌هاي‌تان و مشارکت در اين حرکت تاريخي، به ظلم، بي‌عدالتي و زير پا گذاشته‌شدن حرمت انسان‌ها توسط بيدادگران اعتراض کنيد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به قلم مسعود برجیان ........... &lt;a href="http://borjian.blogspot.com/" target="_Self"&gt;پيام ايرانيان&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110621021188046610?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/110621021188046610/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=110621021188046610&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110621021188046610'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110621021188046610'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/01/blog-post_20.html' title='نامه‌ي سرگشاده به قاضي مرتضوي'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110544313976243259</id><published>2005-01-11T14:56:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T13:53:08.560+03:30</updated><title type='text'>تفاوت های معين با خاتمي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;چند روزيه كه وبلاگهای مختلف رو كه نگاه می كنم حس می كنم كه عدم شناخت عمومی جامعه نسبت يه دكتر معين در سطح وب كه به صورت بالقوه از سطح درك عموم بالاتره هم وجود داره و از يك طرف&lt;a style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #999966; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none; text-line-through: none" href="http://sharifnews.com/?2143"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt; تفرقه افكنی های وسواس خناس&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;و از طرف ديگه نبود روزنامه و تريبون به اين موضوع دامن زده و باعث يأس و نا اميديه خيلی ها شده.&lt;br /&gt;عده ای می گويند كه دكتر معين چه فرقی با انتخاب های قبلی دارد:&lt;br /&gt;&lt;a style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #999966; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none; text-line-through: none" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2005_01_01_bahmanagha_archive.html#110519454934218803"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;"معين چه چيزی بيشتر از خاتمی سال ۷۶ دارد"&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #999966; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none; text-line-through: none" href="http://www.parastood.com/archives/001298.php"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;"در بهترين شرايط به نظر مي‌رسد معين، مثل خاتمی باشد." &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;به نظر من مهمترين فرق جرأت است. دكتر معين كسی است كه اگر حس كند كاری صحيح است و اعتماد و حمايت مردم را پشت سر خود ببيند با قاطعيت بر سر حرف خود می ايستد و منافع هيچ شخص و يا گروهی را بر منافع مردم ترجيح نمی دهد. او اميد و انرژی 30، 20 و يا حتی 10 ميليون مردم اميدوار را هدر نمی دهد و در صورتی هم كه حس كند كاری صحيح است ولی پشتيبان و ياری نبيند مجری خفت و خواری نمی شود، ننگ را به نام خود نمی نويسد. ديگر استعفاهای او خود شاهد ماجراست. البته هدف ابدا توهين و يا انتقاد به افراد ديگر نيست. رفتار و كردار هر فردی بايد با توجه به منش، شخصيت و محذورات او بررسی شود. دكتر معين شخصی بسيار منظم و از نظر تفكر و ذهن سيستم گراست. &lt;a style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #999966; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none; text-line-through: none" href="http://www.isna.ir/news/NewsContent.asp?id=390130&amp;lang=P"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;آزاد انديش است و درعين پايبندی به اصول خود به نظرات ديگران احترام می گذارد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. از طرف ديگر با كارنامه ای قابل قبول به اندازه ی عمر اين انقلاب از آن تجربه دارد.&lt;a style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #999966; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none; text-line-through: none" href="http://www.isna.ir/news/NewsContent.asp?id=340624&amp;lang=P"&gt; &lt;span style="color:#3366ff;"&gt;طرح اصلاح ساختار وزارت علوم&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;تاييدی بر اين موضوع است.&lt;br /&gt;از طرف ديگر عده ای هم رد صلاحيت دكتر معين را بديهی می دانند:&lt;br /&gt;&lt;a style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #999966; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none; text-line-through: none" href="http://www.hanouz.com/archives/000835.html"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;"بر همين اساس می توان گفت كه ديگر ريسك در اتاق شورای نگهبان جايز نيست. احتمال رد صلاحيت معين بسيار زياد اس&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;ت."&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #999966; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none; text-line-through: none" href="http://fanus.blogspot.com/2005/01/blog-post_05.html"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;"آيا مردم با حضور معين مكلا عليرغم كارنامه قبولی و نه ممتازش، او را قدرتمندتر از خاتمی سيد معمم در مقابل اقتدار مطلق فقيهان خواهند ديد كه بدون هيچ شكی در انتخابات حضور يابند؟"&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اتفاقا نكته ماجرا همين جاست. اگر قرار است دكتر معينی كه از امثال بسياری از سينه چاكان و پاچه خواران انقلابی تر و از گروه ريا كاران و توبه گويان بی توبه ساده زی تر و معتقدتر است به صرف تفكر آزاد انديش و دوری از هيئتی كاری و حمايت از شأن دانش و دانشجو و تقاضا برای ديدن مردم و نظراتشان رد صلاحيت شود ديگر كيست كه بايد تاييد شود؟ اينجاست كه بايد حمايت مردمی چنان بالا برود كه تخيل چنين كاری هم به ذهن كسانی كه نفع خود را در ناديده گرفتن مردم می بينند نيايد. همينجاست كه اگر اين ترديدها و دودلی ها به يقين تبديل شود كار ساز است و ترديد دهها و صدها نفر ديگر را يقين خواهد كرد. گرچه حتی شخص دكتر معين هم نمی تواند اطمينان بدهد كه او می تواند هر آنچه مردم بخواهند بكند ولی می تواند اطمينان بدهد كه آنچه ملت نمی خواهد نكند. و جالب اينجاست كه دكتر معين هم از &lt;a style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #999966; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none; text-line-through: none" href="http://isna.ir/news/NewsCont.asp?id=478331&amp;amp;lang=P"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;زبان ابتهاج همين را می گويد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;:"به سان رود&lt;br /&gt;كه در نشيب دره سر به سنگ مي‌زند، رونده باش،&lt;br /&gt;اميد هيچ معجزی ز مرده نيست، زنده باش"&lt;br /&gt;البته شايد هم من اشتباه می كنم... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110544313976243259?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/110544313976243259/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=110544313976243259&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110544313976243259'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110544313976243259'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2005/01/blog-post_11.html' title='تفاوت های معين با خاتمي'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110404609713559069</id><published>2004-12-23T05:47:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T13:51:38.146+03:30</updated><title type='text'>فریاد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;.مشت می کوبم بر در&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پنجه می سایم بر پنجره ها&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من دچار خفقانم ، خفقان &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من به تنگ آمده ام ، از همه چیز&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بگذارید هواری بزنم :آی !با شما هستم !&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;. این درها را باز کنید&lt;br /&gt;من به فریاد ،........ همانند کسیکه نیازی به تنفس دارد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;،مشت می کوبد بر درپنجه می ساید بر پنجره ها ،....محتاجم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;.من هوارم را سر خواهم داد!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چاره ی درد مرا باید این داد کنداز شما « _ خفته ی چند _! »چه کسی می آید با من فریاد کند؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;.فریدون مشیری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جناب رییس جمهور خاتمی :&lt;/span&gt;با سلام . هدفم از نوشتن این نامه فقط گفتن حرف هایی است که در گلویم مانده . نه عضو حزبی هستم نه اصلاح طلبم. نه به راست تعلق دارم نه به چپ . دانشجویی بيست و چند ساله ام . آریایی ام و ایرانی و همین افتخار برایم بس . فقط برای عشقی که به میهنم دارم این نامه را می نوسیم تا وظیفه ام را نسبت به این خاک غرق در خون و غبار چند صد ساله انجام داده باشم.شاید فریاد های ما را از عقب سالن نمی شنیدید که معترض بودیم به ماندن دوستانمان در پشت در . شاید این محمد خاتمی نبود که به هوادارانش می گفت : آدم باشید و گرنه می دهم بیرونتان کنند . شاید این ما نبودیم که دو بار به شما رای دادیم و برایتان گلو پاره می کردیم و سینه چاک . شاید ما نبودیم که برایتان در سالگرد دوم خرداد سال 77 سوت و کف می زدیم و سقف محل برگزاری نماز جمعه را با فریادمان در طرفداری از شما می لرزاندیم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جناب خاتمی !&lt;/span&gt; شما نیز خواهید گذشت از پس فریاد ها و اشک ها و این تاریخ خواهد بود که به عدالت قضاوت خواهد کرد. روزی که قانون اساسی را از جیب بیرون کردید شاید فکر نمی کردید که نتوانید به آن حداقل ها هم جامه ی عمل بپوشانید و پس از 8 سال حرف و وعده در پایان با خنده ای بی معنی به ما خود را تدارکاتچی بنامید و برويد . آیا شما پس از دور اول متوجه نشدید که تدارک چی هستید و حتما باید هفت سال می گذشت و پس از آن به ما می گفتید که شغلتان این است ؟ اگر تدارکچی بودید پس چرا برای بار دوم کاندید شدید ؟ پس چرا در مقابل ما بغض کردید و گریستید ؟ کاش می دانستید که مائي که امروز از عقب سالن یر ضد شما شعار می داديم روز پخش فیلم تبلیغاتی شما با گریه ی شما گریسته بوديم . کاش می دانستید چه آسان 22 میلیون برگه رای را چگونه بر باد سپردید و آرام و ساکت بر صندلی سرد خود تکیه کردید تا این چند ماه باقی مانده نیز سپری شود .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جناب خاتمی !&lt;/span&gt; رک و صریح می گویم شما ترسیدید و به قدر کفایت شجاع نبودید باور کنید حرفم را . خیلی وقت است مهری از شما در دلهایمان باقی نمانده وقتی انتخابات هفتم مجلس را برگزار کردید و به قول خودتان برای حفظ نظام عقب نشینی کردید شاید بزرگی خیانتی که به رای ما برای دفاع از قانون اساسی به شما داده بودیم را درک نمی کردید و ما بهت زده آن روزها به شما خیره بودیم و می دانستیم که قدرت سحری دارد و جادویی که عزز ترین کسانت هم گاهی بر خلاف وعده های داده شده با خنده ای غریب کاری می کنند که در تاریخ خواهد ماند . شما همان بودید که در دفاع از شما فریاد می زدیم و درود بر مصدق سلام برخاتمی کنان ضربات باتوم را تحمل کردیم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جناب خاتمی !&lt;/span&gt; شما که دم از آزادی مخالف می زدید و در روزهایی نه چندان دور فریاد زنده باد مخالف من سر می دادید مگر ندیدید که نویسندگان منتقد را چگونه به زندان افکدند آنها که مخالف نبودند فقط چند جمله ای انتقاد کرده بودند .شما سکوت کردید و ما نگاه هایمان دوخته به شما در انتظار فقط جمله ای از شما اما دریغ و درد که دیگر نه شما حرف هایتان را به یاد می آوردید و نه ما این رییس جمهور محافظه کار را می شناختیم . شما که دم از آزادی مخالف می زدید مگر ندیدید چگونه روزنامه های احزاب ثبت شده ی قانونی داخل کشور را می بستند و فله ای نویسندگانش را به زندان می بردند همان کسانی که پس از دوم خرداد امیدوار شده بودند که شما بر حرف هایتان پای بندید و استوار و چه خیال خامی . با چشم خود دیدند که شما چه ساکت آنها را تا سلول هایشان بدرقه کردید و دریغ از جمله ای در حمایتشان و یادی از وعده ای که برای آزادی مطبوعات به انها داده بودید . آنها چه ساده گول خوردند و از خانه ها به شادمانی به در آمده بودند تا نسیم آزادی را بفهمند غافل از اینکه شما در حساس ترین موقعیت آنها را تنها خواهید گذاشت و سکوت خواهید کرد . شاید نمی داستند کسی که همینک فریاد زنده باد مخالف من سر می دهد در آینده ی نزدیک خواهد فهمید که تدارک چی است و نمی تواند از حرف هایش دفاع کند .جناب خاتمی ! زمانی که از عقب سالن فریاد می زدیم 18 تیر 16 آذر ماست زمانی که از رایی که به شما داده بودیم اظهار پشیمانی می کردیم شما فقط می خندید و من نمی دانستم به چه می خندید ؟ به ما ؟ به ایران ؟ به چه ؟ زمانی که دانشجویان پشت در کتک می خوردند تا به داخل سالن بیایند و شیشه ی شکسته صورت شان را پاره کرد ندانستید که داشجویان بیرون سالن چه سیل عظیمی از گله و حرف با شما در گلو دارند که اینچنین بی تابند . شما فقط می گفتید غلط می کنند بدرفتاری کنند اما به خود زحمت ندادید که چون فردی عادی به نزد کسانی بروید که به شما رای داده بودند و از حالشان و ظلمی که بر آنها رفته و می رود بپرسید . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جناب خاتمی !&lt;/span&gt; شما که در سال گذشته در سويس فرمودید در ایران فقط سایت های غیر اخلاقی و ضد دین فیلتر خواهند شد چرا وزارت ارتباطات دولت اصلاحات شما حتی به سایت هایی احزاب اصلاح طلب هم رحم نکرد ؟ چرا سایت های منتقدان خود را نیز در زمان ریاست جمهوری خود بستید شاید فراموش کردید شعارتان را که زنده باد مخالف من . وزارت ارتباطات دولت شما حتی تحمل چند جمله انتقاد را ندارد حال زنده باد مخالف من پیش کش .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جناب خاتمی !&lt;/span&gt; شاید باور نداشته باشید اما شما فقط یک وسیله بودید که در دوم خرداد از آستینها به در آوردند چه آنها خود خوب می دانستند به شما اجازه ی اجرای آرزوهایتان را نمی دهند و این روزها بهتر است شما را در دانشگاه در مقابل ما قرار دهند تا فریاد هایمان را بر سر شما بزنیم و با این وسیله پز دموکراسی بدهند . باور کنید که شما هم یک وسیله بودید برایشان . آنها که فیلم های ضد بوش مایکل مور را چندین باره در صدا و سیمایشان نشان می دهند و بر صدق حرف های آقای مور تاکید دارند نمی دانند آزادی در کشور آقای مور چگونه طعمی دارد که می تواند اینگونه یک تنه علیه رییس جمهور قدرتمند دنیا فیلم بسازد و سخنرانی کند و اگر ایشان بخواهد در ایران فقط چند جمله در انتقاد از این مقدس ترین نظام دنیا از لحظه ی خلقت تا کنون سخن بگوید سر نوشتی چون اکبر گنجی خواهد داشت .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جناب خاتمی !&lt;/span&gt; می توانم فکر کنم که هر چه بر سر ما گذشت رویایی بیش نبوده . می توانم فکر کنم 18 تیر را در خواب دیدم پرت شدنمان از طبقه ی پنجم خوابگاه و قتل های بی سرانجام پاییز 77 را . می توانم فکر کنم دادگاه های تفتیش عقیده را ، ماجراهای گوناگون این چند سال که چون بلا هایی از پیش تنظیم شده بر سر دانشجویان می ریخت را در خیال دیدم . سال گذشته خوابگاه طرشت و تکرار 18 تیر همه زاییده ی ذهن ما بود و وجود خارجی نداشت(بقول يکی ازدوستان(؟) شايد هم خود زني بوده!!) . سکوت تلخ شما و لبخند همیشگی تان بعد از انتخابات مجلس هفتم . روزهای آروز و امید پس از دوم خرداد . چمدان هایی که در خارج از کشور بسته می شد تا بعد از چندین سال غربت به آغوش مام میهن بازگردند . نویسندگانی که از خانه به در آمدند و خورشید را نگریستند . روزنامه هایی که یکی پس از دیگری به محاق توقیف می رفتند و نویسندگانی که با وعده ی شما مبنی بر آزادی مطبوعات و اندیشه راهی زندان می شدند را در خواب دیدم . اما امروز با چشم خویش عقب ماندگی ایران را می بینم نمی توانم بپذیرم که یک خواب است . نمی توانم قبول کنم صف طولانی جوانان این کشور پشت در سفارت خانه های خارجی در تهران یک خواب است . نمی توانم بپذیرم پرونده ی 18 تیر هیچ مقصری نداشت و همه تبرئه شدند . پرونده ی قتل های زنجیره ای با سرنوشتی نامعلوم و وکیل اش در زندان نمی توانم چون شما چشمانم را ببندم و این عدالت را باور کنم . راستی شما می توانید یک نمونه پرونده ی ملی در دستگاه قضایی به من نشان دهید که در چند سال اخیر برایش حکم صادر شده و افکار عمومی را قانع کرده باشد ؟ راستی شما که مسئول اجرای قانون اساسی هستید می توانید به من بگویید عدالت چه شکلی دارد ؟ لطفا عدالت اجتماعی را نشانم دهید . فقط به یک سو اشاره کنید و یک مثال بزنید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جناب خاتمی !&lt;/span&gt; 16آذر امسال روز تلخی برای ما بود چون دیگر نه حرف هایتان را باور می کردیم و نه شما را می شناختیم . عده ای در پشت در ماندند و در هوای سرد فریاد زدند : لباس های سیاه دهان های بسته و کور شوم لال شوم کر شوم لیک محال است که من خر شوم اما شما دیگر گوشتان فریاد های آشنای ما را نمی شنید و وقتی با دستان ما لولای در دانشگاه از جا بدر آمد شاید شما در خانه بودید و به حماقت و فریب خوردگی ما فکر می کردید . با خود می اندیشید که چه شد هوادارانتان اینگونه خشمگین اند مگرچه کردید جز سکوت و پذیرش مصلحت .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جناب خاتمی !&lt;/span&gt; کاش می شد و سیستمی وجود می داشت تا ما می توانستیم رای خود را از شما باز پس گیریم آنگاه شما مطمئن باشید به اندازه ی نفر آخر روز انتخابات اکنون رای نمی داشتید . وقتی نماینده ی بسیج دانشجویی و طیف محافظه کار دانشگاه تهران در نطقش می گوید آمده تا ازهر گونه توهین به شما جلوگیری کنند و مدافع شما شده اند خود بیندیشید که کارنامه ی 8 ساله تان به مذاق کدامین گروه خوش آمده است . رای دهندگانتان یا مخالفان دیروز و مدافعان امروزتان ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جناب خاتمی !&lt;/span&gt; دوست نداشتم تا کنون حرف احمد شاملو را در روز دوم خرداد باور کنم که سگ زرد برادر شغال است اما خیلی وقت است که باورم شده است . باید زودتر می فهمیدیم و گول این سناریو را نمی خوردیم .باید محکم تر می ایستادید شجاعانه حرف می زدید نه با ترس که رای 22 میلیون را در مشت داشتید. این بود پایان این 8 سال پر از حرف و وعده . این بود پایان 8 سال از جوانی ما به پای شما . کسانی که به امید شما دم از آزادی زدند چون باطبی و اکنون در زندان اند راستی احمد باطبی را می شناسید ؟. این بود نتیجه ی اصلاحات نیمه تمام و تو خالی شما . این است ثمره ی اصلاحات شما . راستی پس از 8 سال تلاش نتوانستید 2 لایحه تان را از سد شورای نگهبان بگذرانید و در انتخابات هفتم با خواری از این شورا شکست خوردید پس چرا مسائل ناشدنی از ما می خواهید ؟ اگر شدنی بود باید در این سال ها شما با پشتوانه ی رای تان انجام می دادید ...... دیگر نه فریاد هایمان در دفاع از شما به یادمان می آید نه غریو شادی مان پس از پیروزی شما نه سخنان تدارکچی این کشور. آنچه باید در خاطره ها بماند آثار مانده از باتوم و زندانیان فراموش شده ی جامعه ی مدنی شما و زخمی های 18 تیر و ده ها واقعه ی دیگر است بر دل ما که در تاریخ ثبت خواهد شد .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با عرض پوزش از اینکه سرتان را به درد آوردم &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110404609713559069?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/110404609713559069/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=110404609713559069&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110404609713559069'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110404609713559069'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2004/12/blog-post_22.html' title='فریاد'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9787675.post-110404539569094250</id><published>2004-12-19T10:41:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T13:50:42.846+03:30</updated><title type='text'>زهرحق</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;زهر حق&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;«حقایقي که بر زبان نیایند، زهرآگین می شوند»&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;نیچه / چنین گفت زرتشت/ بخشِ دوم/ درباده یِ چیرگی برخود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;جامعه یِ آزاد جامعه اي است که ساکنانِ آن می توانند و حق دارند مطالباتِ مدنی، صنفی، سیاسی،اجتماعی و هم چنین آراء و مرام و مذهبِ خود را بدونِ هیچ واهمه اي از تفتیش و تحدید، بیان نمایند . ماده یِ نوزدهم اعلامیه یِ جهانیِ حقوقِ بشر در تشریحِ همین آرمان چنین می گوید: « هر کس حقِ آزادیِ بیان و عقیده دارد و حقِ مزبور شاملِ آن است که از داشتنِ عقایدِ خود بیم و اضطرابي نداشته باشد ودر کسبِ اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشارِ آن به تمامِ وسایلِ ممکن و بدونِ ملاحظاتِ مرزی آزاد باشد » . اما اصولا چرا انسان می بایست آزاد باشد؟ چه نیازِ است به آزادی؟ آزادی چه سودي برایِ انسان دارد؟این گونه به نظر می رسد که نیازِ انسان به آزادی نیازي تجملی و زینتی نیست ، بلکه آدمی به آزادی نیازمند است چرا که انسان بودنِ انسان تنها باآزادی محقق می شود زیرا انسان بودنِ یعنی اصیل بودن و اصیل زیستن و انسانِ اصیل کسي است که دست به " انتخاب " می زند نه آن که کورکورانه تقلید می کند . انتخاب نیز تنها در صورتی ممکن است که گزینه هایِ مختلف و متنوع وجود داشته باشد وعلاوه بر آن آزادیِ انتخاب گری و برگزیدنِ مختارانه یِ گزینه هاوجود داشته باشد و گرنه انتخابِ یک گزینه از میانِ یک گزینه ، دیگر انتخاب نام ندارد . در چه جامعه اي گزینه هایِ مختلف و متنوع برایِ انتخاب به رسمیت شناخته می شود؟ تنها در جامعه اي آزاد است که چنین حقي به رسمیت شناخته می شود ؛ جامعه اي که در آن فرد می تواند مختارانه عقایدِ سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و مذهبیِ خود را برگزیند و از بر گزیدنِ آن ها در هراس نباشد . اما در جامعه یِ استبدادی عنصرِانتخاب می میرد ، زیرا " تکثر" به رسمیت شناخته نمی شود و در تنیجه رویکردِ تک سالارانه ومشیِ تبعیت و تقلید و جانم فدایی سکه یِ رایج می شود . در چنین جامعه اي منابعِ مستقل و آزادِ معرفت تا آن جایی که برایِ حاکمیت میسر است ، مسدود می شود و یا با انواعِ فشارها تن به خود سانسوری می دهد . در تنیجه یِ چنین وضعیتي ، معدلِ معرفتیِ جامعه و توده هایِ مردم پایین می آید زیرا منابعِ معرفتیِ متعدد و مستقل وجود ندارد تا با عرضه یِ آن ها برایِ مردم دغدغه یِ معرفتی ایجاد شود و آن ها را به سویِ " انتخاب " ( که لازمه یِ اصالتِ انسان است) سوق دهد . نتیجه آن که مردم " کژ و کوژ " می شوند و آدمیاني به ظاهر کوچک و طرازِ حاکمیتِ می گردند و این همان چیزي است که حاکمیتِ استبدادی می خواهد : آدم هایي که سر به سر اهلِ اندیشیدن و نقد و پرسش نباشند و به منابعِ ممنوعِ معرفتی سرک نکشند چرا که در این صورت ممکن است آدمیانِ مساله سازي شوند که قلم هایِ مسمومِ شان، ساکنانِ آرام و سر در خویشِ حاکمیتِ استبدادی را از آرامشِ خود بیدار سازد . اما حاکمیتِ استبدادی که از آرامش آفرینیِ این چنینیِ خویش و از این شهر وندانِ آرام و سر در خویشِ خویش خوشحال است ، غافل است از این که آن ها را آتشفشان هایِ خاموشي می کند که حقایق را بر زبان نمی آورند چرا که نمی توانند اما آن را به درونِ خویش می کشند و این چنین می شود که حقایق در درونِ شان به زهر می نشیند و وای از این حقایقِ زهرآگین شده چرا که جمع می شود و روزي به سر حدِ انفجار می رسد وآن گاه از دهانه یِ همان مردمِ آرام وطراز ، آتشفشانِ زهري بیرون می پاشد که آرامشکده را داغستان می کند . آنان غافل اند از این که استبدادي که ایجاد کرده اند ، نافرهیختگان ، لمپن ها و فرومایگاني می آفریند که این تربیت شدگانِ طبیعیِ جامعه یِ استبدادی ، آن گاه که حقایقِ زهر آگین شده یِ مردمان بیرون می زند چنان عرضِ حال می کنند و چنان می دَرند و می شکنند که در آزاد ترین جوامع نیز چنین آزادیِ کندن و دریدني به رسمیت شناخته نمی شود . این طنزِ تلخِ استبداد است که حاکمیتِ استبدادی که حداقلِ آزادی هایِ مشروع را هم به مردمان اش نمی داد کار را به جایي می رسانَد که در لحظاتِ انفجارِ جامعه از جور و خفقانِ استبداد ، همان جامعه یِ بسته چنان آزاد می شود که در آزاد ترین جوامع نیز آن چنان آزادیِ بی حد و حصري وجود ندارد . درست همین جاست که گویی نظرِ آن فیلسوفِ یونانِ باستان تایید می شود که : « هر چیزي از ضدِ خویش می زاید » . در این جا نیز از دلِ نظم و یکسان سازیِ استبداد ، آزادیِ افسار گسیخته و نابهنجاري زاده می شود که چونان سیلي بنیان کن می درد و می کَند و می شکند و از قضا این فرزندِ نامشروع هم ، هم چون پدرِ زناکارِ خود نامبارک است ونامیمون . باری نتیجه یِ طبیعیِ استبداد ، آنارشیسم است . اما جامعه یِ آزاد جامعه اي است که بیانِ حقایق و گونه گونیِ انتخاب گری را جایز می شمرد تا حقایق ، درونِ مردمان نماند و زهر آگین نشود وبه سر حدِ انفجار نرسد و این چنین جامعه اي ابوابِ معرفت را باز می گذارد تا هم خود از سنجش گریِ مردمان سود برد و هم آنان عوام و نافرهیخته نمانند تا بتوانند مطالباتِ شان را از طرقِ معقول و مدنی پی بگیرند . جانِ کلام آن که حاکمیتِ استبدادی یا آدم هایي فاقد معرفت می آفریند یا معرفت دارندگاني که حقایق در درونِ شان می جوشد اما نمی گویند چرا که نمی توانند از همین رو حقیقت در درونِ شان به زهر می نشیند واین دو دسته هر دو مستعدِ انفجار اند .آیا جامعه یِ امروزِ ایران این گونه نشده است&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9787675-110404539569094250?l=mlaki.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mlaki.blogspot.com/feeds/110404539569094250/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9787675&amp;postID=110404539569094250&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110404539569094250'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9787675/posts/default/110404539569094250'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mlaki.blogspot.com/2004/12/blog-post.html' title='زهرحق'/><author><name>Laki</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05626826336573047239</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_BboZayvanv8/R6l-JEcPFtI/AAAAAAAAAA4/I2w7hGRQZ9s/S220/00.bmp'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
